آزادي متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است
فشار اقتصادی بر مردم از همه یه جورایی گرگ ساخته و اونهایی که گرگ ترند این وسط سود بیشتری میبرند . دیشب که سوار تاکسی شده بودم که برم بیرون راننده و بقیه مسافرهایی که قبل از من سوار شده بودند از گرانی و بنزین و ... شکایت داشتند راننده داشت میگفت که مردم قبل از اینکه بنزین کارتی بشه و این وضع بوجود بیاد میگفتند که اگر دولت همچین کاری را بکنه مملکت میره تو هوا و صدای همه در میاد ولی دیدید که کسی جیگر نکرد حرف بزنه و ... من که معمولا کم پیش میاد که تو این جور بحث ها شرکت کنم گفتم ای بابا مردم ما دیگه نمیدونم اعتراض کردن اصلا برگ کدوم درخته . طرف هم برگشت و گفت خدا باباتم بیامرزه . من به مسیرم رسیدم وقتی پیاده شدم چون پولی که داده بودم تقریبا سه برابر کرایم بود رفتم که بقیه را بگیرم یارو گفت برو درسته گفتم کجاش درسته؟ گفت عزیز من ، یک کورسی نمی صرفه برام و ... یک مشت چرت و پرت تحویلم داد و منم گفتم مشکلی نیست من فردا میرم تاکسی رانی و شکایت میکنم اونم با خونسردی گفت هر غلطی میخوای بکن و مقداری هم ایستاد تا من شماره پلاکش را درست بنویسم و بعد رفت .
صبح رفتم تاکسی رانی و اونجا بود که فهمیدم چرا یارو اینقدر پشتش گرم بود اونجا بود که فهمیدم مملکت بی صاحاب تر این حرفاست اونجا بود که فهمیدم اگر این شوفره دزده اینا شاه دزدن اونجا بود که فهمیدم حاکم شهری که مرغابی بود بر سر آن شهر رسوایی بود یعنی چه ؟ اونجا بود که فهمیدم تمام این بلاهایی که سرمون میاد حقمونه چون خودمون هم بهم رحم نمیکنیم .
یک نفر مسئول شکایات بود که با دو تا خانم محترم و زیبا جلسه داشتن البته خدای نکرده فکر بد نکنین ها در اتاق باز بود و انبوه ارباب رجوع های محترم در پشت در در حال تکریم بودند که من از یکی از آنها پرسیدم اقا مگه کسی چواب گو نیست ؟ گفت من یک ساعته که ایستادم وضع همین جوریه . من به خودم جسارت دادم و رفتم داخل هنوز 10 سانت وارد اتاق حاجی نشده بودم که اقا ناراحت شد و دستور داد که در ببندند و منم که بیشتر از این نمیتونستم صبر کنم رفتم پیش مسئول امور اداری که با رفتار و لحن صحبت بسیار بد این مسئول نامحترم روبرو شدم خواستم برم پیش مدیر عامل اما دیدم چه فایده ، خانه از پای بست ویران است .
اصولا در میان مردم ما همیشه یک باور غلط نسبت به بهائیان و دین بهائیت وجود دارد ؛ و آن هم بدلیل انتشار اطلاعات غلط منتشر شده در کتب درسی ، دروغ پردازی های انجام گرفته توسط روحانیون و ... می باشد . مثلا گفته میشود که بهایی ها زن و مردی نمیکنند ، یعنی اینکه مثلا تمام اعضای یک خانواده و حتی فامیل با هم روابط آزاد جنسی دارند مثلا خواهر با برادر ، پسر با مادر و ... که واقعا شرم آور است . این مسایل حتی در زمان هخامنشیان و قبل از آن هم در ایران و بین اقوام ایرانی مرسوم نبوده که الان بخواهد مرسوم باشد . همه ما جدای از دین و مذهبمان ؛ اول یک ایرانی هستیم و دارای فرهنگ و تمدنی کهن می باشیم که اینگونه مسایل حتی در نزد افراد لایک هم به لحاظ فرهنگی مذموم و مردود است .
نکته جالب اینکه در آیین بهایی روابط جنسی قبل از ازدواج بشدت نهی شده و با متخلف بشدت برخورد خواهد شد و از طرف دیگر بر ازدواج آنهم در سنین جوانی بسیار تاکید شده . در آیین بهایی تعدد زوجات وجود ندارد هر مرد فقط حق دارد که یک همسر اختیار کند . چیز هایی مثل صیغه و ازدواج موقت که بیشتر بنام دین و به کام مردان شهوت پرست است در این دیانت وجود ندارد . نکته جالب تر در زمینه بحث ازدواج بحث مهریه است که در دین اسلام و در جامعه فعلی ما مسبب بسیاری از طلاقها و جنگهای خانوادگی گردیده در دیانت بهایی وجود ندارد زیرا که سقف مهریه مشخص است و داماد باید در هنگام عقد کل مهریه را به عروس بپردازد ( همان عندالمطالبه ای که در اسلام هم هست ولی کسی رعایت نمیکند ) .
خیلی جالبه وقتی که انسان تصمیمی میگیره و در پی آن اتفاقاتی رخ میدهد که اورا بطرف جلو می راند و مصمم تر میکند . تصمیم گرفته بودم که در مورد اقلیت های دینی و مخصوصا بهایئان صحبت کنم و خیلی جالب بود که امروز صبح که بلاگفا را باز کردم در زیر قسمت وبلاگهای آپدیت شده چیزی نظرم را جلب کرد و آن عنوان وبلاگی بود به این مظمون : میراث شوم بهائیت به این آدرس : http://miraseshom.blogfa.com به این آدرس رفتم و واقعا جای بسی تعجب داشت که کسی که خود را بهایی مینامید در آنجا چیزهایی نوشته بود که مزخرف به تمام معنای کلمه بود . بنده بلافاصله جوابیه ای برای ایشان نوشتم بدین مضمون :
« دوست عزیز وبلاگت راکامل خواندم . بنظر من شما برخلاف آنچه خودتان میگوید و بر آن اصرار دارید اصلا بهایی نبوده و نیستید . وهدفتان بیشتر بقول خودتان فروختن یک سری اسناد مثلا محرمانه است . دوست عزیز نام بهائیان تهران و شیراز و کرمان و ... که محرمانه نیست . در هر محله ای و در هر محیطی از اجتماع که در نظر بگیریم مردم دوستان بهایی خود را میشناسند مثلا در مدرسه برادران مسلمان دوستان بهایی خودرا میشناسند و با هم دوست هستند در ضمن نهادهای اطلاعاتی مملکت هم امار تمام بهائیان را بهتر و کاملتر از شما دارند .
دوم اینکه نامه های بیت العدل عزم حاوی پیامها و دستورات دینی خطاب به احبا ایران و گاهان مردم ایران است ، هیچ چیز سری هم در آن نیست . در ضمن از هر بهائی هم که بخواهید نامه بیت العدل را نشان شما بدهد با کمال میل این کار را میکند .
اما از اینکه گفته بودی بهائیان تشنه به خون شیعیان هستند باید بگویم دوست گرامی چرا بقول خودت در عوض آگاهای رسانی مشغول نشر اکاذیب هستی؟ کی و کجا همچین چیزی را خواندی و یا شنیدی ؟ هدف بهائیت وحدت عالم انسانی است ما حتی در امر تبلیغ هم هدفمان بهایی کردن شما نیست فقط و فقط دادن آگاهی است . خیلی از مسلمانان ایران فکر میکنند که مثلا بهایی ها با حضرت علی دشمنی دارند ، اما چرا باید اینطور باشد ؟ آیا میدانید مولایم درمورد مولایتان چه فرموده ؟ حضرت عبدالبها می فرماید : بدمید افلاک علم و معرفت نقطه مرکزی دایره ولایت اسدالله لقالب علی بن ابی طالب علیه آلاف طیبه و لسنا
دوست عزیز اگر قبلا بهایی بودی که من شک دارم ، لابد میدانی که ما در ظهر عاشورا مراسمی داریم وچیزی شبیه به زیارت عاشورای مسلمانان برای امام حسین می خوانیم . ضمنا جلسات ضیافت هر هفته نمیباشد و هر 19 روز یکبار می باشد و بصورت چرخشی در خانه احبا برگزار میشود .
انشاالله که هدفت روشنگری باشد و مطلب مرا در وبت نشان دهی »
من جواب را خدای ناکرده برای هدایت این دوست گمراه نفرستادم و بهیچ عنوان هم قصد هدایت ایشان و یا هر شخص دیگری را نیز ندارم فقط خواستم که کسی یک طرفه به قاضی نره وهر چیز چرت و پرت و اشتباهی را چه عمدا و چه سهوا به بهائیت نسبت داده نشه .
الان که وبلاگ را چک میکردم شخصی با نام مستعار افشاگر به دیدن وب من آمده و خیلی شاکی شده و فرموده اند که: « آقا فرزان با یک وبلاگ به ظاهر آزاد اندیش سعی در پنهان کردن بهایی بودن خود نکن » چشم دوست عزیز پنهان نمیکنم . بله من بهایی هستم و افتخار هم میکنم .
آزادی چیست ؟ و آزاد کیست ؟
راستش دیگه نوشتن در مورد خودم کافیه چون دیگه بیشتراز این امکان بازگویی مسایل را ندارم . ولی از اون جایی که این وبلاگ یک وبلاگ شخصیه و به مسایل خصوصی و شخصی خودم قرار بپردازم . دوست دارم در مورد مسایل کلان تری که با آن درگیر هستیم ، همه ما بنوعی ، و بنده شخصا ؛ بیشتر صحبت بشه . چیزهایی که تو جامعه ما نیست مثل آزادی بیان و آزادی پس از بیان، حق و حقوق اقلیتهای مذهبی و ...
افسوس
وقتي سركلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود كه كنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشي" صدا مي كرد.
به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم و آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نمی كرد.
آخر كلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم.بهم گفت" : متشكرم" و گونه من رو بوسيد.
می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم.
تلفن زنگ زد. خودش بود. گريه مي كرد. دوست پسرش قلبش رو شكسته بود. از من خواست كه برم پيشش. نمی خواست تنها باشه. من هم اينكار رو كردم. وقتي كنارش رو كاناپه نشسته بودم. تمام فكرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو می كردم كه عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس،خواست بره كه بخوابه، به من نگاه كرد و گفت : "متشكرم " و گونه من رو بوسيد.
می خوام بهش بگم، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نمی دونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت: "قرارم بهم خورده، اون نمی خواد بامن بياد".
من با كسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم كه اگه زماني هيچ كدوممون براي مراسمي همراه نداشتيم با هم ديگه باشيم، درست مثل يه "خواهر وبرادر". ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد. من پشت سر اون، كنار در خروجي، ايستاده بودم، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون كريستالش بود. آرزو مي كردم كه عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فكر نمي كرد و من اين رو می دونستم، به من گفت: "متشكرم، شب خيلي خوبي داشتيم" ، و گونه منو بوسيد.
ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.
يه روز گذشت، سپس يك هفته، يك سال ... قبل از اينكه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد، من به اون نگاه مي كردم كه درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدركش رو بگيره. می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي كرد، و من اينو می دونستم، قبل از اينكه كسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و كلاه فارغ التحصيلي، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشكرم و گونه منو بوسيد.
می خوام بهش بگم ، می خوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.
نشستم روي صندلي، صندلي ساقدوش، توي كليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميكنه، من ديدم كه "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج كرد. من می خواستم كه عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فكر نمي كرد و من اينو ميدونستم، اما قبل از اينكه از كليسا بره رو به من كرد و گفت : تو اومدي؟ "متشكرم" ميخوام بهش بگم، ميخوام كه بدونه، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم. من عاشقشم. اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم.
سالهاي خيلي زيادي گذشت. به تابوتي نگاه ميكنم که دختري كه من رو داداشي خودشمی دونست توي اون خوابيده، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفرداره دفتر خاطراتش رو می خونه، دختري كه در دوران تحصيل اون رو نوشته.
اين چيزي هست كه اون نوشته بود:
"تمام توجهم به اون بود. آرزو می كردم كه عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو می دونستم. من می خواستم بهش بگم، می خواستم كه بدونه كه نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نمی دونم ... هميشه آرزو داشتم كه به من بگه دوستم داره."
اي كاش اين كار رو كرده بودم ... با خودم فكر مي كردم و گريه! . .
« یا ابنَ الوجودِ ، حاسِب نفسَکَ فی کُل یوم ٍمِن قبل اَن تحاسَبَ »
مضمون بیان مبارک به فارسی چنین است : ای پسر وجود ، قبل از اینکه به حساب تو رسیدگی شود خودراارزیابی کن .
دیدید روزایی که حقوق میگیرید ، شاد و خوشحال هستید سریع می آید خونه وحساب کتاب می کنید ، دخل و خرج را مشخص می کنید و مقدار مورد نیاز برای ماه آینده را کنار گذاشته و بقیه را صرف مصارف ضروری میکنید . درسته ؟
حالا کی باید به حساب خودمون برسیم ، فرض کنیم شما در محل کار خطایی انجام داده اید ، حالا قبل از اینکه رئیس شما را به دفتر خودش احضار کند ، شما دلایل خودرا بررسی میکنید و در ذهن خودتان برای دفاع از خودتون دلیل می تراشید . حالا در زندگی هم باید همینطور باشه اما یک تفاوت مهم و بزرگ داره و اون اینکه برای خدا نمیشه بهانه الکی آورد و دلیل تراشید پس باید حسابی دقت داشته باشی که خطا نکنی و اگرم کردی پای کفاره اش هم وایسی .
میگن یک روز دزدی نزد رسول الله آمد و گفت : یا رسول الله مرا پندی ده و نصیحتی کن تا رستگار شوم . حضرت فرمود : دروغ نگو . مرد رفت و تمام روز در این فکر بود که مگر رسول خدا نمی دانست که من دزدم چرا گفت دروغ نگو . شب وقتی که دزد داشت از دیوار مردم بالا میرفت درست نوک دیوار یاد حرف پیامبر افتاد و با خود گفت : رسول الله گفت که دروغ نگویم حالا اگر کسی مرا بالای دیوار دید که پاسبانی مرا گرفت و گفت چکار میکنی ؟ من اگر بگویم دزدی میکنم و راستش را بگویم که دستم را قطع میکنند و اگر هم دروغ بگویم که به حرف پیامبر خدا عمل نکرده ام و رستگاری رااز دست میدهم . دزد سریع از دیوار پائین آمد و دیگر هرگز دروغ نگفت .
اگر هم خوبی کرده باشی که دیگه چه بهتر چه کسی از خدا دقیق تر تو حسابرسی اعمال ما وجود داره ؟ نمیذاره حتی ذره ای جا بمونه . به امید آن روزی که هرروز بر تعداد کارهای خوب و مثبت ما افزوده و از کارهای بد ما کاسته بشه ، انشاالله .
نمی دونم خاطره بده یا خوبه , در واقع هم بده هم خوبه . اما وای به حال آدمی که خاطرات بدش بیشتر از خوبش باشه . خوش به حال بچه ها تمام خاطراتشون پاک و خوبه .« در دنیایی بهتر , خانواده ها باید از کودکان بیاموزند , اکنون شما با عجله به آنها می آموزید , کسی از آنها یاد نمی گیرد . در حالی که آنها چیزهای زیادی برای آموزش به شما دارند . »
یکی به من کمک کنه میخوام بدونم جوونای این مملکت چه کارای میکنن که بهشون خوش بگذره . یا اصلا خوش میگذره ؟ من که فکر میکنم فقط میگذره و خوبیش به اینه که میگذره . شیراز به این بزرگی یک شهر بازی درست و حسابی و مجهز که بتونه نظر همه را جلب کنه نداره . یعنی داشت خرابش کردن دارن داخلش مجتمع خلیج فارس را می سازن که گفته میشه داخلش یک شهر بازی مجهز هم هست . پس فعلا ما باید معطل بمونم ببینیم این پروژه کی سامان میگیره که ما بریم یک جایی این ته مانده انرژی جوانیمون را خالی کنیم . یک روز در قهوه خانه ها را میبندند , که چرا قلیون دارن و جون مردم را معتاد میکنن فردا آزاد میشه , پس فردا ول میشه . بابا تکلیف ما چیه بلاخره خوبه یا بده ؟ یک چیز جالب تر بگم برا اونایی که تو شیراز نیستن یکم بخندن . روزای جمعه تو بزرگترین پارک این شهر که معروفه به پارک شهر قسمت بازی ها را به وسیله 2 تا مامور از دو طرف میبندند و یک پارچه بزرگ هم بالاش میزنن که ورود افراد مجرد ممنوع !! حالا منظور از مجرد فقط پسرا هستن چون دختر مجرد راه میدن ولی ماها چون جزام داریم راهمون نمیدن . اون وقت وقتی جون میره معتاد میشه بگین جوونا بد شدن , خراب شدن . آخه جوونی که یک هفته کار کرده حق استفاده از بازی و تفریح سالم را هم نداره . حالا جوونه چکار میکنه از اونجایی که حالش گرفته شده و به شعور و شخصیتش توهین شده اون ور دیوار برلین وامیسه و تلافی این اهانت را سر ناموس مردم در میاره. من که خودم بخاطر همین رفتارهای توهین آمیز پارک نمیرم . ای بابا کو گوش شنوا , بی خیال .....................
... هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جونیام نشونی
پیر شدم , پیر تو ای جونی ...
یکبار نوشتم که خیلی از دخترا بی معرفت شدن و از این حرفها به بعضیا برخورد اما مشکل از من نیست که مینویسم مشکل جامعه خراب و درهم ماست . روزنامه بنام حامی که یک روزنامه داخلی قوه قضاییه است را چند روز پیش تو دادگستری داشتم میخوندم . یک چیز جالبی چشم را گرفت , آنهم امار طلاق توافقی بود که این آمار در سال 85 چیزی نزدیک 10000 مورد بود که نسبت به سال قبلش 6000 مورد بیشتر شده بود . حالا شما فکر میکنید امار امسال چند باشه , 16000 مورد ؟ خدا عالمه .
شبح عشق
جای پای شبحی در غزلم جا مانده
باز هم بغض من و پنجره تنها مانده
باز یک پنجره عقده دیدن دارم
مثل رویاست ولی حس پریدن دارم
سایه ای از تن این سینه مرا می خواند
شبح عشق در آیینه مرا می خواند
من پراز وسوسه ام ای شبح سرگردان
باور بال زدن را به پرم برگردان
سالها منتظر برق نگاهت بودم
پشت این پنجره ها چشم به راهت بودم
چارچوب دل من پر شده از تنهایی
ساقه ی عشق تبر خورده تو کی می آیی ؟
پای تقدیر مرا فاصله امضا کرده
زخم سربسته ی دیروز دهن واکرده
زخم در سینه من وا شده خون می آید
از سکوت نفسم بوی جنون می آید
تو به بوی غزل و قافیه آمیخته ای
بخدا حال مرا خوب بهم ریخته ای
به سپیدی غزل رایحه ی یاس منی
یاسمن پوشترین قسمت احساس منی
یاسمن پوشترین جای خداراپرکن
من پراززندگیم فاصله ها راپرکن
من جهنم زده ام حسرت سیبی دارم
باز نسبت به شما حس غریبی دارم
رخوت و غربت دستان مرا باور کن
نازنین قصه ایمان مرا باور کن
سالها من پرازاحساس شقایق بودم
سینه ی سوخته ای داشتم و عاشق بودم
حس نمناک شبم مملو از آهنگ تو بود
چینی نازک من منتظر سنگ تو بود
حیف این حس پرازشوق به ایمان نرسد
داستان تب تردید به پایان نرسد
...
شعر از کیوان براهنگ
هیچ فکر کردی چرا اینجوریه :
1. بیکاری روز به روز بیشتر میشه
2. شایسته سالاری کمتر میشه
3. افسردگی و نبود امید به آینده در بین جوانان زیاد شده
4. اعتیاد مدرن شیوع عجیبی پیدا کرده
5. طلاق بیشتر از ازدواج شده
6. هر روز بدتراز دیروز , دیروز بهتر از امروز
شما چی فکر میکنید ؟
نمیدونم ولی یک چیزی این وسط کمه , بقولا حلقه مفقوده ای اینجا هست ...
و هیچ کس نمیدانست
نام آن کبوتر غمگین
کز قلبها گریخته است
ایمان است
« زندگی یک سفر است . به زیارت رفتن است . زندگی ایستا نیست , پویاست . پیوسته در حال حرکت به سوی نا شناخته است . اما ما به دلیل ترسمان به شناخته و آشنا می چسبیم و زندگی رااز حرکت باز می داریم . آزادش نمی گذاریم تا شتابان به سوی ناشناخته روان شود و رقص کنان به سوی دریا برود . انسان گمان میکند خواهد مرد اما مرگ یک سفسطه است هیچ کس تا کنون نمرده و هیچ کس تاکنون متولد نشده است . تولد و مرگ فقط دوقسمت ماجرای زندگی جاویدان هستند . نه تولد آغاز این ماجراست و نه مرگ پایان آن . تو پیش از تولد وجود داشتی و پس از مرگ وجود خواهی داشت . به یاد داشتن این موضوع , آگاه بودن از آن هدف اصلی دین است . تجربه فناپذیری یگانه راه رهایی از ترس ها و نگرانی هاست , زیرا تمام ترس ها ریشه در ترس از مرگ دارند . هرگاه بدانی هیچ مرگ و تولدی نیست , از ترس رها می شوی . از جهنم رها می شوی . از تمام کابوسهای شبانه رها می شوی . آرامشی بیکران در درونت جاری می شود . آرامشی که سرشار از زندگی است . » برگرفته از کتاب بیگانه در زمین اثر : باگوان سری راجنیش ( اشو )
چند روزیه که تو اخبار زیاد شنیدید که کارگران سرویسهای حمل و نقل عمومی دو کشور اروپایی آلمان و فرانسه در اعتراض به وضع قوانین جدید کار در آن کشورها دست به اعتصابات گسترده ای زده اند و حسابی تو روی دولت ایستاده اند و انشاالله تا حقشان را هم نگیرند بی خیال نمی شوند . تو فکر بودم که چرا هیچ وقت تو مملکت مااعتصاب نمیشه ؟ چند تا جواب به ذهنم رسید :
1. در کشور ما قوانین بند تنبانی و الکی وضع نمیشود . که نیاز نسل جوان به اعتصاب را مرتفع سازد
2. از آنجایی که مملکت ما مملکت گل و سنبل و بلبل و .... است نیازی به این قرتی بازی هم ندارد
3. از آنجایی که مملکت ما مملکت شجاعان ما حرفهایمان را رک با خود دولتمردان به طور شفاف و مستقیم در میان میگذاریم و با این جنگولک بازی ها خواهر و برادرانمان را مچل نمیکنیم .
4. اما دلیل آخر را شما بگویید.
تو تاکسی سوار میشی 4 کورس میخوای بری طبق نرخ تاکسی رانی برای شیراز هر کورسی 750 ریال است باز طبق همان نرخ اگر شد 3 کورس میشود 2000 ریال و 4 کورس بجای 3000 ریال میشود 2500 ریال ( جهت رفاه همشهریان گرامی ) اما کورس 75 تومنی را که همه 100 تومن کم میکنند کورس مثلا 250 تومنی را هم اکثر شخصی ها و بیشتر تاکسی همان 300 تومن میگیرند دلیلشان هم این است که بنزین نداریم , حالا اگر شما مدعی حقت شدی و خواستی بقیه پولت را بگیری جوری باهت برخورد میکنه که انگار داره صدقه میده . بحث 50 تومن نیست , بحث اینکه فرهنگ مفت خوری و زور گویی داره حسابی باب میشه . طرف زورش به اتحادیه نمیرسه از مسافر بیچاره میکشه , خوب مسافر چکار میکنه , مسافرم مغازه داره از مشتریش میکشه , مشتری چکار میکنه رئس بانکه رشوه میگیره و ... و این دور باطل تا ابد ادامه دارد .