آزادي متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است
ميرزا حسينعلی که بعداً عنوان بهاءاللّه را اختيار فرمودند پسر ارشد ميرزا عبّاس نوری يکی از وزيران دولت بودند . عائلهشان ثروتمند و از اعيان و اشراف محسوب ميشدند و بسياری از اعضای اين خاندان در دوائر حکومت ايران مشاغل عاليه کشوری و لشکری داشتند . حضرت بهاالله بعنوان شارع دين بهائي ، علاوه بر آنكه پيامبر ديانت بهائي به شمار مي روند و ضمناً موعود تمام اديان ماقبل از خود بوده اند . شخصيتي بسيار بزرگ و استثنايي نيز دارند . شخصيتي چنان بزرگ كه هر بهائي نه از روي اجبار و تقليد كوكورانه بلكه از براي عشق جمالش يك بهائي مي شود و به عشق جمالش فرايض ديني را اجرا ميكند . حضرت بهاءاللّه بکسی تکليف نفرمودند که بيانات و آثارشان را کورکورانه بپذيرد . بر عکس در سرآغاز تعاليمشان از قبول امری بدون تبصّر و تحقيق منع اکيد فرموده عموم را دلالت نمودند که چشم و گوش خود را باز کنند و با کمال آزادی و بدون خوف و هراس در صدد تحرّی حقيقت برآيند تحقيق کامل را امر فرموده و شخصاً بیهيچ ستر و کتمان اقوم و اتمّ براهين رسالت خود را کلمات و بيانات و آثار و نفوذ آنها در تقليب حيات و اخلاق انسانی مقرّر فرمودهاند و ميزانی را که برای تميز حقّ از باطل ارائه فرموده همانست که انبيای گذشته مقرّر داشتهاند .
در اين جا نه امر به معروفي هست و نه نهي از منكري ، اينجا تنها چيزي كه وجود دارد ، وجدان بيدار هر شخص و عشق جمال ابهاست كه وي را امر به معروف و نهي از منكر مي كند . اينجا كسي خدارا از براي طلب بهشت و به شوق بدست آوردن آن نمي پرستد همانطور كه از ترس آتش جهنم هم اين كار را نمي كند ، شخص بهايي ، آداب و فرايض خود را فقط و فقط براي عشق به من يظهرالله بجا مي آورد و نه طلب پاداش دارد نه ترس از جزا .
شايد اين نكته ، ترك جميع تعصبات ، كه يكي از اصول ديانت بهائي است ، در نزد غير بهائيان و البته افراد مغرض سو تعبير بشود و ترك تعصب را همان ترك غيرت و لاغيدي به حساب آورند . حال آنكه تعصب يعني جانب داري كردن از كسي يااز طريقه و مذهبي بر ضد كسان يا مذاهب ديگر بدون تحقيق و داشتن علم كافي در مورد آن . واژه غیرت در اصل از تغییر و تغیّر گرفته شده و به معنی دفاع شدید از عرض و ناموس، یا مال و کشور و دین است، با توجه به دو تعريف فوق از تعصب و غيرت نميتوان آنها را دريك ظرف جا داد كسي كه تعصب را ترك ميكند الزاما شخصي بي غيرت نمي باشد . بلكه او همواره آماده دفاع از ناموس و دين خود هست اما دفاع از دين خود و عمل به دين خود دليل تخطئه و كوبيدن ساير اديان آن هم با دلايل واهي نمي باشد . اميد است كه آزاد انديشان با تحقيق درست و عاري از هرگونه جانبداري بتوانند به حقانيت و بزرگي ديانت بهائي پي برده و راه رستگاري را بيابند .
برای دیدن ادامه مقاله به ادامه مطلب بروید
رديه ؟
رديه يا نوشتن مطلبي در رد چيزي يا كسي اين روزها خيلي باب شده و البته در ايران بيشتر توسط مسلمانان عليه بهائيان نوشته مي شود . خوشبختانه سايتهاي رديه نويسي فراواني هم وجود دارد !! اما متاسفانه تمام مطالب مثل هم است و نشان از يك جريان و يك خط مشي همسو در پشت پرده دارد . هميشه و در تمام دوران ظهور هر آيين و دين جديدي و حتي ايسم هاي ساخته دست بشر ، با مخالفت عده اي همراه بوده كه همواره يا بنابر جهل خويش از حقيقت دور مانده اند ويا منافع سياسي و اقتصادي آنها ايجاب مي كند كه خود را در برابر امر جديد به خواب زده و با زدن انواع تهمت ها و افتراها و شكنجه ها جلوي گسترش اين امر جديد را بگيرند . اين شيوه البته براي مكاتب ساخته شده به دست نوع بشر بسيار كارا مي باشد وچه بسيار مكاتب فكري ، فلسفي و اقتصادي كه بوجود آمده و از بين رفته اند .
اما تاريخ اديان چيز ديگري را به ما مي گويد ، تمام انبيا از آدم تا بهاالله همگي در ابتداي اظهار نبوت خويش در ميان قوم و جامعه خويش تكفير شدند و با انواع آزارها و دشمني ها مواجه گرديدند بعضي مانند حضرت محمد و حضربهاالله جلاي وطن كرده ، تبعيد شدند ، بعضي نيز مانند حضرت مسيح و حضرت باب اعدام شدند تا بيگناهي خويش و بر حق بودن آيين و راه خودرا اعلام دارند .
اما مخالفتها پايان يافتني نبود ، پيروان موسي با پيروان عيسي به جنگ برخواستند ، مسيحيون با مسلمين جنگها بپا كردند و حالا نوبت جدال مسلمين با احبا مي باشد . اما در اين بين هيچ كدام به اين نكته توجه نكردند كه تمامي اين پيامبران ، شاخه هاي يك درختند و ريشه در يك خاك دارند و حرف همه جز ازبراي خير عمومي و صلاح نوع بشر چيز ديگري نمي باشد .
در زمان حال ، در ايران ، شديد ترين هجو ها عليه احبا صورت ميگيرد ، از آنجايي كه لسان دين ما شفقت و مهرباني است ما بنابرعقايدمان به مناظره و مشاجره با كسي بلند نمي شويم زيرا به تعبير جناب داوودي در مناظره دو حالت ممكن است اتفاق بيفتد : يا غالب مي شويم يا مغلوب و قسم سومي در كار نخواهد بود و البته هر دو قسم بالا برضد ما خواهد بود اگر مغلوب شويم كه هيچ ، ديگر توضيح ندارد ؛ اما اگر غالب بشويم باز هم بازنده ايم ، زيرا شما نمي توانيد از كسي كه اورا شكست داده ايد انتظار دوستي داشته باشيد بر عكس كينه رادر دل او دوچندان مي كنيد .اين با دين ما مغايرت دارد . به تعبيري زيبا تر شما نمي توانيد با مشت به دهان شخصي بكوبيد تا اورا براي اجراي امري راضي كنيد و بعد از شكستن دندانهاي او انتظار اطاعت و خوشرويي هم از او داشته باشيد .
در زماني كه در مدارس انواع تبليغات بر ضد احبا صورت مي گيرد و زشت ترين تهمت ها به احبا نسبت داده ميشود ، خونسردي احبا ايران و سعه صدر احبا خود بزرگترين تبليغ است . با خراب كردن خانه هاي ما با بولدوزر با آتش زدن ماشين هاي ما و با زنداني كردن جواناني كه قصد خدمت به همشهريان خودرا دارند دين ما و عقيده ما نابود نمي شود كه پربارتر هم خواهد شد .
یک خبر خوب اینکه سایت ساغر بهتر از قبل باز شده . حتما یک سر بزنید و عضو بشید :
برای ورود به سایت ساغراینجا را کلیک کنید
ديشب يك مطلبي را توي وبلاگ ستاره هاي سربي خواندم و بر خلاف ميلم و به اصرار يكي از دوستان جوابي هم دادم .
نويسنده وبلاگ با توجه به اين سخن حضرت بهاالله در اشراقات : والصلاة والسلام علی سید العالم و مربی الامم الذی به انتهت الرسالة و النبوة و علی آله و اصحابه دائما ابدا سرمدا.....
نتيجه گرفته بودند كه بعله حضرت بهاالله اعتراف كرده كه محمد آخرين پيامبر بوده و ديگه تمام .... من اول حدس زدم كه منظور حضرت بهاالله احتماً حضرت محمد نبوده و اين آقا مصادره به مطلوب كرده اما الان كه اشراقات را مطالعه كردم ديدم كه دقيقا منظور ايشان حضرت محمد مي باشد متن كامل آنهم چنين است :
ص ۲۹۳ در حمد و ثنای حضرت محمّد و خاتميّت ايشان و سلام بر امامان مذهب شيعه " جوده العظيم الصّلوة و السّلام علی سيّد العالم و مربّی الامم الّذی به انتهت الرّسالة و النّبوّة و علی آله و اصحابه دائماً ابداً سرمداً".
ص ۲۹۳ مقصود از آفرينش و. معرفت خدا و معرغفت مظهر خدا و تطابق آن با آيه اول کتاب اقدس " حمد مقصود عالم و معبود امم را لائق و سزاست که بکلمه عليا ارض و سما را خلق فرمود و از عدم بوجود آورد لاجل عرفان ذات مقدّسش و اين عرفان حاصل نشود الّا بمشارق وحی و مطالع الهام و مصادر امر و مهابط علمش ".
در مورد خاتميت پيامبر اسلام مطالب و استدلالات بيشماري شده و بنده هم قبلاً يك پست براي اين مطلب داشتم اما فقط بايد يك چيز را براي هزارومين بار بگوييم و آن اينكه :
خاتم در فرهنگ لغت به دومعني آمده ، يكي تمام كننده با کسره و ديگري نگين انگشتر با فتحه . که البته در قران قسم دوم بکار رفته اما شیعیان معتقدند که خیر قسم دوم که اسم فاعلیه است بکار رفته و حال شيعيان فقط به معني اول بسنده کرده و ديگر حتي نمي خواهند به معاني ديگر هم بیندیشند . از نظر ديانت بهايي هر دو معني درست است به اين معني كه حضرت محمد ختم كننده دوري بوده كه از آدم شروع شده و به ايشان ختم شده و دور جديد با ظهور حضرت باب آغاز گشته . دوما ً حضرت محمد كه خود خاتم دور گفته شده مي باشد همانند نگين اين دور هم هست . و آيه شريفه بالا كه از قلم حضرت بهاالله صادر گرديد هيج منافاتي با تعبيرات ايشان و ديانت بهايي از موضوع خاتميت پيامبر اسلام نداشته و ندارد و اين بايد باعث خشنودي مسلمين گردد كه پيامبر ما با چه عزت و احترامي از پيامبر شما و امامانتان ياد مي كنند و آنها را نگين مي خواند .
اين آيه بنظر من سبب الفت و دوستي بايد باشد تا جنگ اما چه ميشه كرد ، كسي كه خودش را به خواب زده باشد هرگز بيدار نخواهد شد .
اگر به سايتها و وبلاگهاي ضد بهايي برويد ، يا حتي در همين كامنتهاي وبلاگهاي بهايي هم كه نگاه كنید ، ميبينيد كه عده اي فقط فحش ميدهند و بدوبيراه ميگويند و يك سري كذبيات را تكرار ميكنند . اما اينان واقعا كيستند و چه ميخواهند ؟
در نظر اول شايد مسلماناني دو آتشه بنظر برسند ، كه ميخواهند عده اي بي دين را ( بهايئان ) دعوت به دين اسلام و راه راست كنند . اما اين باور نكردني ترين فرضيه اي است كه ميشود بدان فكر كرد . چه كه تبليغ ، احتياج به لسان شفقت دارد نه فحش و بدوبيراه . اين عده شايد با استناد به آن دسته از آيات قران كه بر پيامبر امر ميكند كه با كفار به جنگ برخيزد اين اعمال را انجام ميدهند ؛ اما باز هم درك آن اندكي ثقيل مي نمايد ، زيرا كه قران فرمان جهاد مي دهد نه فرمان فحاشي و آنهم جهاد با كفار و مشركين و نه جهاد با عده اي ديندار كه به خداي لا شريك له اعتقاد دارند ، واز پيامبر اسلام با احترام ياد ميكنند .
برای دیدن ادامه بحث به ادامه مطلب بروید
ای ثابتان بر پيمان، اين طير بال و پر شكسته و مظلوم چون آهنگ ملأ اعلی نمايد
و بجهان پنهان شتابد و جسدش تحت اطباق قرار يابد يا مفقود گردد بايد افنان ثابتهء
راسخه بر ميثاق اللّه كه از سدره تقديس روئيدهاند با حضرات ايادی امر اللّه
عليهم بهاء اللّه و جميع ياران و دوستان بالاتّفاق بنشر نفحات اللّه و تبليغ
امر اللّه و ترويج دين اللّه بدل و جان قيام نمايند. دقيقه ئی آرام نگيرند و آنی
استراحت نكنند در ممالك و ديار منتشر شوند و آواره هر بلاد و سر گشته هر اقليم
گردند. دقيقه ئی نياسايند و آنی آسوده نگردند و نفسی راحت نجويند در هر كشوری نعره يا بهاء الابهی زنند و در هر شهری شُهره آفاق شوند و در هر انجمنی چون شمع بر افروزند و در هر محفلی نار عشق بر افروزند تا در قطب آفاق انوار حقّ اشراق نمايد و در شرق و غرب جمّ غفيری در ظلّ كلمة اللّه آيد و نفحات قدس بوزد و وجوه نورانی گردد و قلوب ربّانی شود و نفوس رحمانی گردد .
منتخبی از الواح حضرت عبدالبها![]()
خوشاوقت شوريدگان غمش اگرزخم بينند و گر مرهمش
دمادم شراب الم در كشند وگر تلخ بينند دم در كشند
نه تلخست صبري كه برياداوست كه تلخي شكرباشداز دست دوست
اسيرش نخواهد رهايي زبند شكارش نجويد خلاص از كمند
چوپروانه آتش بخوددر زنند نه چون كرم پيله بخود در تنند
دگر باكست برنيايد نفس كه بااو نماند دگر جاي كس
نه انديشه از كس كه رسوا شوي نه قوت كه يكدم شكيبا شوي
توي راه خيابون زند همراههاي ما هستند توي بند
توي زندان عادل آباد همراههاي مارا بردند به ناكجا آباد
توي سرزمين رب اعلي چقدرغريبند همراههاي ما
شنيدي سخنان پسرپاك سرشت كه گفت: «نبي غريبست تو سرزمين خویش»
همراههاي ما همه گفتند يا بها كيه كه نشنوه حرف ما
آمده ام به درگاه عبدالبها باحال زار
همراههاي مارو اونجا تنها نزار
نيم نظري كن به حال ما
دست مارا بگير يا عبدالبها
اینبار صد سخن زیبا از حضرت محمد پیامبر بزرگ اسلام را برای شما می آورم . حضرت محمد که قبل از ظهور حضرت باب عصاره تمام پیامبران قبل از خود بوده است بیاینات بسیار زیبایی دارد . مولانا می فرماید :
اسم احمد اسم جمله انبیاست چونکه صد آید نود هم پیش ماست
بیانات آن حضرت بسیار زیبا و مفید می باشد امیدوارم که دوستان مسلمان ما هم از این بیانات لذت ببرند .
برای خواندن صد سخن لطفا به ادامه مطلب بروید
سيد علي محمدباب براستي كه بود ؟ آيا او همان منجي دين اسلام بود ؟ آيا او را بيگانگان حمايت مي كردند ؟ اينها سوالاتي هستند كه ذهن اغلب افرادي را كه تازه با ديانت بهايي آشنا مي شوند مشغول ميكنند . امروزه به علت تبليغات وسيع علبه ديانت بهايي اين مسئله پررنگ تر شده . عده اي او را دروغگويي بزرگ مي دانند كه با حمايت انگليس و روسيه مقاصد خويش را پيش برده و عده اي او هماني كه خود ادعا كرده مي دانند . اما آيا سيد علي محمد باب اولين كسي در تاريخ اسلام بود كه ادعاي مهدويت كرد ؟ خير او اولين شخص نبود اما چرااز بقيه نامي برده نمي شود و در تاريخ بدست فراموشي سپرده شده اند اما اين سيد شيرازي عالمي بسوزاند ؟
برای خواندن باقی مطلب به ادامه مطلب بروید
برای دیدن کامل مطلب به ادامه مطلب بروید
...و بعد مراتب سير سالکان را از مسکن خاکی بوطن الهی هفت رتبه معيّن نمودهاند چنانچه بعضی هفت وادی و بعضی هفت شهر ذکر کردهاند و گفته اند که سالک تا از نفس هجرت ننمايد و اين اسفار را طی نکند ببحر قرب و وصال وارد نشود و از خمر بيمثال نچشد . اوّل وادی طلب است . مرکب اين وادی صبر است و
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانيد
مطلب زیر را یکی از دوستانم دیروز برایم فرستاد که باعث تأسف هر ایرانی شریف است:
“یکشنبه مورخ 1386/11/7 ساعت 9 شب زنگ در خانه ی آقای بهرامی از بهائیان آباده توسط دو نفر زده می شود. از آن رو که شغل آقای بهرامی آنتن سازی می باشد؛ این دو نفر خود را مشتری ایشان معرفی می کنند. دختر آقای بهرامی (صهبا) به همراه یکی از دوستانش که در منزل تنها بوده است از باز کردن در امتناع ورزیده و از آن افراد خواهش می کند که فردا صبح برای بردن آنتن ها مراجعه کنند که اقای بهرامی هم حضور داشته باشند.
بعد از2،3 دقیقه آن افراد در را با لگد می کوبند اما چون پشت در بسته شده بوده، ایشان موفق نمی شوند که به داخل خانه بیایند. ناگهان دو دختر چند نفر را که صورتشان را با چفیه پوشانده بودند روی پشت بام می بینند و اعتراض می کنند که در جواب اعتراض چفیه پوشان می گویند:” برید تو! خفه شین!”
صهبا، در حدود 9:10 دقیقه با 110 تماس می گیرد و می گو ید ما دو دختر تنها در منزل هستیم که دزد آمده است لطفا هر چه سریعتر کمک کنید. همان موقع نیز با آژانش روبروی خانه که شبانه روزی است تماس می گیرند و می گویند من بهرامی هستم. لطفا کمک کنید دزد آمده.
در همان موقع تلفن قطع می شود و دیگر صدایی شنیده نمی شود. دخترها ناگهان می بینند که دیوار بسیار بلند خانه فرو می ریزد و لودری در حال تخریب آن است. همزمان10، 15 نفر با اسلحه وارد منزل می شوند. دخترها که وحشت زده شده بودند، فریاد زنان و گریان به سمت در خروجی خانه فرار می کنند. وقتی به کوچه می رسند یکی از بسیجی ها با اسلحه به دنبال ایشان می آید اما دخترها با فریاد از همسایه ها کمک می خواهند و به طرف درب خانه یکی از همسایه ها فرار می کنند. آنها فریاد کنان در را می کوبند و وقتی در خانه باز می شود و ایشان به داخل خانه می دوند، فرد بسیجی اسلحه دار دیگر آنها را رها می کند و به دنبالشان نمی آید و به طرف خانه ی اقای بهرامی می دود.
در همین زمان آقای بهرامی می رسند و می بینند که چند نفر جلوی درب منزل ایستاده اند و تعدادی هم داخل خانه یشان هستند. مامورین بعد از دیدن آقای بهرامی به سوی ایشان هجوم می آورند و ایشان را هل داده و به روی زمین می اندازند که این امر منجز به مجروح شدن آقای بهرامی می شود. سپس مامورین پایشان را روی قفسه سینه آقای بهرامی می گذارند و دست های ایشان را محکم می بندند و به زور ایشان را سوار ماشین خود آقای بهرامی می کنند. آقای بهرامی از یکی از مامورین می پرسند که صهبا کجاست؟ مامور با بی اعتنایی جواب می دهد که جایش امن است.
ماموران مسلح حدود ساعت 9:45، بعد از تخریب دیوار خانه و بازرسی خانه و گشتن تمامی کمدهای خانه، دست آقای بهرامی را باز می کنند و سریع محل را ترک می کنند.
پلیس 110 آباده ساعت 10:30 بعد از یک ساعت و بیست دقیقه خود را به محل می رساند. پلیس دلیل دیر رسیدن خود را این چنین اعلام کرده اند:” ما پس از تماس شما امدیم اما در اینجا خبری نبود”!
در حالیکه همسایگان آقای بهرامی پس از اینکه 110 در ساعت 10:30 آمده بود ابراز داشتند که پلیس 110 برای اولین بار آمده است.
فردای این اتفاق، نامه ای در منزل آقای بهرامی انداخته می شود که مضمون آن چنین است:
بهرامی بهایی، عاشقان امام حسین، میخواهند وجود تو را از آباده پاک کنند، تا دو هفته برای تخلیه ی منزل فرصت داری در غیر این صورت خانه ات با خاک یکسان خواهد شد، و به حرمت خانواده ات تجاوز میکنیم.
آقاي بهرامي علي رغم مشکلاتي که سالهاست بهاييان آباده با آن مواجه هستند، تصميم گرفته اند که همچنان در آباده بمانند و از حقوقشان دفاع کنند.
رانندگان آژانس روبروی منزل نیز فردا آن روز به آقای بهرامی می گویند که همان شب آقای ر… ریس منکرات آباده، ساعت یک ربع به 9 ، به آژانس می رود و عنوان میکند که: ما امشب مانور داریم. درها را ببندید و تلفن ها را جواب ندهید. همسایه ها را هم با اسلحه تهدید کرده بودند که عکس العملی نشان ندهند.
با توجه به شواهد موجود به نظر می رسد که تمامی این اتفاقات از قبل برنامه ریزی شده بوده است …”
حال شما خواننده عزیز بگویید: آیا امام حسین از عاشقانش می خواهد که با ما اینگونه باشند؟ آیا از عاشقانش می خواهد که وحشیانه به حریم شخصی کسی تجاوز شود؟ آیا ایشان به این دلایل به جنگ علیه باطل رفتند؟ استغفرالله...
منبع : وبلاگ خاک تابناک
همانطور که قول داده بودم عکسهای کنونی منزل حضرت باب را آپلود کردم تا همه استفاده کنند و اونهایی که نمیتونن برای زیارت به شیراز بیان حداقل عکسهای آنرا دیده باشند . یک چیزی که خیلی جالبه عنوان مسجد میباشد . دقیق نگاه کنید ؟! بله عنوان بیت المهدی را میبینید که الحق عنوان درست و بجایی میباشد شاید اگر این بیت الان در اختیار ما بهائیان بود عنوان دیگری بر بالای آن میزدیم اما برادران مسلمان ما قشنگ ترین اسم رابرای آن انتخاب کرده اند که جای بسی تشکر دارد.



اينهم سه بيان مبارك درباب شان و منزلت علم در نزد بهاييان ( قابل توجه اون دسته از آدمهايي كه ميگن بهايي ها با علم و دانش مخالف هستند )
كتاب به منزله چشم و گوش عالم است ، انسان به او بينا و شنواست . حضرت بهاالله
سراج عالم دانايي است و نور آن بينايي . حضرت بهاالله
علم اساس كليه پيشرفتهاي انساني است . حضرت عبدالبها
ممنوعيت تحصيلات عاليه براي بهائيان
موضوع ممنوعيت تحصيلات دانشگاهي چيز تازه اي نيست و همواره توسط دولت اعمال ميشده و ميشود براي خواندن كامل خبر برروي لينك زير كليك كنيد
تخريب قبرستانهاي بهايي
البته اين خبر جديد نيست اما ميزارم تا بخونيد :
سایت حکومتی جهان: "بدنبال تخريب گورستان بهايي ها در شهر نجف آباد اخيرا اطلاعيه اي در باره دلايل اين اقدام منتشر شده است.
به دنبال تخريب گورستان فرقه ضاله بهائيت در شهرستان نجف آباد كه چندي قبل توسط افراد ناشناس صورت گرفت، اخيراً اطلاعيهاي با امضاي «رزمندگان، خانواده شهدا و متدينين نجف آباد»، به طور محدود توزيع شده كه در اين اطلاعيه مسئوليت تخريب گورستان بهايي ها به عهده گرفته شده است.
اين گزارش حاكي است، در اين اطلاعيه، علت تخريب گورستان مذكور، بيتوجهي مسئولان به تبليغات فرقه بهائيت و افزايش فعاليت اعضاي اين فرقه بيان شده است." ویرانسازی این قبرستان توسّط گروهی مجهّز به ماشینآلات سنگین در فاصلۀ زمانی بین ۱۷ و ۱۸ شهریور (۹ و ۱۰ سپتامبر) در نزدیکی نجفآباد اصفهان صورت گرفت. در ماه ژانویۀ امسال واقعهای مشابه در شهر یزد اتفاق افتاد که در طیّ آن گروهی با بولدوزر و ماشینآلات سنگین موجب خرابی و انهدام قبرستان دیگری شدند.
ديشب كه داشتم با يكي از دوستان غيربهايي خودم صحبت ميكردم ، نظرش را راجع به وبلاگ و مطالبش پرسيدم بنده خدا اول نميدانست كه نويسنده وبلاگ خود من هستم ، خيلي رك گفت : خوبه اما خيلي تند و خشنه آدم بعداز خوندنش دوست داره بره دعوا .
البته اين به نفع منم هم شد تا اگر چنانچه مشكلي دارم برطرف نماييم . فورا وبلاگ را باز كردم و مطالب را مرور كردم چيزي با اين شدت كه دوستم ميگفت نديدم ازش خواستم دقيقا بگه كدوم مطلب يا مطالب مورد نظرش هستند اما ايشان حضور ذهن نداشتند ، و قرار شد دفعه ديگه كه همديگررا ديدم به من بگويد كه كدام مطالب همچين حسي رادر ايشان زنده كرده .
البته من به دوستم گفتم مطالب من بيشتراز اينكه تند باشد تلخه . از زمان ظهور امر بهايي در ايران عزيز كه 164 سال از آن ميگذرد بهائيان اين مرز و بوم همراره در معرض انواع شكنجه ها توهين ها و افتراهاي بي پايه و اساس نسبت به خود و اعتقاداتشان بوده اند . اما هيچ گاه لب به اعتراض نگوشوده واز هوچي گري ولمپنيزم بدور بوده اند . جامعه بهايي ايران بنابر سفارشات و بيانات پيامبر خود همواره لسان سفقت را سرلوحه اعتراضات خود قرار داده ، و هميشه سعي نموده كه به هجوم دشمنان از راههاي مسالمت آميز و قانوني برخورد كند .
اين برخوردها نشانه ضعف جامعه بهايي نيست بلكه نشانه آزادآنديشي و بزرگواري اين جامعه تحت فشاررا مي رساند چه كه داد و فرياد كردن ، ترور ، بمب گذاري و آدم كشي از هربي سروپايي ساخته است . وما اين قبيل كارها را قبيح دانسته و محكوم ميكنيم .
اما خود من و نوشته هايم ، سعي كرده و ميكنم كه همواره مطابق اصول دينم كه همان لسان شفقت است حرف بزنم اما در كنار اين سعي ميكنم كه هراز گاهي با لحني تلخ و حتي گاهي تنظز گونه مخاطب خودرا مورد خطاب قرار دهم تا شايد تلنگري باشد به ذهن هاي خفته . در همين راستا است كه شايد دوست عزيزم از من انتقاد كرده و حتي دوست ديگره از من خواسته بود كه مثلا مطلب سياسي ننويسم تا بهانه به دست دشمنان امر نيفتد .
دشمنان امرچه ما سياسي بنويسيم و چه ننويسيم ، با ما دشمن مي مانند و بهانه ها دارند چه كه طي اين سوالها بارها علماي بابي و بهايي به شبهات و ايرادان اينان پاسخ گفته اند اما بازهم آنها ادعاهاي پوچ خودرا تكرار ميكنند ادعاهاي پوچي مثل ارتباط ديانت بهايي با اسرائيل ، دشمني بهايي ها با اسلام و مسلمين ، ازدواج با خواهر و بردار و ..... كه نميخواهم به آنها جواب بگويم زيرا كه : نرود ميخ آهني در سنگ .
دشمنان ديانت ما خواب نيستند بلكه خودرا به خوابي زده اند و بيدار هم نميشوند چون اصولا تا خواب نباشي بيدار هم نخواهي شد . بعد از 164 سال سكوت و تحمل همه اين ناملايمات ، و خويشتن داري ها حالا وقت آن است اندكي صريح تر حرف خودرا بزنيم . متاسفانه حكومتهاي وقت ايران در هرزمان در عوض اقبال به ديانت بهايي كه سرمنشا آن ايران است و افتخار به آن سعي در تخريب و تختئه آن باتمام قوا كردند و مي كنند اما جامعه بهايي هيچ گاه نخواسته كه مقابله به مثل كند و بر دشمني ها بيفزايد .
مردم ايران بسيار آگاه مي باشند و خود ميدانند كه در كار كدامين گروه غش مي باشد . يك خاطره را تعريف ميكنم و بحث را خاتمه ميدهم . چند ماه پيش روزنامه جام جم ويژه نامه اي رادر ضديت و رد آئين بهايي انتشار داد . يكي دوستان من تعريف ميكند كه مطابق معمول هرروز براي گرفتن روزنامه جام جم به دكه محل كار خودرفتم . مرد روزنامه فروش روزنامه را به ايشان داده و سپس از داخل دكه هم اين ويژه نامه را بيرون آورده و به ايشان داده بود . بنده خدا با تعجب مي پرسه اين ديگه چيه؟ كه يكي از دوستان روزنامه فروش كه داخل دكه نشسته بوده با تمسخر ميگه : از همه مزخرف تر همينه....
عکس بالا منزل سید علی محمد باب ( حضرت اعلی ) در شیراز می باشد . البته این عکس قبل از انتقلاب و قبل از تخریب این خانه می باشد در حال حاظر این خانه تبدیل به مسجد شده و فقط یک طرف از دیوارهای آن باقی مانده که انشاالله اگر فرصتی باشه یک عکس از آن را هم برایتان می گذارم .
چرا جواب نمي گوئيم ؟
متن زير خلاصه اي است از نطق جناب دكتر داودي :
ديانت بهايي چند سال پس از ظهور حضرت اعلي و چندسال پس از اينكه ابنا زمان مواجه با اين نهضت عظمي شدند با اقسام اعتراضات مواجه شدند و اين ايرادات تاامروز ادامه داشته و دارد . اين اعتراضات و ايرادات نشان از عظمت امر دارد و همه مهر تصديق بر جلالت ديانت بهايي مي زند ، چون دليلي ندارد كه تا مطلبي ، كلامي موثر نباشد بر رد او بنويسند و ايراد بگيرند . به اين جهت است كه ما نمي ترسيم و حتي ظهور هر ورقه و جزوه اي در رد ديانت بهايي را نشانه اي از اين مي دانيم كه بارديگر مردم متوجه قدرت اين ديانت شدند و نبايد تصور كرد كه اينها تمام خواهد شد بلكه بيشتر خواهد شد . چرا كه امر بهايي بايد بيشتر نفوذ و ترويج يابد و روشي كه در مقابل آن اتخاذ مي كنند لااقل در حال حاضر روش مقابله و مجاوبه نيست . يعني قصد آن نمي كنند كه به محض اينكه جزوه اي در رد اين امر منتشر شد فورا در مقابل آن جزوه اي ديگر ، مطلبي ديگر عنوان كنند .
نه اينكه آنها را نديده و نشنيده بگيرند . اينطور نيست ، بلكه مي بينند و مي شنوند . منتهي روشي كه در مقابل آن اتخاذ مي كنند روش ديگري است . و آن روش اين است كه سعي مي كنند ببينند كه مطلبي كه مورد ايراد شده چيست ؟ آن مطلب را مطالعه مي كنند ، دقت مي كنند و شرح مي دهند به طور ايجابي با روش ثبوتي نشان مي دهند كه اين مطلب اين است و حقيقيش اين است ، بيان مي كنند ، برهان مي آورند ، خطابه مي گويند يا مقاله مي نويسند . صرف به اين منظور كه خود آن مطلب را تشريح كنند و تبيين نمايند . واين كه چرا افراد روش ايجابي و ثبوت را در پيش مي گيرند نه روش حمله متقابل ، عللي دارد كه عبارتند از : اولا كه اين يك تجربه تاريخي است كه همه اديان تجربه كرده اند و آن اين است كه ازآن دم كه اين روش شروع شده و مسئله احتجاج بوجود آمده و از آن دم كه توجه اهل اديان به اين معطوف شده كه ايراد بگيرند و جواب ايراد را با ايراد بدهند وراه مجادله را در پيش گيرند از همان دم پيشرفت روحاني و حقيقي دين متوقف شده . ديانت بهايي نمي خواهد خودش را به چنين وضعي ( ركود روحاني) بيندازد . به همين جهت به صريح كلام حضرت بهاالله كه حكمت و موعظه رابراي تبليغ ديانت تشويق فرموده اند ، درهمان بيان نيز به صريح كلام فرموده اند « لا بالمجادله ، بالحكمه و الموعظه » مجادله را حذف كردند و متوجه اين روش شدند كه اگر بخواهند وارد مجادله شوند منظور مغلوب كردن خصم است . در همان حين قبول كرده اند كه پيشرفت ديانتشان متوقف شده است يا مي شود . به همين جهت اين كاررا نكرده و نمي كنند ( كلمه خصم اصطلاح متداول در قرون وسطي بوده ) شخص طرف صحبت را به صراحت كلمه خصم به آن داده اند . مجادله را با كلمه خصم نشان دادند كه مجادله است و دشمني . پس لااقل طرف بحث اگر دشمن ما نباشد حريف مسابقه ما شده و پيداست كه اگر اين روش مورد موافقت قرار گيرد ، ديانت كه اصل آن برپايه صداقت و صميميت مي باشد چه معني پيدا مي كند . و البته ما اين كاررا نميكنم چون نمي خواهيم به آن سرنوشت دچار شويم و نمي خواهيم كسي را بعنوان خصم در مقابل خودمان قرار دهيم .
اينها از ما و دين ما كه دين صلح و صفاست دور مي باشد . دوم اينكه آنچه معمولا بر اين مقام واقع مي شود اين است كه هريك از دو طرف سعي مي كنند كه غالب شوند . قصد غلبه بر خصم مقصد اصلي اين روش است بر طرف مقابل بايد غالب شد . به هر طريقي كه شده مهم نيست . در بسياري از اوقات از حقايق امور غفلت مي شود. هر كسي ابتدا سعي مي كند نقطه ضعفي پيدا كند و از آن نقطه ضعف شروع مي كند . از نقاط قوت صرف نظر مي شود . كساني كه تحري حقيقت مي كنند اين روش آنها نمي تواند باشد . تعليم اول در ديانت بهايي تحري حقيقت مي باشد . حقيقت را بايد جستجو كرد . كسي كه مي خواهد غالب شود ولو با چشم پوشي از حقايق ، چرا كه روش مباحثه اين را ايجاب مي كند ، چطور مي تواند كار خودرا تحري حقيقت بنامد. ...
به نقل ازhttp://ddgroup.mihanblog.com

یک کودک فلسطینی در سوگ صدام حسین شمع روشن کرده. روی عکس صدام حسین نوشته است: (( آمریکا بریتانیا ایران و اسرائیل شما به جهنم)). بزرگی از آن صدام حسین است.چرا رسانه های ایران چنین عکسهایی را نشان نمیدهند ؟ که تعدادشان کم هم نیست.
دورم ز تو ای خسته ی خوبان چه نویسم
مرغ اسیرم به عزیزم چه نویسم
ترسم که قلم شعله کشد صفحه بسوزد
با آن دل گریان به عزیزم چه نویسم
خدایا چه بنویسم به که بنویسم به که متوسل شوم جز تو که را دارم جز تو دادرسی ندارم دستم از همه جا کوتاه است جز اینکه به تو پناه برم از تو کمک بخواهم دادرسم تو هستی تو میدانی و از قلب همه آگاهی به خداوندی خودت تو را قسم میدهم که هر آنچه را صلاح میدانی در حق این عزیزان دربند که گناهی جز خدمت به خلق و محرومان ندارد جاری ساز. پدری هستم که هر روز صبح زود با قلبی پر امید به زیارت میروم برای سلامتی و رهائی عزیزان دربند و تمام نوع بشر دعا میکنم و از حضرتش میخواهم که به من و خانواده ام و بقیه خانواده هائی که عزیزانشان به جرم خدمت به خلق در بند هستند استقامت عطا کند و به آن عزیزان در بند هم قدرت و استقامت دهد تا از این امتحان الهی سربلند بیرون آیند ای خدا حال که دارم این نامه را به نگارش در می آورم عکس فرزندم را پیش رو دارم و به این فکر هستم که دو خانواده دیگر هم مثل من چه حالی دارند و چگونه به فکر عزیزان خود هستند ما چه میتوانیم بکنیم باید راضی به رضای الهی باشیم اما کمی هم از ساسان فرزندم بگویم که این پسر به گواه همه یکی از دوست داشتنی ترین افراد جامعه بوده و همیشه در غم و شادی دیگران سهیم و یار و مشاور جوانان همسال خودش بوده است و همیشه دوست داشته و دارد که بتواند به هر طریق که شده مشکلی از مشکلات دیگران را حل کند.
و حال منم یک مادر مادری که خدا سه فرزند به من داده و ساسان پسر بزرگ من است میخواهم از آن روزی بگویم که خدا ساسان را به من داد دو تا از بچه هایم که قبل از ساسان بودند در اثر بیماری فوت کردند روزی که ساسان به دنیا آمد سپردمش به خدا، و وقتی دائی اش آیه ی مولود (دعائی را که در گوش نوزاد خوانده میشود) را در گوش ساسان خواند با خود عهد کردم طوری او را تربیت کنم که جز در راه خیر قدم دیگری بر ندارد بعد از ساسان خدا دو دختر به من داد که آنها را نیز به همن نحو تربیت کردم ساسان از کودکی پسر دوست داشتنی بود اوایل انقلاب که بچه ها را از مدرسه اخراج میکردند ساسان هم اخراج شد آنقدر معلمانش او را دوست داشتند که پشت سر او گریه میکردند هر روز که بزرگتر میشد عشق و علاقه اطرافیان نسبت به او بیشتر و او خادمتر و مخلصتر میگردید هر شب را تا دیر وقت به خدمت کردن و غمخواری مردم و جوانان همسن خود میگذراند و من مادر به انتظار آمدنش لحظه شماری میکردم به محض شنیدن صدای زنگ غذایش را گرم میکردم. چه شبها که تا دیر وقت بیدار میماندم تا کلید به در اندازد و بگوید مامان، بابا من آمدم خدایا حالا 16 روز است که پسرم تنهاست در این شب پائیز در گوشه ای از زندان تنها نشسته و من و پدر و خواهرهایش را چشم انتظار گذاشته خدایا آیا خدمت کردن، مهربان بودن، غم دیگران را خوردن جرم است؟ خدایا آیا من و پدرش در این سن پیری سزاوار هستیم که اینگونه چشم به راهش باشیم؟ هر روز را برای رسیدن سه شنبه و دیدن پسرمان از پشت شیشه به مدت 4 تا 5 دقیقه لحظه شماری میکنیم خدایا من در این سن آرزوی دیدن لباس دامادی بر تن فرزندم دارم اما افسوس که او لباس زندان به تن دارد لباسی که شکل ترازوی عدالت بر روی آن است اما افسوس که در آن ترازوها بی عدالتی است نه عدالت. خدایا خود داد من مادر را بستان و فرزندم را از بند رها کن. خدایا بگذار تا دوباره از شوق دیدارش ساعتهای شب بیدار بمانم.
حال ما خواهرهای ساسان هستیم خواهرهائی که یکی 3 سال و دیگری 6 سال با ساسان تفاوت سنی داریم. اما هیچگاه تفاوت سنی و حتی تفاوت جنسیت مانعی برای ارتباط ما نبوده و نیست. هر کدام از ما به نحوی با ساسان دوست هستیم من که خواهر بزرگترم تا قبل از ازدواجم ساسان همه جوره کمکم میکرد، غم خوارم بود و هست. بعد از ازدواج هم از هیچ گونه کمکی کوتاهی نکرده و شوهر مرا همچون برادر دوست دارد وهر آنچه از دستش بر می آید برایم انجام میدهد اگر بخواهم بنویسم حرف بسیار است فرصت را به خواهر کوچکم میدهم که در این مدت از همه ی ما دلتنگتر شده است او هم به نوعی در این خدمتی که ساسان انجام میداده سهیم است.
من خواهر کوچکتر هستم، من هم مدت یک هفته بازداشت بوده ام و میدانم آنجا چه جور جائی است. من به ساسان خیلی وابسته هستم آنقدر که خدا میداند. اگر گاهی احساس میکردم ساسان ناراحت است من هم ناراحت میشدم تا ساسان از بیرون نمی آمد به رخت خواب نمیرفتم در طول روز بیش از سه بار با تلفنش تماس میگرفتم اما حالا مدتی است که صدایش و شوخی هایش و خنده هایش در خانه نیست. شبها به امید اینکه تا ساعاتی دیگر می آید منتظرش می نشینم اما با دیدن عکسش به یاد می آورم که او جائی است که به خاطر هدفش رفته است، به خاطر میهنش، به خاطر هموطنش، گاهگاهی گریه میکنیم این از دلتنگی است اما از شوق نیز است، از شوق اینکه جوانانی به خاطر کشورشان در بند هستند و بی گناهند. خدایا کمکم کن چون احساس میکنم که بار مسئولیتی که ساسان در قبال خانواده داشته اکنون بر دوش من گذاشته شده چون خواهر بزرگم ازدواج کرده و از ما دور است. خدایا به پدر و مادرم صبر بده تا شاهد پیروزی فرزندشان باشند. خدایا هر روز دستهایم را به سویت دراز میکنم و از تو میخواهم که عدالت را در حق آنها اجرا کنی. خود حافظ و امین آنها باشی. حال که این مطالب را مینویسم مادرم مدتی است که به عکس ساسان خیره شده و هیچ نمیگوید و پدرم زیر لب دعا میخواند. خدایا آنچه مقدر کردی حتما خیر است بر حال این سه خانواده رحم کن و به آنها قوت و قدرت و ایستادگی بده.
هر آنکس عاشق است از جان نترسد
یقین از بند و از زندان نترسد
دل عاشق بود گرگ گرسنه
که گرگ از هی هی چوپان نترسد
اي دوست
درروضه قلب جز گل عشق مكار و از ذيل بلبل حب و شوق دست مدار . مصاحبت ابرار را غنيمت دان و از مرافقت اشرار ، دست و دل هردو بردار .
نميدونم شما در مورد طرح مسكن مهر كه اين روزها دولت خدمت گذار داره با اون آحاد ملت رو ميزاره ، چيزي شنيديد يا نه ؟ والله من كه اين چند روز دنبال كاراش بودم ديگه نموده شدم ، اگر رستم دستان هم بود ديگه كم اورده بود چه برسم به . كاري ندارم كه آخرش چي ميشه و آيا خونه اي دركار خواهد بود يا نه ، ولي چيزي كه ميدونم اينه كه اينها همش سياست هاي دولت براي سر كار گداشتن ملت شريف ايرانه ، اينها مي خوان با اين كارا فكر مردم را مشغول كنند تا كسي ديگه وقت نداشته باشه به مسايل مهم فكر كنه و هميشه سرما مردم بيچاره را به چيزي گرم كنند تا هيچ وقت فرصت فكر كردن به اينهمه بيكاري كه تو كشور هست و دولت اصلا غمش نيست نداشته باشيم ، هيچ وقت نتونيم به اين فكر كنم كه كه اين گردن حسن نصرالله كه ماشاالله تبر هم نميبردش چطوري كلفت شده ؟ تا هيچ وقت به پول نفتي كه آقاقيان دارن ازمون مي دزدند فكر نكنيم .
در عوض به اينها فكر كنيم :
صندوق مهر رضا
بانك قرض الحسنه
طرح مسكن مهر
طرح زمينهاي 99 ساله
.....
و 1000 تا بي سرو ته ديگه كه نميدونم از كجاشون در ميارن و مردم را با اونها سركار ميزارن .
یکی از دوستان سوال کرده بودند که آیا درسته که در دیانت بهایی ازدواج با محارم ( خواهر با برادر - مادر با پسر و .... ) آزاد است ؟
من به این سوال قبلا جواب داده ام و اگر به بایگانی سری میزدند حتما جواب خودشان را می گرفتند اما باز هم می گویم که چنین چیزی مطلقا صحت ندارد . مثلا پدر و مادر بنده دختر خاله و پسرخاله بوده اند و در ثانی اگر چنین چیزی راست باشد که جامعه بهایی ایران باید پراز نوزاد و بچه های کج و کوعله و عقب افتاده و ناقص باشد که چنین بچه هایی را که با مشکلات مادر زادی متولد میشوند در جامعه بهایی بسیار بسیار کم مشاهده میکنید و آن درصد کمی هم که وجود دارند درصدی هستند که براساس مشکلات و بیماریهای مادر در دوران بارداری و یادلایل پزشکی دیگر بوجود آمده اند که در میان مسلمانان هم هست . این صحبتها توطئه های نظام جمهوری اسلامی است که می خواهد با سواستفاده از صداقت و غیرت ایرانیها ملت ایران را برضد برادران بهایی خود تحریک کند .
آيه اي كه حضرت محمّد را به عنوان خاتم النّبيين معرّفي مي كند چنين است : «محمّد پدر يكي از رجال شما نيست ، بلكه او رسول خدا و خاتم انبياست. و خداوند بر همه چيز داناست.»
مَّا كَانَ مُحَمَّدٌ أَبَا أَحَدٍ مِن رِجَالِكُمْ وَلَكِن رَّسُولَ اللَّهِ وَخَاتَمَ النَّبِيّينَ وَكَانَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمًا ﴿40﴾احزاب33
اين آيه توسّط مسلمانان چنين تفسير شده كه ابواب نبوّت براي هميشه مسدود گشته است. بياييد درباره نكات ذيل تفكّر كنيم و ببينيم آيا چنين برداشتي صحيح است.
1 ـ در سفر خروج بر يهود واجب شده(17ـ16 : 31) كه سبت را به عنوان يك ميثاق ابدي نگاه دارند: بدان جهت فرزندان اسرائيل سبت را نگاه مي دارند و آن را در همه نسلهايشان به عنوان يك ميثاق ابدي مراعات مي كنند كه آن براي هميشه نشانه اي بين من و ايشان است.
مسيحيان و مسلمانان هر دو سبت را شكستند. آيا اين بدان معناست كه آنها اشتباه كرده اند؟
2 ـ به مسيح در مكاشفات به عنوان آلفا و اُِمگا ،اول و آخر اشاره شده است. 11 : I بعلاوه او در لوقا فرموده است(33 : 21) « آسمان و زمين از بين مي رود امّا كلام من زائل نمي شود.» اگر حضرت عيسي آخرين بود چرا حضرت محمّد بعد از ايشان ظاهر شدند؟ اگر كلمات مسيح نبايد تغييرمي كرد چرا حضرت محمّد قرآن را نازل فرمود؟
3 ـ دليل اينكه چنين آياتي در كتب مقدّسه يافت مي شود اين است كه همه انبياي الهي در حقيقت يكي هستند. هر چيزي شامل يكي از آنها شود شامل كل خواهد شد. آيات بعدي اين نكته را اثبات مي نمايد.
الف) « بگوييد ما به خداوند ايمان داريم و به آنچه كه بر ما فرو فرستاده شده و به آنچه بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط نازل شده و آنچه به موسي و عيسي داده شده و به آنچه به انبيا از جانب پروردگارشان داده شده است. فرقي بين هيچ يك از آنها نيست.»
قُولُواْ آمَنَّا بِاللّهِ وَمَآ أُنزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنزِلَ إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِن رَّبِّهِمْ لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّنْهُمْ ﴿136﴾ بقره2
ب) «ما فرقي بين هيچيك از رسولان او نمي گذاريم.»
لاَ نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِّن رُّسُلِهِ ﴿285﴾ بقره2
ج ) «براستي ما بر تو وحي نموديم همانطور كه بر نوح و انبياء بعد از او وحي فرستاديم. و نيز بر ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و اسباط و عيسي و ايّوب و يونس و هارون و سليمان وحي نموديم و زبور را به داوود داديم. »
إِنَّا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ كَمَا أَوْحَيْنَا إِلَى نُوحٍ وَالنَّبِيِّينَ مِن بَعْدِهِ وَأَوْحَيْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإْسْحَقَ وَيَعْقُوبَ وَالأَسْبَاطِ وَعِيسَى وَأَيُّوبَ وَيُونُسَ وَهَارُونَ وَسُلَيْمَانَ وَآتَيْنَا دَاوُودَ زَبُورًا ﴿163﴾نساء4
4 ـ قرآن تعليم مي دهد كه وحي الهي بي پايان است و منبع آن پايان ناپذير مي باشد.
الف) « اگر دريا براي نوشتن كلام خداوند من مركب مي شد ، همانا دريا پايان مي يافت قبل از اينكه كلمات پروردگار من به پايان رسد، هر چند(دريايي ديگر) مثل آن را نيز به كمك بگيريم.»
لَّوْ كَانَ الْبَحْرُ مِدَادًا لِّكَلِمَاتِ رَبِّي لَنَفِدَ الْبَحْرُ قَبْلَ أَن تَنفَدَ كَلِمَاتُ رَبِّي وَلَوْ جِئْنَا بِمِثْلِهِ مَدَدًا ﴿109﴾كهف18
ب) «اگر همه درختهاي روي زمين قلم شوند و بعد از اينكه به دريا هفت درياي از مركّب اضافه شود باز كلمات الهي تمام نخواهد شد كه خداوند عزيز و حكيم است.»
وَلَوْ أَنَّ مَا فِي الْأَرْضِ مِن شَجَرَةٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ يَمُدُّهُ مِن بَعْدِهِ سَبْعَةُ أَبْحُرٍ مَّا نَفِدَتْ كَلِمَاتُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ ﴿27﴾لقمان31
ج) با اشاره به يهود ، قرآن از آنها در اين كلمات انتقاد مي نمايد: «يهود گفتند دست خداوند بسته به زنجيراست .دست خود ايشان در زنجير باد و لعنت بر آنها باشد به خاطر آنچه گفتند .نه، چنين نيست. هر دو دست او گشاده است.او هر طور بخواهد مواهبش را عطا مي نمايد.»
وَقَالَتِ الْيَهُودُ يَدُ اللّهِ مَغْلُولَةٌ غُلَّتْ أَيْدِيهِمْ وَلُعِنُواْ بِمَا قَالُواْ بَلْ يَدَاهُ مَبْسُوطَتَانِ يُنفِقُ كَيْفَ يَشَاء ﴿64﴾مائده5
5 ـ حضرت محمّد به ما اطمينان داده اند كه خداوند بنا به امر خود آزاد است فرد منتخب خويش را براي بندگان بفرستد .
الف)« امر مي كند كه فرشتگان با روح بركسي كه او از بين بندگانش اراده نموده نازل شوندتا مردم را بگويد: آگاه باشيد كه خدايي جز من نيست پس از من بترسيد.»
يُنَزِّلُ الْمَلآئِكَةَ بِالْرُّوحِ مِنْ أَمْرِهِ عَلَى مَن يَشَاء مِنْ عِبَادِهِ أَنْ أَنذِرُواْ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ أَنَاْ فَاتَّقُونِ﴿2﴾نحل16
ب)« خداوند پيامبراني را از بين ملائكه و از بين بشر انتخاب مي كند ، براستي او شنوا و بينا است.»
اللَّهُ يَصْطَفِي مِنَ الْمَلَائِكَةِ رُسُلًا وَمِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّهَ سَمِيعٌ بَصِيرٌ ﴿75﴾حج22
6 ـ نكته جالب ديگري كه ما در قرآن مي يابيم بيان يك اصل كلّي است كه حاكم بر ظهور پيامبران الهي مي باشد. اين اصل كه هيچ استثنايي ندارد و اسلام را نيز مستثني نمي كند مقرّر داشته كه به هر امّتي كه پيامبر الهي را مي پذيرند اجل معيّن و زمان مشخّصي داده شده است.
الف) «هر امّتي اجل معيّني دارد و وقتي آن زمان بيايد آنها نبايد آن را ساعتي به تاخير بيندازند و يا از آن پيشي بگيرند.»
وَلِكُلِّ أُمَّةٍ أَجَلٌ فَإِذَا جَاء أَجَلُهُمْ لاَ يَسْتَأْخِرُونَ سَاعَةً وَلاَ يَسْتَقْدِمُونَ ﴿34﴾اعراف7
ب) «براي هر اجلي كتابي است. هر آنچه راخداوند بخواهد نسخ و يا اثبات مي فرمايد زيرا امّالكتاب نزد اوست.»
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتَابٌ ﴿38﴾ يَمْحُو اللّهُ مَا يَشَاء وَيُثْبِتُ وَعِندَهُ أُمُّ الْكِتَابِ ﴿39﴾رعد13
ج)«زمان معيّن شده براي هر امّت نه پيشي مي گيرد و نه به تاخير مي افتد.»
مَا تَسْبِقُ مِنْ أُمَّةٍ أَجَلَهَا وَمَا يَسْتَأْخِرُونَ ﴿43﴾مومنون23
7 ـ از آياتي كه تا كنون در اين بخش نقل كرده ايم دو نكته معلوم مي گردد كه ثابت مي نمايد تفسير "خاتم النّبيين" نمي تواند ختم ظهور الهي باشد. اين دو موضوع عبارتند از :
الف)نظر به وحدت انبياي الهي ، يك نام ياعنواني كه براي يكي از آنها به كار مي رود مي تواند شامل كلّ ايشان بشود.
ب) ظهورات الهي بي پايان هستند . آزادي خداوند در فرستادن نفوس برگزيده خود براي ما نامحدود است و او براي هر ديني اجلي معيّن كرده است.
پس چرا حضرت محمد به عنوان "خاتم النّبيين " تعيين شده است؟ اين چيزي است كه قصد داريم در موضوع بعدي بيان نماييم.
8 ـ در قرآن بين كلمات "نبي"(prophet) و "رسول"(apostle or messenger) يك تفاوت گذاشته شده است.به اين آيات توجّه كنيد : « ما قبل از تو هيچ رسول و نبي نفرستاديم . . . »
وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّسُولٍ وَلَا نَبِيٍّ ... ﴿52﴾حج22
همچنين به آيات ذيل توجّه كنيد كه چطور به حضرت موسي به عنوان رسول و همچنين نبي اشاره شده است، امّا از هارون ، برادر حضرت موسي ، صرفاً به عنوان نبي ياد شده است.
و موسي را در كتاب ياد كن زيرا او انسان مخلصي بود، بعلاوه او يك رسول و يك نبي بود.
وَاذْكُرْ فِي الْكِتَابِ مُوسَى إِنَّهُ كَانَ مُخْلَصًا وَكَانَ رَسُولًا نَّبِيًّا ﴿51﴾مريم19
« و ما به برادرموسي هارون از روي رحمت مقام نبوّت بخشيديم.»
وَوَهَبْنَا لَهُ مِن رَحْمَتِنَا أَخَاهُ هَارُونَ نَبِيًّا ﴿53﴾مريم19
كلمه نبي(prophet) يعني كسي كه واقعه اي در آينده را "پيشگويي مي كند" در حالي كه "رسول" به معني كسي است كه "با پيامي از جانب خدا فرستاده مي شود." همه نفوس برگزيدۀ خداوند نبي يا prophet بوده اند زيرا آنها امّتشان را آگاه كرده اند و ظهور بزرگترين واقعه در تاريخ مذهبي يعني روز داوري را پيشگويي نموده اند، اين نكته نيز جالب توجّه است كه در قرآن(سوره78) از اين روز به عنوان نبأ (خبر) ياد شده است، لغتي از همان ريشه "نبي" . بنابراين بر طبق عرف قرآن از كلمه "نبي" به طور اخص اين مفهوم مستفاد مي شود كه "او كسي است كه يوم داوري را پيشگويي مي نمايد."
آيه قرآني كه در فوق نقل شد حضرت محمد را به عنوان "خاتم" معرّفي مي كند، امّا نه به عنوان خاتم رسل بلكه خاتم انبيا،(انبياي نبوّت كنندۀ روز داوري) لذا اين آيه اشاره نمي كند كه پيامبر يا رسول ديگري به وسيله خداوند فرستاده نخواهد شد، بلكه صرفاً حاكي از اين است كه حضرت محمّد(كه نذير يا بيم دهنده نيز ناميده شده است:سوره 33 آيه 44 و 45)آخرين فرد برگزيده خداوند است كه جهانيان را براي واقعه روز داوري آگاه و آماده مي كند به طوري كه بدون واسطه بمحض پايان رسيدن دور ايشان روز قضا خواهد آمد. اين چيزي است كه حضرت باب و حضرت بهاءالله صريحاً آن را اعلان فرموده اند ، اينكه دور ايشان اكمال و تحقّق نبوّات اديان قبل درباره وقوع روز موعودِ" دادرسي" است.
9 ـ نظر به توضيحات بالا دربارۀ فرق بين نبي و رسول، چگونه اين آيات دلگرم كننده قرآن باعث اطمينان قلب مجدّد ما مي شود: « اي فرزندان آدم هرگاه رسولاني از بين شما بيايند كه آيات مرا دوباره بر شما بيان نمايند هركه خداترس(متّقي) باشد و كارهاي نيك انجام دهد نه ترسي بر او خواهد بود و نه حزني او را فرا خواهد گرفت. »
يَا بَنِي آدَمَ إِمَّا يَأْتِيَنَّكُمْ رُسُلٌ مِّنكُمْ يَقُصُّونَ عَلَيْكُمْ آيَاتِي فَمَنِ اتَّقَى وَأَصْلَحَ فَلاَ خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاَ هُمْ يَحْزَنُونَ ﴿35﴾اعراف7
بهائيان معتقدند كه حضرت محمّد درواقع خاتم نبيين بودند ، روز قضا آمده است، دو رسول الهي حضرت باب و حضرت بهاءالله ظاهر شده اند و در آثارشان تعليم داده اند كه چگونه ظهورات الهي متوالي و تدريجي است و در اعصار آينده نيز ارسال رسل براي بشر ادامه خواهد داشت.
« روش خداوند كه از قبل نيز اجرا شده اينچنين است و تغييري در سنت الهي نخواهي يافت.»
سُنَّةَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلُ وَلَن تَجِدَ لِسُنَّةِ اللَّهِ تَبْدِيلًا ﴿23﴾فتح48
معني اسلام
به خاطر سه آيه ذيل در قرآن :
«دين حقيقي نزد خداوند، اسلام است»
إِنَّ الدِّينَ عِندَ اللّهِ الإِسْلاَمُ ﴿19﴾ آل عمران3
« هر كس از ديني بجز اسلام تبعيت كند آن ديانت هرگز از او پذيرفته نخواهد شد و در دنياي بعد او در بين زيانكاران خواهد بود.»
وَمَن يَبْتَغِ غَيْرَ الإِسْلاَمِ دِينًا فَلَن يُقْبَلَ مِنْهُ وَهُوَ فِي الآخِرَةِ مِنَ الْخَاسِرِينَ ﴿85﴾آل عمران3
«اليوم من دين شما را برايتان كامل كرده ام و حدّ نعمتها را بر شما تمام نموده ام و رضايت من در اين است كه اسلام دين شما باشد.»
الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينًا ﴿3﴾مائده5
(بر اساس آيات فوق)مسلمانان چنين تلقّي مي كنند كه ديانت قرآن بايد آخرين دين باشد. اصول ديانت بهايي اين موضوع را روشن مي نمايد و نشان مي دهد كه اينچنين نيست.معني" اسلام" تسليم كردن اراده خود به اراده خداوند است كه از طريق آخرين پيامبر او بيان مي شود. بنابر اين در زمان حضرت محمّد كساني كه خود را تسليم اراده آخرين مظهراراده الهي از طريق قرآن نمودندمسلمان ناميده شدند. امّا قرآن در استفاده و كاربرد لغات اسلام و مسلم به اينجا محدود يا متوقّف نشده است.براي مثال نوح يك مُسلم ناميده شده است(يونس : 72 و 71 : 10)ابراهيم، يعقوب و فرزندانشان نيز" مسلمون" ناميده شده اند(بقره : 133 ـ 131 : 2) همينطورموسي و پيروانش "مسلمين" خطاب شده اند(يونس 83 ـ 10) و (اعراف 125 ـ 7) ، و بالاخره حواريون حضرت مسيح نيز "مسلمون" ناميده شده اند كه نصّ آن دراينجا مي آيد: « و هنگامي كه به حواريون مسيح نازل كردم كه:به من و فرستاده من ايمان بياوريد . آنها گفتند:ما مومن شديم و تو را شاهد مي گيريم كه ما مسلم(تسليم امر تو) هستيم.»
وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُواْ بِي وَبِرَسُولِي قَالُوَاْ آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ ﴿111﴾مائده5
بنابراين ما مي بينيم كه منظور موسّس قرآن از كلمه "اسلام" يك مفهوم كلّي از ديانت الهي اعم ازگذشته ، حال و آينده بوده است. چنين دين عمومي البتّه تنها ديانت حقيقي است كه به وسيله خداوند پذيرفته مي شود چنانكه آيات قبل شاهد آن بود. حال مفهوم حقيقي و جامع اسلام در ديانت بهايي بيان شده است.بنابراين يك مسلمان واقعي اين آيات را كه در تعريف مفهوم اسلام است به عنوان يك وسيله و نه مانعي در جستجوي حقيقت تلقّي مي كند
اما قول داده بودم در مورد يكي از خادمين شيراز بنام ساسان تقوي كه هم اكنون درزندان اطلاعات سپاه شيراز به همراه دو نفر ديگر بنام هاي هاله روحی و رها ثابت زنداني هستند بنويسم .
ساسان متولد 31/1/1353 است . و از تاريخ 28 آبان در زندان است . نحوه بازداشت ساسان هم خيلي جالبه ، به منزل تقوي تلفني زده ميشه و از آن طرف خط كسي كه ميگويد كه آقاي ساسان تقوي در ساعت 11 صبح فردا به دفتر اطلاعات بيايد تا مقداري از وسايل ايشان كه از بازداشتهاي قبلي در اختيار اطلاعات بوده را عودت دهيم . فرداي آن روز ساسان بهمراه پدر و مادرش راهي مي شوند اين را هم بگويم كه ساسان همين چند ماه قبل از بازداشت تصادف سختي كرده و پايش بشدت شكسته و در زمان بازداشت دوره نقاهت خودرا ميگذراند ( حكايت تصادف ساسان و نقش عوامل رژيم در آن هم خود داستاني است ) . خلاصه كه ساسان به تنهايي داخل مي شود و پدر و مادرش تا ساعت 5 بعدازظهر آنجا مي مانند و دست آخر هم به آنها گفته مي شود كه ساسان بايد بماند و آنها را راهي خانه مي كنند.در حال حاضر هر سه شنبه ها به خانواده ساسان اجازه ملاقات داده مي شود .
ـ تحرّي حقيقت
1 ـ علي رغم اينكه اين حقيقت در قرآن بيان شده كه اسلام تنها ديانت برحقّ خداوند است و حضرت محمّد خاتم النّبيين هستند ، اين مطلب نبايد مسلمانِ متّقي را به طور كامل از تحرّي حقيقت درباره ديانت بهايي بازدارد زيرا :
الف) قرآن به ما مي گويد كه تحرّي حقيقت كنيم و كوركورانه تقليد ننماييم.
ب) ما در ديانت بهايي كليدي مي يابيم كه به وسيله خودِ قرآن معني حقيقي اسلام و خاتم انبياء و روز داوري را براي ما شرح مي دهد.
2 ـ در قرآن به ما گفته شده است كه تقليد كوركورانه از والدين يا علماي مذهبي غلط است.
حال ببينيم آيات قرآن چگونه اين موضوع را اثبات مي نمايد.
الف) حضرت محمّد شرح مي دهند كه چگونه غير مؤمنين از پيام الهي اعراض نمودند صرفاً به خاطر اينكه آنها مي خواستند از پدرانشان تبعيّت كنند. بر طبق كتاب قرآن عذر ايشان ،كه هرگز از جانب خداوند پذيرفته نخواهد شد ،چنين بود: « ما پدرانمان را بر يك عقيده ( آيين) يافتيم و بر اثر اَقدام ايشان هدايت مي شويم.»
إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّهْتَدُونَ ﴿22﴾ زخرف43
ب) سپس حضرت محمّد شرح مي دهند كه تمايل به تقليد والدين در اديان قبل از ايشان نيز وجود داشته است:« هرگز قبل از زمان تو نيز بيم دهنده اي به مدينه اي نفرستاديم مگر آنكه ثروتمندان آنجا گفتند : ما حقيقتاً پدرانمان را بر يك اعتقاد يافتيم و بر اثر اَقدام ايشان گام برمي داريم.»
وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِّن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُّقْتَدُونَ ﴿23﴾زخرف43
ج) قرآن همچنين وضعيت اين غير مومنين را وقتي كه به وسيله خداوند داوري مي شوند شرح مي دهد و نشان مي دهد كه چطور تنها بهانه ايشان گمراهي به وسيله رهبران ايشان است و چنين بهانه اي از طرف خداوند پذيرفته نخواهد بود.:« اي خداي ما ، در حقيقت ما رؤسا و بزرگانمان را اطاعت كرديم و آنها ما را از طريق الهي گمراه نمودند.»
...رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا ﴿67﴾احزاب33
5 ـ بياييد درباره تبعيت از آنچه اكثريت مردم مي گويند بحثي نداشته باشيم. به اين آيات توجّه فرماييد:« اگر شما ازاكثريت مردم روي زمين اطاعت كنيد آنها شما را از راه خدا گمراه مي كنند.»
وَإِن تُطِعْ أَكْثَرَ مَن فِي الأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَن سَبِيلِ اللّهِ ﴿116﴾انعام6
يادآوري مي كنيم كتاب قرآن هم،كه به وسيله خداوند مقتدر براي هدايت بشر فرستاده شده است، اگر به طور صحيح درك نشود مي تواند گمراه كننده باشد.اين باعث مي شود تحرّي حقيقت ازطرف هرمسلماني قطعاً ضروري باشد. «به وسيله چنين مثلهايي خداوند بسياري راگمراه مي كند و بسياري را هدايت مي نمايد.»
يُضِلُّ بِهِ كَثِيراً وَيَهْدِي بِهِ كَثِيراً ﴿26﴾بقره2
بعلاوه آيه بعدي به ما تعليم مي دهد كه هرگاه يك پيامبر الهي ظاهر مي شود مردم بواقع با او مخالفت مي كنند زيرا او هميشه با آنچه كه مخالف هواي ناس است مي آيد:«هرگاه پيامبري ميآيد با آنچه كه مخالف هواي نفس شما است به او استكبار مي ورزيد (او را با غرور يادمي كنيد)، با بعضي مثل يك دروغگو رفتار مي نماييد و بعضي ديگر را به قتل مي رسانيد.»
أَفَكُلَّمَا جَاءكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوَى أَنفُسُكُمُ اسْتَكْبَرْتُمْ فَفَرِيقاً كَذَّبْتُمْ وَفَرِيقاً تَقْتُلُونَ ﴿87﴾بقره2
سرانجام بايد مطمئن باشيم كه در جستجويمان براي حقيقت خداوند، او به طور حتم ما را ياري خواهد داد:« و كساني را كه به خاطر ما مجاهده مي كنند به راهمان هدايت خواهيم نمود.»
وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ﴿69﴾ عنكبوت29
خواب را از چشم بیدارم بگیر
من هوای آسمان کرده دلم
نور را از چشم دلدارم مگیر
من ندای یا بهاست در پیکرم
یا بهاء دانسته آرزوی من
من چه نورانی شوم با سرورم
چون انیس راه او باشد دلت
نام تو ساسان تقواست همرهم
نام تو طاهره است،ای رها
ثابت زعشقش گشته ای، همسفرم
چون که در دل هی بگفتم یا بهاء
درغل و بندش چه رنج ها می برم
آن مونای راه محبوب پس کجاست؟
هالهء روحی به عشقت باورم
چون که در زندان حُبّش بوده ای
یا بهاء گویان ز حُبّت داورم
اشک را در چشم گریانم مبین
این ز شادیست،از سر دل بنگرم
من دعایت می کنم در هر دمم
چون که ما در یک رهیم رهگذرم
چون رها گشتی ز دنیای خیال
در نگاهت هالهء حق گُسترم
چون اسیر حب و تقوایش شدی
یا بهاء،درراه تو،من نیزانیس ویاورم
این متن زیبا را آقای شاهین جانپاک نوشته بازم دستش درد نکنه ما که برا فامیلمون نتونستیم کاری کنیم بازم به آقا شاهین