
میدونم یکم دیره . اما اینو برای دوستای مسلمونی مینویسم که تعدادشون اینجا کم هم نیست . ۷ نفر از یاران ایران را چند روز پیش ساعت ۴ صبح گرفتن و بردن . فقط می خواستم بگم کو این مردم سالاری دینی و رعایت حقوق شهروندی ؟ کو این جامعه مدنی ؟ خواستم بگم تا بدونید که این شعارهای دموکراسی و مردم سالاری دینی که آقایان این روزها تو بوق کردند وصله ای است که با هیچ چسب دوقلوای نمیشه به اسلام و مسلمین چسبوند . بدتون نیاد اما چیزی به اسم دموکراسی اصولا تو ذات اسلام نیست .
به امید آزادی عزیزان دربند
+ نوشته شده در
87/02/31ساعت 15:17  توسط FREEDOM
|
ناجيان در برزخ
نگاه اديان به ناجيان متفاوت است تمام اديان گذشته به وجود يك ناجي قائل بوده اند كه روزي ، در آخرالزمان ، ظهور خواهد كرد و باعث عزت ، سرافرازي و سربلندي آن قوم يا آن دين خواص خواهد شد . اما با گذشت سالها و آمد و رفت پيامبران و امامان بسيار ، انديشه هاي خرافي و گاها نشات گرفته از جهل به اسم دين دربين بسياري از دينداران رواج يافت . بنده بعنوان كسي كه بنا به وضعيت شغلي ، بسيار به ماموريت مي روم و با مردم بسياري چه افراد عادي و بي سواد و چه افراد تحصيل كرده و مديران ادارات و بانكها برخورد دارم . در گذشته خيلي به اين مسائل دقت نمي كردم اما الان بسيار موشكافانه و دقيق به اين مسائل نگاه ميكنم . در يكي از شعبي كه براي كار رفته بودم يكي از كارمندان بسيار محترم و با معرفت شعبه كه بسيار به بنده ابراز لطف و محبت كردند ، مشغول صحبت با همكار بنده بودند و چون بنده هم آنجا حضور داشتم شنونده صحبتهاي ايشان بودم . موضوع صحبت حول و حوش مسائل و مشكلات اقتصادي بود ، گلايه هاي هميشگي از دولت و تورم و .... كه ناگهان اين شخص محترم آهي كشيد و از سر حسرت گفت : انشاالله آقا ظهور كند و وضع همه درست بشه .
«منجي» يعني رهاييدهنده و منظور از آن شخصي است که بشر را از سيطره تاريکيها و بديها نجات خواهد داد . لفظ «اميد» يعني داشتن آرزو و وجود اميد به آينده بشر که يکي از ضروريات و كهنترين انديشههاي انساني است، نويد روزي را ميدهد که انسانها رو به دنيايي رؤيايي سوق پيدا ميکنند که در آن جز خوبي چيزي نيست. به دست آوردن اين دنياي زيبا در پرتو ياري رساندن فردي است که منجي نام دارد. منجي در هر آييني به گونهاي تعريف و شکلريزي شده و پرداختن به هر کدام از منجيها لازمه رسالههاي مختلف است. ايرانيان از ديرباز به ظهور منجي اعتقاد داشته اند ایرانیان زردشتی «سوشیانت» را موعود خود دانسته و ظهور او را در آخرالزمان بشارت دادهاند، سوشيانت کلمهاي به زبان اوستايي است. اين واژه در زبان پهلوي «سوشيانس» خوانده ميشود و ريشه آن «سو» يا «سوکه» است که فارسي امروزي آن «سود» است. معني اين کلمه «سود دهنده» است که از آن با عنوان «نجات دهنده» نيز ياد کردهاند. سوشيانت، در اصل لقبي است که در طول تاريخ به آن دسته از افراد داده شده که نقشي رهايي دهنده داشته و مردم را از ظلمات اعتقادي نجات دادهاند زرتشت در گاثاها (اصليترين بخش اوستا که منسوب است به خود زرتشت) از سوشيانتهايي ياد کرده که قرار است ياريدهنده او باشند و دين او را بر زمين گسترش دهند:
« کي مزدا سپيده رخشان پيروزي جهان را در برخواهد گرفت، کي رخشندگي آفتاب دين همه جا را تابان خواهد ساخت، کي سوشيانتها فراواني و زيادي خواهند يافت تا از پرتو کار و کردارشان، دين گسترده شود.» يسنا، گاثاها، هات 46، بند 3
زرتشت خود را نيز نجاتدهنده و سوشيانت ميخواند و ادعا دارد که او منجي زمانه براي نجات انسان هاست:
« سوشيانتي چون من آرزومند است تا از ميزان پشتيباني تو ( اهورامزدا) آگاه گردد.» هات 48، بند 9
پیش از آئین زردشت نیز ایرانیان موعدگرا بودهاند و «بهرام ورجاوند» را موعود خود میدانستهاند. اساطیر باستانی ایران زمین نیز گواهی میدهند كه نیاكان دور ایرانیان هرگاه كه بدی و بیداد چیرگی مییافته به جستوجوی كسی برمیخاستهاند كه ظهور وی پیشگویی شده باشد. ظهور فریدون در روزگار ضحاك، گواه «رجعت ایزدیان» است. ظهور «كیخسرو و انقلاب» جهانی وی كه با كشتن افراسیاب و بر افتادن حكومت بد و بیداد و نابودی منش تورانی به اوج میرسد. گواه دیگری در همین راستاست. فریدون و كیخسرو مظاهر همان بهرام جاودانهاند كه هرگاه عدل و داد و دین و آئین به خطر میافتند، ظهور كرده و مردم را نجات میدهد. در مجموع اگر به اساطیر آریایی یعنی اساطیر هند و ایران بنگریم، خواهیم دید كه ایمان به موعود و اعتقاد به منجی یكی از كهنترین معتقدات مردمی بوده است كه در مشرق زمین سیطره صوری و معنوی داشتهاند، اعتقاد به ظهور «كریشنای دهم» كه بهصورت «آواتار كالكی» در آخرالزمان از آسمان فرود خواهد آمد و مؤمنان را نجات داده و بدآئینان و بدكیشان را نابود خواهد كرد، لااقل از پنج هزار سال پیش در هند سابقه داشته است، ظهور «بودای پنجم» كه پیروان آئین بودا به آن اعتقاد دارند، یكی دیگر از گواهان موعودگرایی آریائیان است، آئین بودا اصولاً فاقد «وجه ستیهنده» است یا بهتر بگویم ظاهراً جهاد در این آئین وجهی ندارد، اما اعتقاد به ظهور موعودی به نام «بودای پنجم» نشان میدهد كه این آئین نیز همچون دیگر آئینهای مشرق زمین نتوانسته است از تمسك و توسل به حقیقت موعودگرایی بركنار بماند.
اعتقاد به ظهور يك نجات دهنده حتي در اساطير هم وجود دارد ، در باورهای اسطورهای، جهان به عنوان یک مخلوق که ساخته و پرداخته دست خدایان است؛ آغازی دارد و انجامی. آغاز جهان، آفرینش آن است که در اساطیر مختلف به شیوههایی گوناگون شکل میگیرد. حوادث پایانی جهان مرگ این دنیاست، و جهان مانند هر مخلوق دیگر، پس از چند صباحی حیات، ویران خواهد شد. اما در پس آن ویرانی شروعی دیگر نهفته است که چرخه حیات به صورت مطلوبتر دوباره به حرکت درخواهد آمد، همانند انسان که روزی بهوجود آمده و روزی میمیرد و پس از مرگ دوباره زندگی خواهد کرد. اعتقاد به پایان جهان با اینکه در باورها و اساطیر ملتهایی مانند چین و مصر و مردمان اروپا نیامده است ولی بسیاری از اقوام جنوب شرقی آسیا و ساکنان اقیانوس آرام چنین باورهایی دارند. بنا به معتقدات «کیاها»ی گینه نو، خالق، پس از خلق عالم به منتهی علیه جهان و به افق رفت و در آنجا عزلت اختیار کرد و خوابید. هر بار که او در خواب پهلو به پهلو میشود و میغلط زمین میلرزد، اما روزی از بستر برخواهد خاست و آسمان را ویران خواهد کرد که در نتیجه این ویرانی، آسمان بر روی زمین فرو خواهد افتاد و به حیات همه موجودات پایان خواهد داد . «نگریتوها»ی مالاکا بر این باورند که چون مردمان از احکام «کاوهای» خدای خالق، پیروی نمیکنند از این رو او روزی به کار جهان پایان خواهد داد. از این رو، آنها در هنگام طوفان و کولاک میکوشند تا با تقدیم نذورات و پیشکشیهای خونین (قربانی) به خدایشان به عنوان کفاره گناهان، از وقوع فاجعه پیشگیری کنند. فاجعه عالمگیر خواهد بود و هیچ فرقی بین گناهکار و بیگناه نخواهد بود و همگان را بیهیچ تمایزی نابود خواهد کرد و به نظر آنان پس از این ویرانی، آفرینشی جدید صورت نخواهد گرفت . در یکی از جزایر کارولین نیز این اعتقاد در بین ساکنان رایج است که خالق روزی نوع بشر را به خاطر معصیتهایی که کردهاند از بین خواهد برد؛ اما خدایان به زندگی و هستی خویش ادامه خواهند داد و باقی خواهند ماند و این متضمن امکان خلقت جدیدی است. به نظر آنان پسر «خالق بزرگ جهان» مسئول وقوع این فاجعه است که این جزیره را در طوفانی غرق خواهد کرد . در بین یکی از قبایل آفریقایی این باور وجود دارد که آفریننده، زمین را با ماری که در زیر آن قرار دارد، نگه داشته است و چهار میمون را مسئول تهیه غذای او کرده است. به نظر آنان هنگامی که این میمونها در تهیه غذا برای این مار کوتاهی کند او دم خود را میخورد و بدین ترتیب توان نگهداری زمین را از دست خواهد داد. زمین که نسبت به آغاز آفرینش بسی سنگینتر شده است در اعماق دریا فرو خواهد رفت و عمر جهان به پایان خواهد رسید .
تفاوت عمده ناجيان اساطيري در آخرالزمان و منجيان ديني و البته مصلحان اجتماعي در يك نكته ظريف نهفته است كه يك منجي ديني براي نجات دينداران از شربدي ها و پليدي ها مي آيد . مي آيد تا قوم خود و دينداراني راكه از اين همه ظلم و ستم و تبهاي بيزار گشته اند نجات دهد . اما تفكر اشتباه حاكم بر جامعه امروز ما اين است كه منجي راتا سطح صرفا يك مصلح اجتماعي تنزل داده اند . البته يك منجي مي تواند در نقش يك مصلح اجتماعي هم ظاهر شود اما يك مصلح منجي نمي تواند باشد . يكي از مسائل فكري فيلسوفان و مصلحان اجتماعي از افلاطون گرفته تا كانت و مارتين لوتركينگ، همواره نقد و بررسي هنجاريهاي اجتماعي موجود بوده است. يك منجي علاوه و كار فوق وظايف الهي ديگري هم دارد . اين فكر كه منجي بيايد تا با تورم مبارزه كند مانند سرطاني است كه در جامعه رواج پيدا كرده و چشم و گوش مردم را بسته و راه را بر هم تحقيقي و اظهار نظري مسدود كرده .
با اين حساب اگر روزي مثلا رئيس جمهوري در ايران پيدا شود كه تمام مشكلات اقتصادي را برطرف كند ايشان منجي هستند ؟؟!! آمال و آرزوهاي بشر تمامي ندارد و در اين دنياي وانفسا اميد به كسي كه شايد بيايد مانند آب خنكي است كه عطش را فرو مي نشاند . اما اگر روزي كسي بيايد و مشكلات ( بيشتر مشكلات اقتصادي ) اين بشر زياده خواه هنوز پابرجا بماند ، شروع به تكفير منجي كرده و درراه اذيت و آزار وي از كوششي دريغ نخواهند كرد . البته از قدرت خدا و لطف و كرمش بدور نيست كه منجي اي بيايد و تمام مشكلات اقتصادي را هم حل كند ، اما اگر كمي دقت شود در تمام اديان ، اساطير ، حكايات و احاديث هدف ظهور منجي احيا دين و نجات دينداران از دست شيطان و اهريمن ذكر شده است و نه از بين بردن تورم و گراني .
نگاه مادي گرايانه به منجي سبب شده بيشتر مردم در جهل و خرافات غوطه ور شوند ، و همين نكته خود به تنهايي كافي است كه اشخاص در راه شناخت مظهر ظهور با مشكل مواجه شده ؛ شناخت من يظرالله برايشان به تاخير افتد . شناخت من يظهر الله خود به تنهايي فتح الباب تمام مسائل و مشكلات بشر است ، مگر نه اينكه بلال پس از شناخت مظهر ظهور زمان خويش ، درزير سنگ و شكنجه خودرا خوشبخت مي دانست ؟ شناخت منجي ، مظهر ظهور ، باعث گشايش معنوي و روحاني در فرد مي شود ، كه اين البته خود به نوبه خود باعث ايجاد سرور روحاني شده و به فرد براي فعاليتهاي اجتماعي ، اقتصادي و روزمره زندگي ، نيرويي دوچندان مي دهد .
به اميد صلح
+ نوشته شده در
87/02/31ساعت 12:58  توسط FREEDOM
|
« بسياري از نوشته هاي مقدس و پيشگويي هاي كهن نشان مي دهد كه جهان درطول دوره هاي مختلف زماني حركت دوراني داشته است . هر دوره زماني يا عصر ارتعاشات فيزيكي ، ذهني ، معنوي و شرايط انساني خاص خودرا دارد . در متون وديك ، حركت زمان در ارتباط با زمين به چهار دوره تقسيم شده است . ساتيا يوگا يا دوران طلايي ، كه آن را مي توان با دوره جواني مقايسه كرد ، يعني دوراني كه خلاقيت و سلامتي در شرايط عالي قرار دارند . ترتا يوگا يا دوران نقره اي ، كه در آن زوال آغاز شده اما ميزان خلوص در مقايسه با دوره هاي بعدي هنوز در سطح بسيار بالا قرار دارد . در دوره سوم ، دواپارايوگا ، موجودات اهريمني شروع به متولد شدن مي كنند . در كالي يوگا ، دوران آهن ، بي عدالتي و عدم تقوي حاكم شده ، دوران پيري آغاز مي گردد . اين دوره آخرين و در واقع كوتاه ترين آنها نيز مي باشد . اين چهار دوره مثل چهار فصل طبيعت بطور مداوم در گردش هستند . در پايان كالي يوگا ، زمستان اين چهار دوره با نابودي هر آنچه پير هست را به عهده داشته و دوران طلايي بار ديگر آغاز مي شود . يوگاهاي چهارگانه مدت زمان خاصي را در بر مي گيرند. ساتيايوگا 4800 سال ، ترتا يوگا 3600 سال ، دواپارا يوگا 2400 سال ، كالي يوگا 1200 سال . طبق محاسبات ، اكنون ما تقريبا 5000 تا 10000 سال از كالي يوگا را گذرانده ايم . » {1}
انديشه رسيدن به عصر طلائي ، آرمان شهر ، مدينه فاضله ، اتوپيا و.... حتي شايد افسانه هايي از قبيل الدرادو ، شهري كه به گفته خدايان تنها يك نفر مي تواند به آن برسد ، هميشه و هميشه ذهن بشر آرمان گرا را بخود مشغول كرده است . « اصل واژه utopia یونانی است و معنی آن «جایی که وجود ندارد» یا «ناکجاآباد» میباشد. اين واژه برای نخستین بار توسط توماس مور در سال ۱۵۱۶ در کتابی به همان عنوان بکار گرفته شد . آرمانشهر نمادی از یک واقعیت آرمانی و بدون عیب است. همچنین میتواند نمایانگر حقیقتی دست نیافتنی باشد. » {2}
اما چرا ما انسانها دنبال حقيقتي دست نيافتني هستيم ؟؟ در حالي كه هنوز چيزهاي حقيقي بيشماري وجود دارند كه علي رغم دست يافتني بودن ، ما به دنبال آنها نمي رويم . دوره هاي يوگا ، نشان گر آمال و آرزوهاي انسان مستاصل امروز است . انساني كه دوران طلائي خود را در قاره گمشده آتلانتيس مي بيند و در غم عصر طلائي سپري شده خود ره افسانه زده و بدنبال ناكجا آباد مي گردد . انساني كه خدا را فراموش كرده ، انساني كه تحمل سرزنشهاي خار مغيلان را نداشته ، انساني كه همرهي خضر رااز دست داده و بلاخره انساني تنها . انساني كه با وجود گسترش روز افزون شهرها و گسترش سريع تكنولوژي ، هر روز تنها تر مي شود . انساني كه فراموش كرده كه خدايي در اين نزديكي هاست كه بيشتر از خود او به او مشتاق است . انسان امروز حسرت روزهاي طلائي را ميخورد و براي همين تمام تلاشش را ميكند كه به آن دوران باز گردد يك روز مدينه فاضله اش را بر اقتصاد سوسياليستي بنا مي كند ، روز ديگر سعي دارد با تفتيش عقايد و سوزاندن گناه كاران هرچه سريع تر به عصر طلائي خود بر گردد و از آنجاكه خود هم خوب مي داند كه نمي تواند پس مذبوحانه تلاش ميكند خود سازنده عصر طلايي خويش باشد . او عصر طلايي را مي خواهد ،اما براي آن جنگ مي كند و خونها مي ريزد ، برده داري را باب مي كند و شيطان پرستي را بسط مي دهد ، رعب و وحشت را به همه جا منعكس ميكند و در همين حال به خيال خود در راه مقدسي پا نهاده كه از نظر وي ، قطعا خدايان نيز با آن موافقند !!!
كشتي انسانيت بكجا مي رود ؟ و عجيب است كه هيچكس نمي داند نام آن كبوتر غمگين كز قلبها گريخته ايمان است . ايمان همان كشتي نجات است و تنها چيزي است كه بشر نه به ناكجا آباد كه به مدينه فاصله رهنود مي كند . "ليكن بدون ايمان تحصيل رضايتمندي او محال است، زيرا هر كه تقرّب به خدا جويد، لازم است كه ايمان آورد بر اينكه او هست و جويندگان خود را جزا ميدهد" (عبرانيان 11: 6(."
خداوند متعال اين سردرگمي بندگان خود را در هر عصر و دوره اي ديد و چه مهربان است پدر ما كه مارا تنها نگذاشت ، " او آمد تا گمشده را بجويد و نجات بخشد". ما انسانها ، هركدام براي خود آرمان شهري در ذهن داريم و آرزويمان اين است كه بتوانيم روزي به آن برسيم . اما آيا جز با عمل كردن به دستورات اوليا و انبيا الهي اين هدف ميسر مي شود ؟؟ براستي كه نبايد آرمان شهر را در پشت كوهها ، يا كف اقيانوس ها جستجو كرد ، آرمان شهر همين جاست ، بشرطي كه ما بندگان خوب خدا شويم تا خدا هم نعمت خودرا برما دوچندان كند . به اميد آن روز و به اميد صلح .
منابع :
{1}
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/c13c1144331982_yoga_p1.php
{2}
ويكي پديايي فارسي
+ نوشته شده در
87/02/16ساعت 10:8  توسط FREEDOM
|
« ... تواتر شنيدن گوش فعل رويت مي كند و حكم رويت دارد ، آنچنانكه از پدر و مادر خود زادي تورا گويند كه از ايشان زادي تو نديدي بچشم كه از ايشان زادي اما به اين گفتن بسيار تورا حقيقت مي شود كه اگر بگويند تواز ايشان نزادي نشنوي ؛ و همچنان كه بغداد و مكه رااز خلق بسيار شنيده اي به تواتر كه هست ، اگر بگويند كه نيست و سوگند خورند باور نداري . پس دانستيم كه گوش چون به تواتر شنود حكم ديد دارد همچنان كه ازروي ظاهر تواتر گفت را حكم ديد مي دهند باشد كه يك شخصي را گفت او حكم تواتر دارد كه او يكي نيست صدهزار است . پس يك گفت او صدهزار گفت باشد و اين چه عجبت مي آيد ... » ( فيه مافيه ، مولانا جلاالدين - ص 218 تصحيح فروزانفر )
فكر مي كنم شانزده يا هفده روز مي شود كه نبودم و چيزي هم ننوشتم . دوستان كامنتهاي زيادي گذاشته بودند كه ديشب علي رغم خستگي زياد سعي كردم تمامش را بخوانم . ولي واقعا نتونستم همه را بخونم ، آخه تقريبا تمامش يكي بود . يكي از دوستان عزيز كه فقط تو كار پيچوندن و اين جور چيزاست و هرچي كه بهش ميگفتن و ديگر دوستان جواب ميدادند ايشان فقط مي گفتن داري مي پيچوني ؟ بابا خدا را شكر اينجا نه ساندويچيه نه داروخانه !؟ اصلا نمي خوام بحثي تازه را شروع كنم يا جواب بدم . فقط مطلب بالا را براي اون دوستي كه خيلي دوست داره براش ثابت كنم گذاشتم تا بفهمه كه ثابت كردن اوليا و انبيا كار ماها نيست ما حتي نمي تونيم خودمون را ثابت كنيم چه برسه به اونها .
اما از يك دوست خيلي خوشم اومده ، البته يه گله اي هم ازش دارم و اميدوارم كه ديگه اين كارو نكنه . دوست خوبم ( حيف كه اسمت را نمي دونم ) اينطور كه از نوشته هات پيداست تو هم مثل من عاشق مولانا جلال الدين هستي . پس از اين نظر كاملا باهم در تفاهم هستيم . اما در بعضي از نوشته هات ديدم كه به مقدسات و اوليا دينم توهين كرده بودي ،دوست خوبم ، جناب يك دوست ، در هيچ مرام و مسلكي و مخصوصا براي كسي كه ارادتمند مولاناست توهين مقبول نيست . اصلا من كافر ، نجس و گمراه خوبه ، تو برو خود را باش . با توهين به مقدسات من يا هركس ديگه اي براي خودت احترام و تقدس نمي خري بلكه برعكس باعث تحريك احساسات هم ميشوي .
بگذريم تو اين چند روز كه بيشتر ماموريت كاري بود تا مسافرت ،جاهاي زيادي رفتم ، شهرها و روستا ها ، حتي توي امام زاده ها هم رفتم ( دوستان مسلمان اميدوارم ناراحت نشيد ) حتي اونجا رو به قبله شما نماز هم خوندم . با برادران اهل سنت زيادي برخورد كردم ، و چقدر اينها احترام مي گذاشتند و با معرفت بودند . آنجا همش به اين فكر ميكردم هدف دين چيه ؟ چرا يك مسيحي نتونه بياد تو مسجد و نماز بخونه ؟ يا برعكس شما ببينيد درهاي ارض اقدس بر روي تمام انسانها از هر نژاد و قومي بازه اما چرا زيارت كعبه فقط براي مسلمينه ؟ بخدا من عاشق اينم كه برم كعبه و زيارت كنم ، دوست داريد باور كنيد دوست نداريد هم نكنيد ،بهرحال من مجبور نيستم كه دروغ بگم . حالا خداييش ما تك وجهي يك بعدي هستيم يا شما ؟؟ ما درها را بر روي ديگران مي بنديم يا شما ؟ چرا بايد براي زيارت خانه خدا ، خانه اي كه در اصل ابراهيم آنرا بنا كرد و بنظر بنده متعلق به تمام نوع بشر است فقط بر روي عده اي خاص باز باشه ؟ بنده شخصا از كودكي يكي از آرزوهام رفتن به مكه و ديدن و زيارت كعبه است ، همچنين مسجدالقصي . اونجا را هم خيلي دوست دارم . بنظر من همانطور كه دوست خوبم يك دوست گفته بودند جان مردان خدا يكيست . كاش زيارت گاهها هم يكي مي شد .
كاش مي شد يكم عارفانه تر و انساني تر بهم نگاه كنيم ، آدم بد ، بده . حالا مي خواد مسلمون باشه مي خواد بهائي باشه . كسي كه قتل ميكنه بلاخره قاتله و تو دادگاه ازش نمي پرسن تو دينت چيه ببينن مثلا مسلمونه براش حكم برائت بدن يااگر يهوديه اعدامش كنن . ما عرفايي تو همين ايران زمين داريم كه حرفهاي خيلي جالب و قشنگي زدند كاش به يك هزارم اونا عمل ميشد . مثلا همين ابوالحسن خرقاني كه يك دوست بهش اشاره كرده بود كاش جمله را كامل مي نوشت ، كه ابوالحسن ميگه آنكس كه خداي را بجان ارزد ابوالحسن را به نان ارزد .
بيايد يه جور ديگه نگاه كنيم ، فرض كنيم كه پيامبران دكتر هستند ( كه در واقعيت هم همينطور است ) هر دكتري براي يك مرضي است . مثلا اگر شما مشكل قلبي داشته باشيد پيش دكتر مغز و اعصاب نميريد . پس هر دكتري براي يك مرضي خوبه . و هر دكتري مريضهاي خاص خودش را داره حالا يكي خيلي معروفه يكي كم تر . پيامبران هم همين هستند اما يك فرق دارند كه اونها طبيب جميع دردهاي عالم انساني هستند . اما هركسي بنابه روحيات و نياز خود به پيامبران رو مياره . بنده شخصا اعتقاد دارم هر ديني و هر عقيده اي كه شخص در لحظه حال داره ، براي اون شخص در اون لحظه بهترينه و قطعا خواست خدا بوده . من ، شخصا ، با بهائيت ارضا ميشم و نيازهاي روحي من برآورده ميشه . حالا من بيام چيرو براي شما ثابت كنم ؟؟ ايمان من يك چيز قلبيه نه عقلي و استدلالي . شما هم اگر ميبيني اسلام برات بهترينه اسلامت را نگه دار و به تمام قوانين اون احترام بزار ، به كسي هم توهين نكن . بقول معروف هركسي را توي قبر خودش مي خوابونن . اتفاقا با يكي از برادران اهل سنت كه داشتم صحبت ميكردم همين موضوع پيش آمد و منم گفتم مهم اينه كه آدم باشيم دين و اسم خيلي مهم نيست تمام اديان هم براي آدم كردن و تربيت ما آمدن .
اميدوارم كه همه ما روزي بتونيم واقعا آدم بشيم و درراه خدمت به خدا و خلق خدا گام برداريم ، انشاالله .
+ نوشته شده در
87/02/14ساعت 19:35  توسط FREEDOM
|
سلام به همه دوستان خوبم همین امروز رسیدم . واااای چقدر نظر !!! هنوز وقت نکردم بخونم . مرسی که نظر دادید . حتما می خونم و با یک پست خوب خدمت میرسم
+ نوشته شده در
87/02/13ساعت 22:57  توسط FREEDOM
|