تبليغاتX
آزادی بيان

آزادی بيان

آزادي متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است

سخنی از ملاصدرا

ملاصدرا می گوید:
خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان
اما به قدر فهم تو کوچک می شود
و به قدر نیاز تو فرود می آید
و به قدر آرزوی تو گسترده می شود
و به قدر ایمان تو کارگشا می شود
یتیمان را پدر می شود و مادر
محتاجان برادری را برادر می شود
عقیمان را طفل می شود
ناامیدان را امید می شود
گمگشتگان را راه می شود
در تاریکی ماندگان را نور می شود
رزمندگان را شمشیر می شود
پیران را عصا می شود
محتاجان به عشق را عشق می شود
خداوند همه چیز می شود همه کس را...
به شرط اعتقاد
به شرط پاکی دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهیز از معامله با ابلیس
بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا
و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف
و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک
و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار
و بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها...
چنین کنید تا ببینید چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند
در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند
و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟؟؟

+ نوشته شده در  87/03/27ساعت 7:59  توسط FREEDOM  | 

اهانت های صدا و سیما به دیانت بهائی

امروز توسط یکی از دوستان مطلع شدم که قرار است برنامه ای تحت عنوان بسوی ظهور از سیمای جمهوری اسلامی پخش شود که در رابطه با مهدویت و فرهنگ آن است . گویا این برنامه مدتهاست که پخش می شود و امروز توفیقی نصیب این بنده شد که این برنامه را نگاه کنم . همانطور که از همان ابتدا میشد حدس زد این برنامه جدای از تشریح فرهنگ مهدویت ، جایی برای توهین به مقدسات عده ای دیگر هم هست ، و این موضوع متاسفانه در رسانه های ملی این کشور کم کم به یک رسم و روش تبدیل می شود .

موضوع برنامه برسی تهدیداتی بود که متوجه فرهنگ مهدویت می باشد و مهمان برنامه حاج آقایی جوان بودند ، که مدرس دانشگاه معرفی شدند بنام حجت السلام جعفری . صحبتهای ایشان جدای از اظهار لطف ایشان به بهائی ها ، لااقل آن قسمتش که بصورت عمومی و کلی صحبت میکردند بسیار خوب و آموزنده بود و کاش هم خودشان هم دیگران هم سلکانشان به این سخنان جامعه عمل بپوشانند .

در ابتدای صحبت ایشان به دفع و رد تمامی احادیثی و روایاتی پرداختند که از امام زمان چهره ای خشن و خونریز ارائه می دهند . در این بین صحبت اول برنامه آیت الله مکارم شیرازی ( اگر اشتباه نکرده باشم ) در مورد خرافه بسیار جالب بود . نکته جالب در صحبتهای ایشان ذکر این نکته بود که : «... ورود آنچه عقل آن را رد میکند به حوزه دین را خرافه گویند ...» و ایشان مردم را بسیار انزار دادند که از این خرافه برحذر باشند . برهر حقیقت جویی واضح و مبرهن است که یکی از اصول دوازده گانه دیانت بهائی همین اصل انطباق دین با عقل است و این سخن چیزی است که 165 سال پیش مولایمان حضرت بهاالله روحی لاحبائه الفداء بیان فرمودند . امام بعد از این سخنان و در پایان برنامه مهمان برنامه که در مورد طریقه کمک های غیبی و کمک های امام زمان به مردم سخنرانی میکرد این نکته را ذکر کردند : « که ممکن است جواب مشکل از طریق خواندن کتاب ، یا دیدن دوست یا حتی در و دیوار ... به اذن ولی خدا مشکلی را حل کنند... » در اینجا بود که بیاد ضرب المثل معروف ِ : دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را ، افتادم .

در قسمتی از برنامه که به بحث در مورد مدعیان اختصاص داشت ، مهمان برنامه ضمن اینکه حتی نام حضرت باب روحم فدایش را اشتباه گفتند ، بجای سید علی محمد از محمدعلی نام بردند و پیشوند سید را نیز عمداً حذف کردند ، همچنین با زدن تهمت دیوانگی و جنون به آن حضرت ، به تکرار ادعاهای واهی پرداختند . ایشان با قرار دادن حضرت باب در زمره مدعیان دروغین مهدویت این نکته مهم را فراموش کردند که ایشان مدعی مهدویت نبودند بلکه خود مهدی موعود اسلام بودند و پیامبری راستین بودند . در اینجا ذکر چند حدیث خالی از لطف نمی باشد :

امام‌باقر ميفرمايد" بعد انقضاء المص به المرا يقوم مهدى‌عليه الّسلام " . در توضيح اين روايت جناب ابوالفضائل گلپايگانى در آثار خويش توضيح عنايت فرموده‌اند. توضيح ايشان بدين قرار است که ميفرمايند بايد حروف مقطعه قرآن را از ابتداى قرآن تا المر محاسبه نمود ( البته در نسخه‌اى حديث بجاى المرا، ظاهراً المر آمده است ولی در خود قرآن کريم المرا ميباشد). با محاسبه حروف ابجد در انقضاء المر عدد ١٢٦٧ بدست ميآيد ( که اگر المرا حساب کنيم ١٢٦٨ ميشود). بفرموده جناب ابوالفضائل ٧ سال اضافى بخاطر آن است که حضرت رسول اکرم حدود ٧ سال قبل از هجرت اظهار امر فرموده‌اند. و لذا از زمان بعثت حضرت محمّد تا زمان ظهور قائم ١٢٦٧(يا ١٢٦٨) ميگردد(معمّاى شيخ احمد احسائى نگارش نادر سعیدی)

و دوحدیث زير منسوب به امام محمّد باقر :

يقوم القائم بامر جديداً و کتاب جديداً علی العرب شديدا (بحارالانوار جلد ١٣ ص ٤٣٦)

که ترجمهٴ آن چنين است:

قائم به امر جديد و کتاب جديد و قضاء جديد قيام مى‌کند که بر عرب بسيار سخت و داشوار است.

سئلت ابا جعفر الباقر فقلت اذا قام القائم باى سيرة يسير فى‌الناس؟ فقال، يهدم ما قبله کما صنع رسول‌الله و ياستأنف الاسلام جديداً.

که ترجمهٴ آن چنين است:

از امام ابا جعفر الباقر سؤال کردم سيره قائم چگونه خواهد بود؟ فرمود مانند حضرت رسول اديان ماقبل خود را ويران و اسلام جديدى تأسيس خواهد کرد.(منجی موعود نگارش موژان مومن)

ملاحظه می کنید که از امر جدید ، کتاب جدید و حتی اسلام جدید سخن به میان آمده ، اما متاسفانه از این احادیث استفاده که نمی شود سعی در مخفی نمودن آن ها از دید متحریان حقیقت هم می شود . نکته بسیار جالب دیگر در سخنان همین مهمان محترم صحبت از مکان ظهور مهدی که در روایات مشرق ذکر شده و بنابه تعبیر خود ایشان مقصود علی الخصوص ایران می باشد . همچنین باید از حدیثی یاد کنم که باز همین حاج آقا جعفری ذکر کردند از امام صادق بدین مضمون : « که گروهی در آخرالزمان قیام میکنند که حقشان داده نمی شود باز قیام میکنند و کشته های اینها شهید هستند. » تاریخ ، قیام بابیان را خوب بیاد میاورد و بدرستی که حق ایشان را ندادند و چه خونها که از ایشان نریختند و الحق و والانصاف که آنها شهید شدند .

البته توهین به دیانت بهائی چیز جدیدی از سوی سیمای جمهوری اسلامی نیست و اینکار بصورت سیستماتیک و هدفمندانه مکررا تکرار می شود ، اما در همین برنامه بر لزوم آگاهی دادن به مردم بسیار تاکید شد و حال باید پرسید : منظور سازندگان این قبیل برنامه ها از آگاهی دادن چیست ؟ آیا منظورشان همین یک طرفه به قاضی رفتن است ؟ آیا آگاهی یعنی هرچه آنها بگویند و دیگران قبول کنند؟؟!! بهرحال این موضوع جای بحث بسیار دارد و البته بارها و بارها دراین مورد نگاشته اند و خواهند نگاشت .

+ نوشته شده در  87/03/24ساعت 18:24  توسط FREEDOM  | 

و تبعیض همچنان ادامه دارد...

 ))) افزایش تبعیض علیه بهاییان در ایران)))                            

منبع: http://www.iranpressnews.com/source/041526.htm    

    June 12, 2008

سایت دویچه وله: اردیبهشت ماه سال ۱۳۸۷شش تن از اعضای رهبری جامعه بهاییان در ایران دستگیر شدند. سخنگوی دولت ایران اعلام کرد، آنان به‌خاطر حفظ امنیت ملی دستگیر شده‌اند. مدافعان حقوق بشر می‌گویند که "دلیلی برای باور این ادعا وجود ندارد".

گزارشگران ویژه سازمان ملل متحد برای بررسی وضعیت آزادی انتخاب مذهب در ایران در گزارش خود آورده‌اند که در ایران حق آزادی وجدان، عقیده و مذهب رعایت نمی‌شود. عدم رعایت حق آزادی مذهب را از همان قانون اساسی ایران می‌توان بازشناخت، آنجا که مذهب شیعه اثنی عشری را مذهب رسمی کشور اعلام کرده‌اند و تنها مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان را به عنوان اقلیت‌های مذهبی به رسمیت شناخته‌اند . از زمان تأسیس جمهوری اسلامی ایران، همه اقلیت‌های مذهبی، حتی سنی‌ها هم که مسلمان‌اند، مورد تبعیض‌هایی به لحاظ حقوق شهروندی بوده‌اند. اما پیگرد و دستگیری و اعدام بهاییان درایران ابعادی دیگر داشته است. مدافعان حقوق بشر می‌گویند: «دولت ایران بارها دگراندیشان را به اتهام اقدام علیه امنیت کشور، دستگیر و زندانی کرده است. در اینجا پیگرد بهاییان به‌خاطر اعتقادشان به دینی دیگر مطرح است. و این نمونه‌ای است از نبود آزادی انتخاب مذهب در ایران». بهاییان با جمعیت حدود ۳۰۰ هزار نفر بزرگترین گروه اقلیت دینی در ایران هستند. پیگرد و سرکوب بهاییان از ابتدای پدیداری این دین در دوره حکومت قاجار جریان داشته است. در دوره جمهوری اسلامی وقایعی که پنداشته می‌‌شد می‌رود تا به دست تاریخ سپرده شود، زنده شدند. سازمان عفو بین‌الملل مورد اعدام بیش از ۲۰۰ بهایی را در فاصله سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۱ ثبت کرده است. در همین دوره صدها بهایی دیگر نیز، با تحقیر و کتک و شکنجه روبرو گشتند. اگر چه به گفته فعالان حقوق بشر شمار بهاییان اعدام و زندانی شده از سال ۱۳۷۶ کاهش یافته، با این همه در دوره جمهوری اسلامی، تبعیض علیه بهاییان در عرصه‌های مختلف تحصیلی و کاری همواره وجود داشته است.

جلوگیری از تحصیلات دانشگاهی بهاییان در ایران

کامران عادلی، بهایی است و در آلمان زندگی می‌کند. وی درمورد تبعیض علیه بهاییان در عرصه تحصیلی می‌‌گوید: « محصلین و دانشجویان بهایی در این مدت اخیر بسیار اذیت شده‌اند. یعنی معلم‌ها یا کارمندان دیگر مدرسه به محصلین که در واقع کودکان هستند، آنقدر آزار روحی می‌دهند یا برایشان اشکال می‌تراشند، تا مثلا بگویند که من بهایی نیستم. دانشجویان که اصلا اجازه ورود به دانشگاه را ندارند و برای همین اصلا امکاناتی برای تحصیلات  عالی ندارند. ولی با این همه همین دانشجویانی که برای تحصیل به خارج آمده‌اند، برای خدمت به وطن‌شان به ایران برمی‌گردند و باز هم دوست دارند که در ایران و برای وطن خودشان کار کنند.» نرگس محمدی، در باره جلوگیری از تحصیلات دانشگاهی بهاییان و دادخواهی آنان گفت: « بخش عمده مراجعات بهایی‌ها به کانون مدافعان حقوق بشر در رابطه با دانشجویان است . « کانون مدافعان حقوق بشر ایران از زمان بنیانگذاری خود موارد متعدد تبعیض علیه بهاییان را ثبت کرده است. نرگس محمدی، سخنگوی این کانون، در باره جلوگیری از تحصیلات دانشگاهی بهاییان و دادخواهی آنان گفت: « بخش عمده مراجعات بهایی‌ها به کانون مدافعان حقوق بشر در رابطه با دانشجویان است. مسئله دانشجویان به این شکل شده که به محض اینکه دانشجویان، حتی بعد از دادن کنکور و پذیرفته شدن و رتبه کافی را کسب کردن، رتبه علمی را می‌آورند و تعیین رشته را هم می‌کنند و حتی وارد دانشگاه هم می‌شوند، ولی به محض اینکه متوجه بشوند اینها بهایی هستند، اخراجشان می‌کنند. در بدو ورود هم اگر متوجه شوند که بهایی هستند، مانع ورود آنها به دانشگاه‌ها می‌شوند. بنابراین پس از تحصیلات دیپلم جوانان بهایی عموما برای ورود به دانشگاه مشکل جدی دارند. ما تقریبا بیش از ۲۰۰ پرونده دانشجو داریم که مانع از تحصیل آنها شده‌اند یا اخراجشان کرده‌اند.» وکلای کانون مدافعان حقوق بشر گروهی از این پرونده‌ها را تاکنون پیگیری کرده‌اند، اما به نتیجه‌ای نرسیده‌اند. به گفته محمدی حتی یک مورد وجود نداشته که توانسته باشند دانشجو را به دانشگاه برگردانند. کامران عادلی موارد دیگری از تبعیض علیه بهاییان را نام می‌برد و می‌گوید: «یک نمونه دیگر خراب کردن قبرستان‌های بهایی است که برای مثال پارسال با بولدوزر به یکی از قبرستان‌ها رفتند و تمام قبرها را خراب کردند و هر چه که در قبرها پیدا می‌شد با خاک یکسان کردند. امکان کار برای بهایی‌ها نیست. اگر خودشان مغازه‌ای مستقلا باز کنند، اذیت می‌کنند و مزاحم می‌شوند» در همین مورد نرگس محمدی گفت: «مواردی هم اخیرا داشته‌ایم که مثلا یک پزشک محل کارش به دلیل این گرایشی که دارد، پلمپ شده و مانع از کار آزاد آنها شده‌اند. یک چنین شکایت‌هایی هم به کانون مدافعان حقوق بشر شده است.» به گفته محمدی در این موارد هم کانون مدافعان نتوانسته است کاری برای بهاییان انجام دهد.

"بهاییان نه به خاطر مسائل امنیتی، بلکه به خاطر عقیده‌شان دستگیر شده‌اند"

از فروردین ماه امسال نامه‌های تهدیدآمیزی با امضای "سربازان گمنام امام زمان" به دست برخی از شهروندان بهایی، به‌خصوص در شیراز رسیده و موجب نگرانی آنان و مدافعان حقوق بشر شده است. با دستگیری ۶ تن از رهبران جامعه بهاییان در تهران و یک تن از آنان در مشهد، نگرانی‌ها در مورد تشدید وضعیت بهاییان و برخورد غیرقانونی با آنان، نسبت به چند سال اخیر، افزایش یافته است. از ۲۶ اردیبهشت ماه که این افراد بازداشت شده‌‌اند، تنها این خبر در مورد آنان به دست آمده که در زندان اوین هستند و خانواده‌هایشان برای دفاع از ایشان به کانون مدافعان حقوق بشر مراجعه کرده‌اند.  غلامحسین الهام، سخنگوی جمهوری اسلامی ایران، اعلام کرد که دستگیری این بهاییان دلیل ایدئولوژیک نداشته، بلکه برای حفظ امنیت کشور بوده است. اما سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر به موارد دیگری اشاره کرد که دولت ایران افراد را به اقدام علیه امنیت ملی کشور متهم کرده است: « ما نمی‌توانیم با قطعیت این اظهارات را قبول کنیم. به دلیل اینکه مثلا به طور مشخص در مورد معلمان که اعتراضاتشان کاملا صنفی بود، برای کم بودن درآمد ماهانه‌شان بود، یا در رابطه با زنان که به ‌طور مشخص به نابرابری قانونی علیه خودشان اعتراض می‌کردند، در دادگاه انقلاب به آنها اتهام اقدام علیه امنیت ملی و بر اساس آن اعلام جرم و مجازات تعیین شد. در حالی‌که همه وکلایی که رفتند و پرونده را دیدند، می‌دانستند که اساسا اقدام علیه  امنیت ملی یا یک حرکت سیاسی با چنین حرکت‌هایی هیچ تناسبی نداشت و هیچ تناسبی بین جرم و مجازات هم وجود نداشت، در بعضی موارد که اساسا جرمی مرتکب نشده بودند. بنابراین چون در قوه قضاییه ما چنین سابقه‌ای را داریم، نمی‌توانیم نسبت به این اظهارات تردید نکنیم. بنابراین در مورد اتهامی هم که در مورد بهاییان گفته می‌شود ما نمی‌توانیم بپذیریم، مگر اینکه پرونده‌ها به طور شفاف در اختیار وکلا قرار بگیرد، دلایل اتهام روشن شود تا بتوان در موردش اظهار نظر کرد، ضمن اینکه نوع بازداشت آنها فاقد وجاهت قانونی است و از همین جا می‌شود که در مورد این پرونده‌ها شک و تردید کرد»  جامعه بین‌المللی بهاییان همراه با اعتراض به دستگیری ۷ رهبر جامعه بهاییان در ایران  اعلام کرد که رهبران این مذهب نه به خاطر مسائل امنیتی، بلکه به خاطر عقیده‌شان دستگیر شده‌اند. دکتر عبدالکریم لاهیجی، نایب رئیس فدراسیون بین‌المللی جامعه‌های حقوق بشر، این گفته را تایید می‌کند. عبدالکریم لاهیجی در این مورد گفت: « این نمونه اخیر که هیئت مدیره جامعه بهاییان را دستگیر کردند – می‌دانید که در بهاییت طبقه روحانیت وجود ندارد و اینها برای رسیدگی به امور بهاییان هستند – اینها برای اعتقادشان دستگیر شدند، به‌خاطر اینکه آنان فعالیت سیاسی نداشتند که بگویند اینها ضد امنیت عمومی اقدامی کرده‌اند. این محدودیت بیشتری است برای بهاییان»

اعتراض‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر به دستگیری بهاییان

به گزارش فعالان حقوق بشر در ایران در هفته دوم خرداد ماه نیز سه تن از  مسئولان جامعه بهایی ویلاشهر اصفهان و سه بهایی دیگر نیز در قائم‌شهر بازداشت شدند که از وضعیت آنان خبری در دست نیست. پس از انتشار خبر دستگیری رهبران جامعه بهاییان آیت الله منتظری در پاسخ به پرسشی گفت که بهاییان چون اهل ایران‌اند، حق آب و گل دارند و از حقوق شهروندی برخودار هستند. و البته آیت الله منتظری در میان روحانیون ایران استثنا به شمار می‌آید. دستگیری بهاییان در چند هفته اخیر موجی از اعتراض‌های سازمان‌های مدافع حقوق بشر را برانگیخته است. اتحادیه اروپا و وزارت امور خارجه آلمان نیز خواستار پایان دادن به پیگرد سیستماتیک بهاییان و تبعیض علیه آنان شدند. همچنین این موضوع در سمیناری که در روز دوشنبه (۹ ژوئن /۲۰ خرداد) به موازات کار اجلاس شورای حقوق بشر در ژنو برگزار شد، مطرح گشت. در این سمینار که توسط کمپین حقوق بشر ایران سازمان یافته بود، ۴ فعال حقوق بشر، خانم‌ها شیرین عبادی و نرگس محمدی و آقایان عبدالکریم لاهیجی و هادی قائمی شرکت داشتند که در مورد مهمترین موارد نقض حقوق بشر در ایران، از جمله پیگرد بهاییان گزارش دادند.

"مردم ایران در تلاش برای همزیستی صلح‌آمیز با یکدیگرند"

به گفته نرگس محمدی، سخنگوی کانون مدافعان حقوق بشر ایران، برخلاف درگیری‌هایی که دولت ایران با اقلیت‌های مذهبی، مثل بهاییان یا دراویش گنابادی ایجاد می‌کند، مردم ایران در تلاش برای همزیستی صلح‌آمیز با یکدیگرند. کامران عادلی به عنوان بهایی خواست خود را برای چنین همزیستی مسالمت‌آمیز این گونه بیان می‌کند: «در بسیاری از ممالک مختلف قوم‌ها و عشیره‌های مختلف دارند در کنار هم زندگی می‌کنند. در همین مملکت خودمان، ایران عزیز، اگر کسی بلوچ است، کرد است، گیلانی است، مازندرانی است، خراسانی است، آبادانی است یا ترک است، اینها همه در کنار هم در صلح و صفا، در یک مملکت به اسم ایران دارند زندگی می‌کنند و هیچ ایرادی نیست. نمی‌شود که یک دفعه به یکی‌شان بگوییم که تو دیگر به لهجه یا زبان خودت صحبت نکن. ادیان مختلف هم می‌توانند در کنار هم با صلح و صفا زندگی کنند، مثل باغی که گل‌های رنگارنگ دارد، چقدر قشنگ است، تا اینکه یک گروه از گل‌ها بیایند و همه گل‌های دیگر را خراب کنند که فقط آن گل آن رنگی بماند. می‌توانیم ایران را بهشت برین کنیم و این تنوع در نژادها، لهجه‌ها و زبان‌های مختلف و در ادیان مختلف باعث جلوه بیشتر مملکت‌مان بشود»

+ نوشته شده در  87/03/23ساعت 16:19  توسط FREEDOM 

احکام دیانت بهائی5

همیشه و در همه حال انسانها در طی مراحل زندگی خود در حال امتحان شدن هستند . گاهی این امتحانات مربوط به درسهایی مدرسه ای می باشد گاهی هم ( که اغلب اینگونه است ) امتحانات زندگی است . پیمودن مسیر حق و خداجویی ، نیازمند عزمی راسخ و ایمان و توکلی زیاد می باشد صدالبته که امتحانات این راه بسیار بیشتر و سخت تر از هر امتحانی است . ابراز عشق و دوستی به خدا و پیامبرانش بدون پاسخ نمی ماند اما این پاسخ همواره با امتحانات عدیده ای همراه است . « که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها » . اصولا ابراز محبت حتی در مرتبه زمینی و بقولی عشق زمینی ( ابراز عشق مرد به زن یا بلعکس) همراه سختی هایی است و در راه این عشق چه سختی و امتحاناتی را که نباید پشت سر گذاشت ، حال خود قضاوت کنید که ابراز عشق به ذات باری تعالی و طلب وصال او می تواند بدون بلا و آزمایش باشد .

مولانا جلاالدین در حکایتی نغز انسانها را به حبوبات تشبیه میکند که در مغازه موجودند ، خدا را به آشپز تشبیه میکند که میتواند آن حبوبات را به منتهی کمال که همانا تبدیل شدن به آشی لذیذ می باشد تشبیه میکند و لازمه این کار را آتش داغ و دیگ آشپز میداند که همانا سختی و امتحانات این راه هستند .

 

"امتحانات "

 

حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :

" امتحانات الهيّه هميشه در ما بين عباد او بوده و خواهد بود تا نور از ظلمت و صدق از کذب و حقّ از باطل و هدايت از ضلالت و سعادت از شقاوت و خار از گُل ممتاز و معلوم شود چنانچه فرموده " الم اَحَسِبَ النّاسُ اَن يُترَکُوا اَن يَقُولُوا اَمَنّا وَ هُم لاَ يُفتَنُونَ " (*) " ٠ ( ص ٧ ايقان مستطاب ( * ) آيه اوّل سوره عنکبوت )

" بلی اينگونه امور که سبب وحشت جميع نفوس است واقع نميشود مگر برای آنکه کلّ بمحک امتحان اللّه در آيند تا صادق و کاذب از هم تميز و تفصيل يابد ... " ٠ ( ص ٤٠ کتاب مستطاب ايقان )

" و همين امورات را که مغاير انفُس خبيثه و مخالف هوای ناس است حضرت ربّ العزّة محک و ميزان قرار داده و بآنها امتحان ميفرمايد عباد خود را و تميز ميدهد سعيد را از شقی و معرض را از مقبل " ٠    ( ص ٥٩ کتاب مبارک ايقان )

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :

چون بديده بصيرت ملاحظه نمائی ذرّات کائنات در موقع امتحانست تا چه رسد بانسان علی الخصوص اهل ايمان . تفاوت در اينست که از امتحانات وارده نور مبين در جبين مخلصين برافروزد و ضعفاء چون در دام بلا گرفتار گردند ناله و حنين بلند کنند و هر روز اسير صد هزار شُبُهات گردند " . ( ص ١٣٣ ج ٩ مائده آسمانی ط اوّل )

" از امتحانات هيچ محزون مگرديد زيرا امتحان و افتتان حصار اشرار و سبب ظهور کمالات ابرار است لهذا بايد بسيار ممنون و خوشنود بود چه که مقصد از ظهور نور مبين تربيت نفوس مبارکه است و اين جز بامتحانات الهيّه ممکن نه اگر امتحانات الهيّه نبود ابداً نفوس تربيت نميشدند بلکه جميع مستغرق بحر هوی و هوس ميماندند چون شدائد امتحان بميان آيد نفوس منقطع گردند و منجذب بحقّ و متوجّه اِلَی اللّه و متخلّق باوصاف رحمانی و مستمدّ از فيوضات آسمانی شوند " . ( ص ٢٦ ج ٥ مائده آسمانی ط ١٢٩ )

 

 " خدمت بخلق "

 

حضرت بهاءاللّه در لوح مقصود ميفرمايند :

" امروز انسان کسی است که بخدمت جميع من عَلَی الاَرْض قيام نمايد " ٠

" انسان از برای اصلاح عالَم آمده و بايد لوجه اللّه بخدمت برادران خود قيام نمايد " . ( ص ١٦٦ ج ٧ مائده آسمانی ط ١٢٩بديع )

" ای دوستان من در سبيل رضای دوست مشی نمائيد و رضای او در خلق او بوده و خواهد بود يعنی دوست بی رضای دوست خود در بيت او وارد نشود و در اموال او تصرّف ننمايد و رضای خود را بر رضای او ترجيح ندهد و خود را در هيچ امری مقدّم نشمارد فَتَفَکَّرُوْا فِي ذَلِکَ يَا اوْلِی الْاَفْکَارِ " ٠ ( ق ٤٣ کلمات مکنونه )

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :

" من شما را نصيحت مينمايم که تا توانيد در خير عموم کوشيد و محبّت و الفت در کمال خلوص بجميع افراد بشر نمائيد " ٠ ( ص ٢٧٢ ج ٥ مائده آسمانی ط ١٢٩ بديع )

" شما ها بايد بآنچه سبب آسايش عالَم انسانی است تشبّث نمائيد . يتيم ها را نوازش کنيد گرسنه ها را سير نمائيد برهنه ای را بپوشانيد بيچاره ها را دستگيری کنيد تا مقبول درگاه الهی شويد " ٠ ( ص ٦٠ اخلاق بهائی )

+ نوشته شده در  87/03/21ساعت 17:11  توسط FREEDOM  | 

نگاهی به اصول اعتقادات آئین بهائی

دوستان عزیز مقاله زیر به نقل از سایت ساغر می باشد . شاید بنظر تکراری برسد اما بعلت اینکه سایت ساغر فیلتر شده و ممکنه خیلی از دوستان نتونن از اون استفاده کنند تصمیم گرفتم آپ امروز را به مطلبی از سایت ساغر اختصاص بدم . بلاخره همیشه که نمیشه من مطلب برای ساغرمطلب پست کنم بزار یکبارهم من از اونا وام بگیرم

 

نگاهی به اصول اعتقادات آئین بهائی



به اعتقاد بهائی عالم انسانی دوران كودكی خود را پشت سرگذاشته و در آستانهء ورود به مرحلهء جدیدی از تاریخ خویش است، و آن مرحلهء ایجاد یك تمدن جهانی باشكوه و رسیدن به دوران بلوغ جامعهءانسانی می باشد كه در آن جنبه‌های مادی و معنوی زندگی انسان به تعادل و تكامل خواهد رسید. به همین دلیل خداوند مهربان كه هرگز بشر را تنها نمی‌گذارد و همواره او را در مسیر ترقی و تكامل یاری می‌كند، با فرستادن دیانتی جدید در این مرحلهء تحول بنیادی نیز او را یاری نمود. دیانت بهائی برای کمک به ایجادتمدن جهانی ظاهرشده است وبه این منظورمی خواهد جلوهء جدیدی ازشخصیت ومقام انسان راآشکار فرماید تا درجامعهء جدید متشکل ازچنین انسان هائی، نظم نوینی راكه هرسه جنبهء روحانی-انسانی-جسمانی بشررابه شكلی متعادل وارگانیك داراست، بر جهان حاكم گرداند.

حضرت بهاءالله می‌فرمایند: « این ظهور از برای اجرای حدودات ظاهره نیامده، چنانچه در بیان از قلم رحمن جاری، بلكه لاَجْل ظهورات كمالیه در انفُس انسانیه و ارتقاء ارواحهم الی المقامات الباقیه و ما یصدقه عقولهم ظاهر و مُشرق شده تا آنكه كل فوق ملك و ملكوت مشی نمایند.»

به منظور رسیدن به این هدف، دیانت بهائی خواستار تحقق وحدت عالم انسانی است، چنانكه به فرمودهء حضرت ولی‌امرالله: « هدف یك فرد بهائی در زندگی آن است كه وحدت عالم انسانی را ممكن سازد. زندگی ما بستگی به زندگی نوع انسان دارد. ما در پی رستگاری فردی نیستیم، بلكه خواهان رستگاری نوع انسان می‌باشیم... مقصد تشكیل یك مدنیت جهانی است تا در صفات فردی مؤثر واقع گردد. به عبارت دیگر این هدف معكوس هدف دیانت مسیحی است كه از فرد آغاز شده به جمعیت منتهی می‌گردد» (ترجمه)

برای درك بهتر هدف دیانت بهائی و راهی كه برای رسیدن به آن در پیش گرفته است قبل از هرچیز آشنایی با بعضی اصول اعتقادی هائی ضروری به نظر می‌رسد.

در آئین بهائی نیز، مانند همهء ادیان آسمانی، اعتقاد به خداوند اساس عقاید است. خداوند مبدأ وجود است؛ كمال مطلق است؛ ثبات مطلق است؛ وحدت مطلق است. او نقطهء آغاز عالم است؛ عالم وجود از او صادر شده است، همچنان كه نور از خورشید ساطع می‌گردد، پس نباید به خلقت عالم مثل ساختن یك شیء توسط یك انسان نگاه كنیم كه برای رفع نیاز خود چیزی را می‌گیرد و تغییراتی در آن می‌دهد، بلكه وجود از اوست. از سوی دیگر نباید تصور كرد كه با خلق عالم چیزی از خدا جدا می‌شود و در خلق حلول می‌كند، زیرا این تصور با كمال و ثبات خدا تناقض دارد؛ خداوند در كمال تنزیه و تقدیس خود قرار دارد و فیض اوست كه به عالم می‌رسد.

چون خدا كمال مطلق است و انسان موجودی ناقص است، چون خدا وحدت محض است و انسان موجودی متكثر است، چون خدا خالق است انسان مخلوق، و خالق در رتبه‌ای بالاتر از مخلوق قرار دارد، پس انسان نمی‌تواند خدا را درك كند و بشناسد. اگرچه وجودش وابسته به اوست، هر لحظه غرق در دریای الطاف اوست، فطرتاً مایل به شناسایی اوست و به سوی او جذب می‌شود، اما هرگز نمی‌تواند او را بشناسد، زیرا تفاوت مراتب مانع از ادراك است. به فرموده حضرت عبدالبهاء: « تفاوت مراتب در عالم خلق مانع از عرفانست. مثلاً این جماد چون در رتبه جمادیست آنچه صعود کند ممکن نیست که ادراک قوّه نامیه تواند نباتات اشجار آنچه ترقّی کند تصوّر قوّه باصره نتواند و همچنین ادراک قوای حسّاسه سائره ننماید و حیوان تصوّر رتبه انسان یعنی قوای معنویه نتواند تفاوت مراتب مانع از عرفانست هر رتبه مادون ادراک رتبه ما فوق نتواند. پس حقیقت حادثه چگونه ادراک حقیقت قدیمه تواند؟»

امّا از سوی دیگر خداوند انسان را برای معرفت و محبت خود خلق كرده است: « مقصود از آفرینش عرفان حق و لقای او بوده و خواهد بود، چنانچه در جمیع كتب الهیه و صحف متقنهء ربانیه من‌غیر حجاب این مطلب احلی و مقصد اعلی مذكور و واضح است»

پس خداوند برای كمك به انسان در رسیدن به این هدف پیامبران الهی را می‌فرستد.حضرت بهاء الله در این باره می‌فرمایند: « سبیل كل به ذات قدَم مسدود بوده و طریق كل مقطوع خواهد بود و محض فضل و عنایت شموس مشرقه از افق احدیه را بین ناس ظاهر فرمود و عرفان این انفس مقدسه را عرفان خود قرار فرموده»

پیامبران به اعتقاد بهائی مظهر ظهور الهی هستند، یعنی كاملترین تجلی صفات الهی مانند علم و قدرت و محبت وغیره در ایشان ظاهر می‌شود. اگر خداوند را به آفتاب تشبیه كنیم، همهء موجودات عالم از پرتو این آفتاب بهره‌مندند، اما تنها در آینهء صیقلی است كه آفتاب را بتمامه می‌توان دید. اگرچه خورشیدی كه در آینه دیده می‌شود با خورشید واقعی تفاوت بسیار دارد، آن در آسمان است و این در زمین، آن پرتو می‌بخشد و این پرتو را منعكس می‌سازد، آن هزاران برابر كرهء زمین است و این در دست جا می‌گیرد، با این وجود با نگاه كردن به این خورشید می‌توان شناخت مختصری از آن خورشید پیدا كرد. با این توضیح، پیامبران واسطهء معرفت هستند و این حقیقت نباید تداعی نوعی مقام الوهیت برای ایشان نماید.

از سوی دیگر پیامبران الهی مربی عالم انسانی هستند. همانطور كه یك بوتهء گل رنگ و بو و طراوت فطری دارد، اما اگر تحت تربیت باغبان قرار گیرد بر زیبایی و لطافت و بوی خوش آن افزوده می‌شود، انسان نیز با وجود تمام استعدادهای فطری خود به تربیت مربی نیازمند است، چنانكه حضرت عبدالبهاء می‌فرمایند: « واضح و مشهود است که انسان محتاج به مربّی است. این مربّی بی شک و شبهه باید در جمیع مراتب کامل و ممتاز از جمیع بشر باشد، چه که اگر مثل سائر بشر باشد مربّی نمیشود، علی‌الخصوص که باید هم مربّی جسمانی باشد و هم مربّی انسانی و هم مربّی روحانی»

دیانت بهائی تأكید دارد كه چون پیامبران مربیان آسمانی هستند و همه از جانب خداوند یكتا برای هدایت بشر به سوی هدف واحدی كه او برای نوع انسان در نظر دارد مبعوث شده‌اند، نباید تفاوتهایی كه با هم دارند و ناشی از زمان و مكان و شرایط متفاوت ظهورشان است دلیل اختلاف و تفاوت ذاتی آنها محسوب گردد، بلكه همهء آنها منشأ واحد و هدف واحد و تعالیم اساسی واحدی دارند. چنانكه حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «جمیع انبیاء هیاکل امراللّه هستند كه در قمائص مختلفه ظاهر شدند. و اگر به نظر لطیف ملاحظه فرمائی همه را در یک رضوان ساکن بینی و در یک هوا طائر و بر یک بساط جالس و بر یک کلام ناطق و بر یک امرآمر. این است اتّحاد آن جواهر وجود و شموس غیرمحدود ومعدود» به همین دلیل در آثار مقدسهء همهء ادیان ملاحظه می‌كنیم كه همهء پیامبران الهی پیامبران قبل از خود را نهایت ستایش و احترام نموده‌اند و به ظهور پیامبر بعد از خود بشارت داده‌اند. در قرآن كریم نیز این اصل وحدت اساس ادیان مورد تأكید قرار گرفته است، ازجمله می‌فرماید: «لانُفَرقُ بَینَ اَحَدٍ منْهُم»

پس دین الهی یكی بیش نیست وآنچه ما ادیان مختلف می‌نامیم چیزی جز مراحل مختلف آن دین واحد نیست، اما این دین واحد به همراه توسعهء فكری و عقلی بشر و پیشرفت علوم و فنون و صنایع و ارتباطات و دیگر شرایط زمانی و مكانی تجدید می‌گردد تا جوابگوی نیازهای بشر در شرایط جدید گردد. به علاوه، دخل و تصرف پیروان ادیان در دین خود و آلوده شدن اصل دیانت به اوهام و خرافات و اغراض نفسانی دلیل دیگری برای تجدید ادیان است. بنابر این دیانت بهائی معتقد به استمرار ظهورات الهیه است، یعنی دین بهائی را آخرین دین نمی‌داند و بر این باور است كه انسان همواره محتاج هدایت الهی بوده و هست و خواهد بود، و خداوند هرگز این فیض را از بشر دریغ نخواهد كرد. این ادعای ادیان كه هریك خود را آخرین دین الهی می‌دانند یكی از انحرافات و اوهامی است كه رهبران مذهبی ادیان برای تداوم قدرت و رهبری خود در دین الهی ایجاد كرده‌اند. از طریق این دین واحد الهی است كه انسان می‌تواند به هدف از خلقت خود، كه شناسایی خداوند و دوست داشتن اوست، نائل شود.


حضرت بهاءالله می فرمایند، «علت آفرینش ممكنات، حُبّ بوده... لهذا باید جمیعْ، برشریعت حُبّ الهی مجتمع شوند.» (ادعیهءمحبوب، ص391) انسانی كه به این مقام وهدف برسد اشرف مخلوقات است. اما كسی كه خدا را بشناسد و دوست بدارد همهء مخلوقات او رانیز دوست خواهد داشت: «عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست» و كسی كه مخلوقات او را دوست بدارد بر خدمت آنها قیام خواهد كرد، این است كه حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «امروز انسان كسی است كه به خدمت جمیع مَن عَلی الارض قیام نماید.» پس از نظر دیانت بهائی انسان در صورتی به مقام اصلی خود كه اشرف مخلوقات است نائل می‌شود كه به علت عشقی كه به خداوند دارد به خدمت عالم انسانی قیام كند.


خداوند كه انسان را برای شناسایی و دوستی خود خلق فرموده است البته وسائل و نیروهای لازم را نیز برای این منظور در اختیار او قرار داده است. همین قواست كه به او امكان می‌دهد از عالم حیوانی فراتر رود. پس در انسان، علاوه بر جسم، حقیقتی معنوی به نام روح انسانی وجود دارد كه اصل و حقیقت وجود انسان است و منبع قوایی است كه انسان را از حیوان ممتاز می‌كند. زندگی انسان در این عالم از ارتباط روح و جسد شكل می‌گیرد. از زمان انعقاد نطفه در رحم روح به آن تعلق می‌گیرد، مثل پرتو نوری كه در آینه منعكس می‌شود، و این روح در دوران زندگی فرد تكامل می‌یابد و پس ازمرگ و نابودی جسم نیز در عوالم بی‌پایان الهی به ترقی و پیشرفت خود ادامه خواهد داد، اما دوران زندگی در این عالم خاكی كه آغاز این تكامل روحانی است از اهمیت خاصی برخوردار است.

حضرت عبدالبهاء در این مورد چنین می‌فرمایند: « در بدایت حیاتش انسان در عالم رحم بود و در عالم رحم استعداد و لیاقت و ترقّی باین عالم حاصل کرد و قوائی که در این عالم لازم بود در آن عالم تحصیل نمود. چشم لازم داشت در این عالم، در عالم رحم حاصل نمود. گوش لازم داشت در این عالم، در عالم رحم پیدا کرد. جمیع قوائی که در این عالم لازم بود در عالم رحم تحصیل کرد. در عالم رحم مهیای این عالم شد. و به این عالم که آمد دید که جمیع قوای لازمه مهیا است؛ جمیع اعضا و اجزائی که از برای این عالم حیات لازم دارد در آن عالم حاصل نموده.

پس در این عالم نیز باید تهیه و تدارک عالم بعد را دید و آنچه در عالم ملکوت محتاج باید تهیه و تدارک آن در اینجا بیند همچنانکه در عالم رحم قوائی که در این عالم محتاج به آن است پیدا نمود همچنین لازم است که آنچه در عالم ملکوت لازم یعنی جمیع قوای ملکوتی را در این عالم تحصیل بکند. در عالم ملکوت بعد از انتقال از این عالم به آن عالم، محتاج به چه چیز است و محتاج به چه قوائی است؟

چون آن عالم عالم تقدیس است عالم نورانیت است لهذا لازم است که در این عالم تحصیل تقدیس و نورانیت کنیم و آن نورانیت را باید در این عالم حاصل کنیم و در آن عالم روحانیت لازم آن روحانیت را باید در این عالم تحصیل نمائیم در آن عالم ایمان و ایقان و معرفت اللّه و محبّت اللّه لازم جمیع را باید در این عالم تحصیل کرد تا بعد از صعود از این عالم به آن عالم باقی انسان ببیند جمیع آنچه لازم آن حیات ابدی است حاصل نموده است.

واضح است که آن عالم عالم انوار است لهذا نورانیت لازم است. آن عالم عالم محبّت اللّه است لهذا محبّت اللّه لازم است. آن عالم عالم کمالات است لهذا باید در این عالم تحصیل کمالات کرد آن عالم عالم نفثات روح القدس است در این عالم باید درک نفثات روح القدس نمود. آن عالم عالم حیات ابدی است در این عالم باید حیات ابدی حاصل نمود. انسان بتمام همّت باید این مواهب را تحصیل نماید و این قوای رحمانی را به اعلی درجه کمال باید بدست آورد و آن این است اوّل معرفت اللّه، ثانی محبّت اللّه، ثالث ایمان، رابع اعمال خیریه، خامس جانفشانی، سادس انقطاع، سابع طهارت و تقدیس و تا این قوی را پیدا نکند و این امور را حاصل ننماید البتّه از حیات ابدیه محروم است.»


وسائلی كه خداوند برای كسب این كمالات و رسیدن به هدف از خلقت در اختیار انسان قرار داده است، مانند عقل و قلب و علم و دین، همه شریفند و انسان باید از همهء آنها به درستی استفاده كند. حضرت بهاءالله در مورد اهمیت عقل و خرد می‌فرمایند« زبان خرد میگوید هر که دارای من نباشد دارای هیچ نه. از هر چه هست بگذرید و مرا بیابید. منم آفتاب بینش و دریای دانش. پژمردگان را تازه نمایم و مردگان را زنده کنم» بنابراین، دین نه تنها با عقل تناقضی ندارد بلكه باید با آن مطابقت داشته باشد، زیرا در خلق الهی تناقضی نیست.«ماتَرَی فی خَلْق الرَّحْمن من تَفاوُتٍ» بنابراین هرچه در كتب مقدسهء ادیان مخالف علم و عقل باشد، مثل خلق عالم در شش روز یا فروریختن ستارگان بر روی زمین، از نظر دیانت بهائی جنبهء تمثیلی دارد و نیازمند تفسیر است و به همین دلیل قسمت زیادی از آثار بهائی به تفسیر كتب مقدسهء قبل اختصاص یافته است.

یكی دیگر از ویژگیهای انسان كه در رسیدن او به هدف از خلقت خویش نقشی اساسی دارد اختیار اوست. اگر انسان مختار نبود و مجبور به شناسایی و دوستی خداوند می‌شد، این شناسایی و دوستی هیچ ارزشی نداشت. حضرت بهاءالله می‌فرمایند: «... و بعد از خلق كل ممكنات و ایجاد موجودات به تجلی اسم یا مختار انسان را از بین امم و خلایق برای معرفت و محبت خود كه علت غائی و سبب خلقت كائنات بود اختیار نمود...» اگر خداوند می‌خواست همه اجباراً او را بشناسند و یكسان او را عبادت نمایند و یكسان عمل كنند، امكان انتخاب راههای مختلف را به آنها نمی‌داد. پس انسان باید در جستجوی حقیقت و انتخاب دین آزاد باشد. در عین حال، پس از شناخت حقیقت، خودش باید خود را به حدود دستورات الهی مقید و محدود كند تا بتواند به كمالاتی كه فوقاً مذكور شد نائل گردد، زیرا تعالیم و احكام الهی راه رسیدن به این كمالات را برای انسان مشخص می‌كند.

چگونگی كسب این كمالات در دیانت بهائی، و در همهء ادیان الهی، توضیح داده شده است. از جمله، حضرت شوقی افندی در این باره می‌فرمایند:« هنگامی كه شخصی بهائی می‌شود عملاً آنچه اتفاق می‌افتد این است كه بذر روح ایمانی در دل و جان او شروع به رشد و نمو می‌كند. این بذر باید به فیوضات روح‌القدس سقایه گردد. چنین مواهب روحانیه‌ای به واسطهء دعا و مناجات، تفكر و تعمق، زیارت آثار و بیانات مباركه و خدمت به امر الهی حاصل می‌شود. حقیقت موضوع این است كه خدمت امرالله مانند خیشی است كه وقتی بذر افشانده می‌شود خاك را با آن شخم می‌زنند. برای پربارتر شدن خاك و رشد سریعتر دانه شخم ضروری است. دقیقاً به همین صورت تكامل روح آدمی نیز به واسطهء شخم زدن ارض فؤاد تحقق می‌پذیرد تا تجلیات روح‌القدس را مستمراً منعكس سازد. به این طریق روح انسانی به سرعت رشد و توسعه خواهد یافت.»

 

پس به اعتقاد بهائی تكامل روحانی با انزوا و گوشه‌نشینی تحقق نخواهد یافت؛ روحانیت تنها با دعا و تفكر، اگرچه بسیار مهمند، حاصل نمی‌شود. یك زندگی فعال توأم با خدمت به انسانها، در عین دعا و تفكر دربارهء آثار الهیه است كه سبب تكامل روحانی می‌گردد. از دیدگاه بهائی هیچ تناقضی میان امور روحانی و انسانی و جسمانی وجود ندارد، مگر اینكه خود انسان با عدم رعایت اعتدال و پرداختن بیش از حد به یكی از آنها این تناقض را برای خود به وجود آورد
.

در آثار بهائی تأكید شده است كه انسان به روح انسان است؛ انسان به جسم انسان نیست، چون در این جسم با حیوان شریك است. انسانها در اصل و حقیقت وجود كه روح است با یكدیگر وحدت دارند، زیرا همهء آنچه باعث اختلاف و جدایی انسانهاست، یعنی تعصبات نژادی و قومی و وطنی و غیره یا منافع متضاد، ناشی از تأكید بر جنبه‌های جسمانی بشر است كه نسبت به روح جنبهء فرعی و ثانوی دارد. بنابر این بهائیان معتقد به وحدت عالم انسانی هستند، یعنی همهء انسانها از منشأ واحدی به وجود آمده‌اند و هدف واحدی دارند و به كمك یكدیگر است كه می‌توانند به این هدف دست یابند. این دیدگاه كاملاً بر خلاف دیدگاه كسانی مانند هابز است كه انسان را گرگ انسان می‌دانند و یا به تنازع بقا در عالم انسانی معتقدند.

همین بینش اساس اخلاق بهائی است، یعنی می‌توان گفت هرچیزی كه باعث وحدت و محبت و همكاری میان انسانها باشد پسندیده است و هرچیزی كه باعث اختلاف و دشمنی و نزاع گردد ناپسند است. پس بدترین اخلاق انسان غیبت و عیب جویی است و بهترین اخلاق انسانی گذشت و بخشش. حضرت عبدالبهاء معیاری برای اخلاق بهائی تعیین می‌فرمایند: « الیوم مقرّب درگاه کبریا نفسی است که جام وفا بخشد و اعدا را درّ عطا مبذول دارد حتّی ستمگر بیچاره را دستگیر شود و هر خصم لدود را یار ودود.» یعنی اگرچه ازنظرحقوق اجتماعی و به حكم عدالت، مسؤولین ادارهء جامعه، مأموربه اعمال مجازات و مكافات قانونی می باشند، اما ازنظرشخصی، دشمنی حتی با دشمنان نیز روا نیست. (كتاب مفاوضات، قسمت «مجرم مستحق عقوبت است یاعفو؟»)


پس به طور خلاصه می‌توان گفت كه درحقیقت، اصول اساسی اعتقادی بهائی، كه درفوق به بعضی از آنها اشاره شد، همه متكی بروحدت می باشند: وحدت در عالم حق، وحدت در عالم امر، و وحدت در عالم خلق؛ یا به عبارت دیگر توحید الهی، وحدت اساس ادیان الهی، و وحدت عالم انسانی.حضرت شوقی ربانی، ولی امربهائی، می فرمایند: « دیانت بهائی منادی وحدانیت الهیه است، و وحدت پیغمبران رااذعان دارد، و اصل وحدت وجامعیت كلیهء نوع بشراتعلیم می دهد و ضرورت وحتمیت اتحاد نوع انسان راكه به تدریج به آن نزدیك می شوداعلام می دارد، و ادعا می كندكه هیچ امری جزنَفَثات روح القُدُس كه به واسطهء نمایندهء مبعوث او (یعنی حضرت بهاءالله) دراین زمان ظاهرشده به تحقّق این آمال توفیق نیابد.» (جزوهء دیانت بهائی یك آئین جهانی، ص6)

 

+ نوشته شده در  87/03/20ساعت 22:10  توسط FREEDOM  | 

احکام دیانت بهائی4

نهی از غیبت و افترا

 

" ای مهاجران لسان مخصوص ذکر من است بغيبت ميالائيد و اگر نفس ناری غلبه نمايد بذکر عيوب خود مشغول شويد نه بغيبت خلق من زيرا که هر کدام از شما بنفْس خود ابصر و اعرفيد از نفوس عباد من ". (ق ٦٦ کلمات مبارکه مکنونه )

" غيبت را ضلالت شمرد و بآن عرصه هرگز قدم نگذارد زيرا غيبت سراج منير قلب را خاموش نمايد و حيات دل را بميراند ". (ص ١٤٩ کتاب مستطاب ايقان ط مصر در ١٩٣٣ )

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :

" بدترين خُلق انسانی و گناه عظيم غيبت نفوس است علی الخصوص صدورش از احبّای الهی . اگر نوعی ميشد که ابواب غيبت مسدود ميشد و هر يکی از احبّای الهی ستايش ديگران را مينمود آنوقت تعاليم حضرت بهاءاللّه نشر می يافت قلوب نورانی ميگشت روح ها ربّانی ميشد عالَم انسانی سعادت ابدی می يافت . اميدم چنانست که احبّای الهی بکلّی از غيبت بيزار شوند و هر يک ستايش يکديگر نمايند و غيبت را سبب نقمت الهی بدانند تا بدرجه ای رسد که هر نفْسی اگر کلمه ای غيبت نمايد در بين جميع رسوا شود ".(ص ٥-٣٠٤ گنجينه حدود و احکام  )

" ای ياران الهی اگر نفْسی غيبت نفسی نمايد اين واضح و مشهود است که ثمری جز خمودت و جمودت نيارد. اسباب تفريق است واعظم وسيله تشتيت . اگر چنانچه نفسی غيبت ديگری کند مستمعين بايد در کمال روحانيّت و بشاشت او را منع کنند که از اين غيبت چه ثمری وچه فائده ای . آيا سبب رضايت جمال مبارک است يا علّت عزّت ابديّه احبّای الهی . آيا سبب ترويج دين اللّه است و يا علّت تثبيث ميثاق اللّه . نفسی مستفيد گردد و يا شخصی مستفيض لا واللّه بلکه چنان غبار بر قلوب نشيند که ديگر نه گوش شنود و نه چشم حقيقت را بيند ولی اگر نفسی بستايش ديگری پردازد و بمدح و ثنا لسان بگشايد مستمعين بروح و ريحان آيند و بنفحات اللّه مهتزّ گردند . قلوب را فرح و سرور آيد و ارواح را بشارت احاطه کند که الحمدُاِللّه در ظلّ کلمه الهی نفْسی پيدا شده که مرکز خصائل و فضائل عالَم انسانی است و مظهر عواطف و الطاف حضرت رحمانی . رخی روشن دارد و زبانی ناطق در هر انجمن . روحی پُر فتوح دارد و جانی مؤيّد بنفحات حضرت رحمان . حال کداميک خوشتر و دلکشتر . قسم بجمال ابهی  که چون خير ياران شنوم قلب بنهايت رَوح و ريحان آيد و چون اشاره ای از کدورت دوستان بينم در نهايت احزان مستغرق گردم . اينست حالت عبدالبهاء ديگر ملاحظه فرمائيد که چه بايد و چه شايد ".(ص ٤-٢٢٣ ج ١ منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء ط آمريکا)

 

موسقی

 

حضرت عبدالبهاء ميفرمايند :

" هوالابهی ای عبد بهاء موسيقی از علوم ممدوحه در درکاه کبرياست بايد در جوامع کبری و صوامع عظمی بابدع نغمات ترتيل آيات نمائی و چنان آهنگی در مشرق الاذکار بلند کنی که ملاء اعلی باهتزاز آيد ملاحظه کن که نظر باين جهت فنّ موسيقی چقدر ممدوح و مقبول است اگر توانی الحان و انغام و ايقاع و مقامات روحانی بکار بر. موسيقی ناسوتی را تطبيق بر ترتيل لاهوتی کن آنوقت ملاحظه فرمائی چقدر تاثير دارد و چه روح و حيات رحمانی بخشد نغمه و آهنگی بلند کن که بلبلان اسرار را سرمست و بيقرار نمائی و عَلَيْکَ التَّحِيَّةُ وَالْثَّنَاءُ ع ع "(ص ٢٩٤ ج ٣ امر و خلق )

" هر چند اصوات عبارت از تموّجات هوائيّه است که در عصب صماخ گوش تاثير نمايد و تموجاّت هوا عَرَضی از اَعراض است که قائم بهواست با وجود اين ملاحظه مينمائيد که چگونه تأثير در ارواح دارد آهنگ بديع روح را طيران دهد و قلب را باهتزاز آرد"٠(ص ١٤٣ ج ١ منتخباتی از مکاتيب حضرت عبدالبهاء طآمريکا)

"موسيقی آيتی از آيات الهی است چنانچه آن موسيقی اجسام را بحرکت و هيجان آرد موسيقی الهی و ندای آسمانی قلوب و ارواح را اهتزاز بخشد. انبيای الهی معلم اين موسيقی روحانيند لهذا اميدوارم تو اين نغمه و آهنگ ملکوتی را بشنوی چنانچه از موسيقی ظاهری لشکر و کشور را جنبش ميدهی از اين موسيقی الهی ارواح و عقول را طرب و سرور سرمدی بخشی "٠(ص ٢٧٥ ج ٢ بدائع الآثار)

 

+ نوشته شده در  87/03/18ساعت 17:35  توسط FREEDOM  | 

حضرت عبدالبها

توضیح : حضرت عبدالبها در جوانی . ایشان پسر ارشد حضرت بهاالله روحی لاحبائه الفداء و مبین آثار بعد از پدر بزرگوارشان بودند .

+ نوشته شده در  87/03/17ساعت 10:4  توسط FREEDOM  | 

محبت

امروز یکی از دوستان آفلاینی را برای من گذاشته بود به این مظمون : چند روزیه گیر کردم سر این موضع که سکوت نشانه رضایته یا جواب ابلهان خاموشیست ؟ جمله معنی داری بود و البته طنز تلخ و نیشداری که تو اون بود منو به فکر انداخت . فکر اینکه بعضی وقتها ، تو بعضی از موقعیتها ، آدم نمی تونه ساکت باشه و البته برعکس . تو تمام ادیان بر لزوم محبت تاکید و تائید شده . این تاکید در دیانت بهائی بسیار بیشتر مورد توجه قرار گرفته. به بیانات زیر توجه فرمایید :

" محبّت بخلق "

حضرت بهاءاللّه ميفرمايند :

" لَيْسَ الْفَخْرُ لِحُبِّکُمْ اَنْفُسَکُمْ بَلْ لِحُبِّ اِبْنَاءِ جِنْسِکُمْ وَ لَيْسَ الْفَضلُ لِمَنْ يُحِبُّ الْوَطَنَ بَلْ لِمَنْ يُحِبُّ الْعَالَمَ " ٠( لوح مبارک حکمت - ص ٣٩ مجموعه الواح حضرت بهاءاللّه )

" ای اهل عالَم همه بار يک داريد و برگ يک شاخسار بکمال محبّت و اتّحاد و مودّت و اتّفاق سلوک نمائيد " . ( ص ٢٠٣ ج ٣ امر و خلق )

" ای دوستان بمنزله سراج باشيد از برای عالَم ظلمانی و بمثابه نور باشيد از برای تاريکی با جميع اهل عالَم بکمال محبّت رفتار کنيد اجتناب و جدال و فساد کلّ در اين ظهور اعظم منع شده " . ( ص ١٠٨ دريای دانش )

" با جميع اهل عالَم برَوح و ريحان معاشرت نمايند چه که معاشرت سبب اتّحاد و اتّفاق بوده و هست و اتّحاد و اتّفاق سبب نظام عالَم و حيات اُمم است . طوبی از برای نفوسی که بحبل شفقت و رأفت متمسّکند و از ضغينه و بغضا فارغ و آزاد " ٠ ( از طراز دوّم از لوح مبارک طرازات - ص ١٨ مجموعه ای از الواح جمال اقدس ابهی)

" بهترين اعمال محبّت با اهل عالم است " (ص ١١٢ ج ٨ مائده )

" بايد به جميع ناس بکمال محبت و شفقت و بردباری معاشرت کند و تکلّم  نمايد ".        (ص ١٢٤ ج ٣ امر و خلق )

" طوبی از برای نفسی که در ليالی در فراش وارد شود در حالتی که قلبش مطهّر است از ضغينه و بغضا". (ص ٢٠ مجموعه اشراقات )

" محبّت کارهای عجيبه و عظيمه دارد نيّت خالص  عمل خالص و ظهورات انقطاع و شؤونات آن کلّ از اين مصدر است يعنی از محبّت صادر و ظاهر و باهر و مشهود "      (ص ٣٤٨ ج ٤مائده آسمانی ط ١٢٩)

در کتاب اقدس می فرمایند :

يا اهل بهاء شما مشارق محبّت و مطالع عنايت الهی بوده وهستيد لسان را به سب و لعن احدی ميالائيد و چشم را از آنچه لايق نيست حفظ نمائيد آنچه را دارائيد بنمائيد اگر مقبول افتاد مقصود حاصل و الّا تعرّض باطل ذروه بنفسه مقبلين الی اللّه المهيمن القيّوم سبب  حزن مشويد تا چه رسد به فساد و نزاع اميد هست در ظلّ سدره عنايت الهی تربيت شويد و بما اراده اللّه عامل گرديد همه اوراق يک شجريد و قطره‌های يک بحر.

در این 165 سالی که از حیات بهائی می گذرد شاهد بسیاری تهمت ها ، افترا های گوناگون ، دستگیری های مکرر ، و اعدامهای غیر قانونی ( فقط به جرم داشتن عقیده خلاف میل حاکمان) بوده ایم و این روند غیر انسانی و غیر اخلاقی کماکان ادامه دارد و به لطف مولایمان جمال مبارک روحی لاحبائه الفداء هر روز هم بیشتر می شود !! آری ، اینها همه از لطف مولایمان هست زیرا هرچقدر امری عظیمتر و بزرگتر باشد ، صدالبته که مخالفان بیشتری هم دارد و اعدا هر روز فتنه ای نو می آفرینند . " ياقوم اوّل امر عرفان حقّ جلَّ جَلالهُ و آخِر آن استقامت ".(ص ٢٥ ج ٨ مائده آسمانی ط ١٢١ بديع ) و همچنین " اِن شاءَاللّه بايد کلّ در صراط امرالهی بشأنی مستقيم باشند که از اِعراض و اعتراض کلّ مَن عَلَی الاَرض نلغزند و دراحيان هبوب ارياح امتحان ، عاشقان جمال رحمن از اهل خسران ممتاز ميشوند و نفوسيکه دراين ايّام مستقيمند از اهل جنّت عنداللّه مشهود و مذکورند"(ص ٢-٢١ ج ٤ مائده آسمانی ط١٢٩ بديع  ) .

در ابن زمان که حملات هدفمند و برنامه ریزی شده مغرضان امر مبارک بسیار شدت گرفته و وارد مرحله تازه ای شده است ، مغرضان با مستمسک قرار دادن بیانات مولایمان و همچنین اعتقاد بر وحدت عالم انسانی ، هرگونه تهمتی و توهینی را نثار جامعه صلح جویی بهائی میکنند و صدالبته با مورد تاکید قرار دادن بیاناتی که در مورد محبت به خلق هست راه جواب گویی را بر ما می بندند . غافل از اینکه محبت و رفتار محبت آمیز با جمیع من الی ارض یک چیز است و کیسه بوکس آقایان شدند چیز دیگر . آیا محبت این است که ما در وضعیتی قرار بگیریم که در برابر هر توهینی سرخم کرده و سکوت کنیم ؟ البته جامعه بهائی این را ثابت کرده که حتی درزیر آماج حملات توهین آمیز مغرضین امر سکوت کرده و کماکان  به راه خود ادامه داده .

مسئله مهم ذکر این مسئله است که اهل بها همواره از بحث و جدل که در ادیان سلف بسیار پرطرفدار بوده ، و از آن برای اثبات برحق بودن عقیده خود و باطل شمردن عقیده دیگران استفاده می شده است دوری کرده ، و همواره یاد آور شده اند که در بحث و جدل برد و پیروزی ای وجود ندارد . اما مغرضین امر مبارک بلعکس همیشه بر آنند که اهل بها را به بحث و جدل کشیده و با انواع و اقسام توهین ها و تهمت ها احبا را محکوم کنند . سوال مهم این است : آیا لزوم رفتار محبت آمیز با جمیع نوع بشر ، یعنی صرفا گوش دادن به توهین ها و دم بر نیاوردن ؟ در تمام این 165 سال و با وجود این همه آزار و اذیت ، میبینیم که اهل بها از مدار محبت خارج نشده اند . بنظر نویسنده ، همینکه تا کنون رفتار خشونت آمیزی از طرف احبا عیله مغرضین صورت نگرفته و اهل بها برای دفاع از خود در مقابل تهمت ها دست به سلاح ، بمب گذاری و اعمال تروریستی ، نظیر آنچه در ادیان گذشته علی الخصوص اسلام میبینیم نزده اند خود نشانه محبت مداری این دیانت می باشد . در دیانت بهائی کسی برای جنگ و بدست آوردن غنائم و یا شهید شدن و رسیدن به حوریان بهشتی وبعبارتی «احُدي‌اُلحُسُنيًن» تشویق نمی شود و برعکس حمل سلاح حرام میگردد تا مبادا در جایی که زبان و عقل و منطق هست برادری علیه برادر دیگرش سلاح دست گیرد و درراه رضای خدای وی را بکشد .!!

همین نکته به راحتی مشخص می کند که روح خشونت اصولا در دیانت بهائی وجود ندارد . هنگامی که به مولایمان حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء وعدهء نصرت داده شد  این نصرت با وعده هایی نظیراین نبود : «هركس با خدا و رسول او راه شقاق و مخالفت بپيمايد، [بترسد] كه عذاب خدا بسيار سخت است. اين عذابِ مختصرِ قتل و اسارت را در دنيا بچشيد و [بدانيد] كه براي كافران در قيامت عذاب آتش دوزخ مهياست.» (انفال 13 و 14)

قصد بنده از این گفتار متهم کردن اسلام و مسلمین به خشونت سیستماتیک همراه با اندیشه های مذهبی نیست ، ضمن اینکه قصد متهم کردن در بین نیست فقط بعنوان نمونه و بقولی مشتی از خروار را در اینجا ذکر کردم ، همچنین قصد ندارم همچون متوليان باصطلاح رفرميست اين مذهب از خشونتهای صورت گرفته در این دین از ابتدا تا امروز دفاع کنم .

در دیانت بهائی از همان ابتدا وعده نصرت به ایشان بوسیله وجود مبارکشان و قلمشان بود . همین یک نکته کافی است که ما مولایمان حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء را مظهر رحمت و عطوفت بدانیم . اما این محبت هم برای هر کسی ظرفی و مقداری دارد نه اینکه محبت مولایمان محدود است خیر ، زیرا محبت وی محبت لله است و بی مقدار اما ما بندگان هستیم که هرکدام چونان ظرفی محدود می باشیم که گنجایش اندکی داریم ، برای نمونه ببینید رفتار مولای محبوبمان را با برادرشان ، میرزا یحیی ، که در طی تمام  آن سالهای سنگ اندازی  و تفرقه افکنی ها حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء هیچ خرده بر ایشان نگرفتند و همیشه با محبت با وی رفتار کردند و همواره وی را نصیحت کردند و میرزا یحیی را به راه راست دعوت فرمودند ، اما در برهه ای حیات جامعه رادر خطر دیدند و اینجا دیگر محبت شکل دیگری به خود گرفت و آن همان رفتار محکم و خشم گرفتن بر برادر بود و البته این خشم خود عطوفت بود چه که اگر این خشم بر یک نفر گرفته نمی شد جامعه ای در معرض خطر بود و بقول ضرب المثل معروف : ترحم بر پلنگ تیز دندان خیانت باشد بر گوسفندان .

در این سالها با روند رو به رشد جوامع و وسایل ارتباط جمعی امر تحقیق بسیار آسان گشته و تحری حقیقت که یکی از تعلیمات مهم دیانت بهائی هست به آسانی قابل اجرا می باشد . اما با پیشرفت ارتباطات ، مخافان امر مبار ک هم به شیوه های نوینی دست یازیده اند ، و آنهم پنهان شدن در صفوف متحریان حقیقت است .

در اینجا نکته ای ظریف وجود دارد و آن فرق یک متحری حقیقت با یک مغرض است و البته مرز این دو بسیار باریک است . کسی که قصد تحقیق دارد بر روی دین قبلی خود چه اسلام چه هر چیز دیگری تعصبی ندارد ، کتابهای بهائیان را می خواند در جلسات شرکت میکند با احبا رفت و آمد میکند تا آنها را بیشتر بشناسد . صدالبته تحقیق کامل شامل دو وجه است یعنی نظرات موافق و مخالف ، شخص ذکر شده در بالا نظرات مخالف دیانت بهائی را هم از نظر دور نداشته و سوالات خود پیرامون اشکالات وارده را در جلساتی که با احبا دارد پرسیده و جواب می شنود . چنین شخصی ممکن است هیچ وقت بهائی نشود ، اما حداقل دیدگاه جدیدی از زندگی بدست می آورد و حتی اگر به چنین دیدگاهی هم نرسد کمترین فایده آن این است که دیگر جامعه بهائی را دشمن نمی داند . لزوما هدف از تحقیق بهائی شدن نیست چون قرار نیست تمام مردم زمین بهائی بشوند ، زیرا اگر همه بهائی باشند که دیگر وحدت عالم انسانی و دوستی بین ادیان معنی ای نخواهد داشت . مهم این است که تعصبات کنار گذاشته شوند ، اشتراکات بزرگ شوند و عالم انسانی به این نتیجه برسد که جمله بار یک داریم .

اما یک مغرض که در لباس متحری حقیقت می آید ،از ابتدای تحقیق بهائیت را دروغ ، و ساخته دست امپریالیسم می داند و به زعم خود آمده است تا احبا را به راه راست برگرداند . وی این نکته را فراموش کرده که خداوند ما را دوست دارد و مي‌خواهد كه ما بوسيله ارتباط روحاني با او ، به سعادت و نيكبختي نائل گرديم.  خداوند مي‌فرمايد:

با محبت ازلي تو را دوست داشتم، از اين جهت تو را به رحمت جذب نمودم. ( ارميا31 :3)

اینان که خودرا علامگان دهر می دانند از نقشه خدا براي بشرغافلند . و نقشه الهی چیزی جز این نیست كه انسان به حضور خداوند بازگشت نمايد و با او ارتباط معنوي برقرار كند و از لطف الهي مستفيض گردد و آرامش و حيات جاوداني به دست آورد. مسیح برای همین آمد :

من آمدم تا ايشان حيات يابند و آن را زيادتر حاصل كنند (يوحنا 10:10)

اما حیف و صد حیف که یهود نشناختند اورا آنگونه که باید بشناسند ، و بازهم صد حیف و هزاران حیف که این اشتباه تاریخی را مسیحیان در ارتباط با محمد مرتکب شدند . و اکنون نیز همان اشتباهات را مسلمین تکرار می کنند . مغرضین در پی تحقیق نیستند زیرا از قبل به این نتیجه رسیده اند که حضرت باب و بهالله کذاب بوده اند و حال می خواهند با عیبجویی های کودکانه خود در مسیر ایمان و امر خدا سنگ اندازی کنند . ایمان چیزی قلبی است ، تحقیق راه رسیدن را آسان تر میکند اما تمام راه نیست ، برای کسی که حضرت بهاالله را شبها در حالت رویا زیارت میکند و با او گفتگو میکند هیچ برهان و دلیلی نمی تواند از این محکم تر باشد ، همچنین است برای یک مسیحی و یا یک بودائی و... این خیلی هم خوب است بشرط احترام به دیگران . اگر برای بنده مسجل شده است که محمد رسول خدا بوده و باید اورا پرستش کنم دیگر چه نیازی است که جنگهای صلیبی راه بیندازم که به دیگران هم بقبولانم من درست می گویم ؟؟؟ اگر من به عرفانی رسیده ام که بهاالله را موعود تمام کتابهای آسمانی میدانم صد تبریک بر من باد ، پس عشق او مرا بس دیگر چه نیازی به جنگ با برادران مسلمان و مسیحی و کلیمی است تا به آنها هم به زور شمشیر دین خود را بقبولانم ؟؟؟ بر عکس این هم صادق است اگر کسی براثر تحقیقات درست به این نتیجه رسیده باشد که حضرت باب ، روحم فدایش ، کذاب بوده هزاران تبریک براو باد . پس دیگر چه نیازی به جنگ و جدل است ؟؟؟

زمان حال و ندبه مسلمین برای امام غائب درست مانند زمان ظهور مسیح است چنانکه حضرت عبدالبها می فرمایند : « و چون حضرت مسيح در بيست قرن پيش ظاهر شد باوجود آنکه يهود در نهايت انتظار ظهور آن حضرت بودند و هر روز دعا ميکردند که خدايا ظهور مسيح را تعجيل نما و گريه ميکردند لکن بعد از طلوع آن شمس حقيقت انکار کردند و بنهايت عداوت برخاستند و عاقبت آن روح الهی و کلمة اللّه را بصليب زدند و نام شريفش را بعل زبول استغفر اللّه يعنی شيطان نهادند چنانکه نصّ انجيل است...»

آیا برای دوستان مغرض ما وقت آن نرسیده که شمشیرهای از رو بسته خود را غلاف کرده ، به کناری نهند و در عوض عداوت با صلح و دوستی در کنار هم زندگی کنیم ؟؟ حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء در شکل عنصری و در کالبد جسمانی خویش ، صرف نظر از مقام نبوت از پیامبران گذشته مقامی بالاتر دارند ، چرا که پدرایشان از وزيران دولت بودند وعائله‌شان ثروتمند و از اعيان و اشراف محسوب ميشدند و بسياری از اعضای اين خاندان در دوائر حکومت ايران مشاغل عاليه کشوری و لشکری داشتند . دوستان عزیز فقط کافی ست به یک نکته توجه کنید که ایشان از لحاظ مادی کاملا تامین بودند و وقتی پدر بزرگوارشان فوت کردند ایشان که تازه بیست و دو سال داشتند بجای ایشان به مقام وزارت منصوب شدند که قبول نفرمودند ، اندکی فکر به ما میگوید که اگر کسی حب جاه و مقام داشته باشد ، یا به دول بیگانه وابسته باشید و از آنها یاری بخواهد بهترین جا و مکان همانا پست وزارت است نه ادعای پیامبری . چه که تاریخ نشان داده تمامی پیامبران گذشته از ازار و اذیت مردم زمانه علی الخصوص قوم خویش در امان نبوده اند . حال برای کسی که از مال بی نیاز است آیا دلیلی می توان یافت که به حب مال و کسب شهرت داعیه پیمبری بکند ؟

در کیفیت  نزول وحی بر ایشان هم نسبت به پیامبران گذشته مقامی فرید دارند ، نزول وحی آنهم در زندان و زیر آن شکنجه که هر کسی را وادار به طلب بخشش میکرد انسان را به فکر وا می دارد . در آن زندان و سیاه چال عظیمی که هر کسی را اظهار ندامت وا می داشت آن چه نیرویی بود که حضرت بهالله روحی لاحبائه الفداء را نه تنها از عقیده اش منصرف نکرد که مسولیت جدیدی را هم به گردن گرفتند . آیا جز رسالت پیامبری می توانست باشد که ایشان رااز شهر و دیار خود آواره کرد و راهی غربت نمود ؟ آیا جزاز برای انجام مسئولیتی که خدا بر دوشش گذاشته بود  می توانست رنج سفر عراق را در آن زمستان سرد بر وی هموار کند؟ اندکی فکر جواب تمام این سوالات را خواهد داد .

برادران عزیز آیا وقت احترام بهمدیگر و کنار گذاشتن خصومت ها نرسیده ؟؟؟ آیا وقت آن نرسیده که دست در دست هم دهیم به مهر و میهن خویش را کنیم آباد ؟؟ آیا بجای جدال با خود وقت آن نیست که به پیشرفت فکر کنیم ؟؟ آیا در دنیای امروز که با سرعتی باور نکردنی روبه جلو حرکت می کند ، بهتر نیست بجای زود باوری های ساده لوحانه ، منطق گرایی و عقل گرایی را جای گزین کنیم ؟ و حکایت همچنان باقیست ...

+ نوشته شده در  87/03/16ساعت 16:3  توسط FREEDOM  | 

احکام دیانت بهائی3

تقیه و خرید و فروش کنیز و غلام که بیش از این در ادیان سلف موجود بوده در دیانت بهائی و با ظهور حضرت بهاالله روحی لاحبائه الفداء  بکلی باطل و حرام گشت  . در هیچکدام از ادیان گذشته خرید و فروش غلام و کنیز (برده) به این صراحت حرام نشده بود و نهی از این به این روشنی اعلام نگردیده بود درزیر عین آیات و بیانات آورده شده است

 

 " نهی از تقيّه و کتمان عقيده "

 

حضرت وليّ امراللّه ميفرمايند :

١- "اگر چنانچه مجبور و مکلّف بر تعيين و قيد مذهب گردند البتّه کتمان ننمايند و به تظاهر و تصنّع متشبّث نشوند. عقيده خويش را در کمال جرأت و وضوح اظهار نمايند و از عواقب و نتائج بيان حقيقت و ابراز مافی الضّمير خائف و نگران نشوند. البتّه بعموم ياران تأکيد و توصيه نمايند تا از صراط مستقيم حقيقت و رشاد منحرف نگردند و بر حفظ مصالح امريّه و صيانت رفعت و منزلت امراللّه و اعزاز کلمة‌اللّه موفّق ومفتخر گردند. مداهنه و مسامحه در اين موارد مُخِلّ در نظام امراللّه و علّت توهين و تحقير دين اللّه گردد و توليد مشاکل متنوّعه عظيمه در آينده نمايد...".                 (ص ٢٠١منتخبات توقيعات مبارک )

٢- " عقيده کتمان ننمايند و از تقيّه اجتناب بنمايند از پس پرده خفا برون آيند و قدم بميدان خدمت گذارند. مضطرب و هراسان نباشند و بجانفشانی قيام نمايند. هر امری را فدای اين مقصد اصلی کنند و در سبيل اين مبدأ جليل و امر قويم از هر منصب و مقامی چشم پوشند و مصالح شخصيّه و ملاحظات نفسيّه را فدای مصالح عموميّه امريّه فرمايند.

حکمت و تقيّه در گذشته ايّام کافل صون و حفاظت و حمايت مظلومان آن سامان بود و يگانه وسيله حفظ و حراست آئين حضرت يزدان ولی دراين ايّام چون اعدای امر الهی و دشمنان آئين آسمانی بُرْقَع ستر و خفا را از وجه حقايق امريّه برانداخته اند و معتقدات اساسيّه اهل بها را کاملاً مکشوف و مشتهر ساخته اند و باثبات استقلال شرع حضرت بهاءاللّه پرداخته اند و باين سبب نبأ عظيم را در اقطار و اکناف عالَم معروف ومشهور نموده اند ،تقيّه و کتمان عقيده علّت توهين و تحقير است و در انظار اهل فراست بی مورد و مضرّ . مخالفين و معاندين اين رويّه را حمل بر جُبن و خوف نمايند و از تأثيرات سستی عقيده شمرند اَسْتَحْلِفُکُمْ يَا اَحِبَّاءَاللّهِ بِبَذْلِ الْجَهْدِ الْجَهْدِ وَ الْقِيَامِ عَلَی هَذَا الْاَمْرِالْاَوْعَرِالْخَطِيْرِ وَ التَّمَسُّکِ بِهَذَا الْحَبْلِ الْمَتِيْنِ وَالسُّلُوْکِ فِي هَذَا الْمَنْهَجِ الْقَوِيْمِ . جَعَلَکُمُ اللّهُ رَايَاتِ نَصْرِهِ وَ مَصَابِيْحَ هِدَايَتِهِ وَ مَشَاعِلَ حُبِّهِ وَ مَطَالِعَ اقْتِدَارِهِ فِي بِلَادِهِ "

(ص ٤-٢٠٣ منتخبات توقيعات مبارک و ص ٦-١٥٥ ج ٢ توقيعات مبارکه )

 

٣- " بهيچ وجه من الوجوه خود را تابع اديان سابقه و شرايع منسوخه معرّفی ننمايند

و درامور اداری کما فی السّابق از مقرّرات حکومت و اوامر دولت سر موئی منحرف

نگردند و تجاوز ننمايند ".     (ص ٣٨٦ ج ٤ امر و خلق )

٤- " احدی خود را مسلمان ،مسيحی ،کليمی و يا زردشتی ، معرّفی ننمايد.مسامحه و مساهله در اين مورد تبرّی از امراللّه است و تبرّی مُحْدِثِ انقلابی عظيم است وموجب خسرانی شديد زنهار زنهار ". (ص ٢٤٤ منتخبات توقيعات مبارک )

٥- " کتمان عقيده در هر حال ودر هر موقعی مذموم و قبيح و مخالف مبادی ساميه اين امر خطير... در امور اداری چنانچه از قبل تأکيد و تصريح گشت اطاعت اوليای امور از فرائض حتميّه اهل بها و واجبات مقدّسه آنان محسوب ولی در امور وجدانيّه که تعلّق بمعتقدات دارد اهل بها و متمسّکين بشريعه مقدّسه سمحاء شهادت را بر اطاعت ترجيح دهند". (ص ٣٠-١٢٩ ج ٣ توقيعات مبارکه )

٦- " در هر حال تقيّه و کتمان عقيده و مداهنه ممنوع و مذموم و بکلّی مخالف مصالح ومقتضيات امريّه است " (ص ١٢٧ ج ٣ توقيعات مبارکه )

7- " لهجه صراحت و شجاعت و صداقت ياران نتائج عظيمه در جامعه بخشد و علّت اشتهار آئين نازنين در آن سرزمين . هرچند از وظيفه منفصل و از استخدام محروم و بخسارت مادّی مبتلا ولی در حقيقت بکنز عظيم و سود بيکران فائز و مفتخر زيرا بمبادی قيّمه اين امر ناظرند و استقلال شرع مبين را مروّج و به حبل صداقت متمسّک و متشبّث ".                (ص ٣٨٦ ج ٤ امر و خلق )

 

"نهی از خريد و فروش غلام و کنيز "

 

حضرت بهاءاللّه در کتاب مستطاب اقدس ميفرمايند :

١- " قَدْ حُرِّمَ عَلَيْکُمْ بَيْعُ الاِمَاءِ وَ الْغِلْمَانِ لَيْسَ لِعَبْدٍ اَنْ يَشْتَرِي عَبْدَاًنَهْيَاً فِي لَوْحِ اللّهِ کَذَلِکَ کَانَ الْاَمْرُ مِنْ قَلَمِ الْعَدْلِ بِالْفَضْلِ مَسْطُوْراً " .

و در لوح مبارک خطاب به ملکه ويکتوريا اقدام او را د رمنع خريد و فروش کنيز و غلام تمجيد ميفرمايند بقوله تعالی : ٢- " قَدْ بَلَغَنَا اَنَّکِ مَنَعْتِ بَيْعَ الْغِلْمَانِ وَ الْاِمَاءِ . هَذَا مَا حَکَمَ بِهِ اللّهُ فِي هَذَا الْظُّهُوْرِ الْبَدِيْعِ قَدْ کَتَبَ اللّهُ لَکِ جِزَاءَ ذَلِکَ اِنَّهُ مُوَفِّي اُجُوْرِ الْمُحْسِنِيْنَ "   (ص ١٣٢ الواح نازله بملوک )

+ نوشته شده در  87/03/13ساعت 21:5  توسط FREEDOM  | 

فتوای آیت الله منتظری

شاید این خبر یکم قدیمی شده باشه اما چون در رسانه های داخلی خیلی انعکاس نیافت دیدم بد نیست اینجا هم بازگو بشه منبع مطالب سایت بالاترین و سایت روزآنلاین می باشد .

هفتۀ پیش در گرماگرم بازداشت مسوولان جامعۀ بهائی در ایران و افزایش محدودیتهای جامعۀ بهائی فتوای آیت الله منتظری نمودی از باز شدن فضای تازه ای در گفتمانهای میان دینی در جامعۀ مدنی ایران بود. وقایع دو سال اخیر نشان می دهد که جامعۀ مدنی ایران و طیفهای سیاسی و فکری دیگر دین بهائی را پدیدۀ ناچیزی در حاشیۀ گفتمانهای روز نمی بینند بلکه با وجود فشار شدید و ممتد نیروهای فشار نظام و دستگاههای اطلاعاتی، موضوع دین بهائی و حقوق بهائیان در جامعۀ از حاشیه به مرکز ثقل اندیشه های معاصر منتقل شده است. در این مقالۀ کوتاه حرکتی را بررسی میکنم که در جوهر و ذات جنبش اصلاحات نهان بود. این بررسی نشان می دهد که این حرکت جوهری و درونی جریان روشنفکران دینی اسلامی چگونه از جریانی بهائی ستیز به جریانی تبدیل شد که حضور دین بهائی و بهائیان را به عنوان عضوی از اعضای جامعه مدنی ایران می پذیرد.

آيت الله العظمي منتظري در يکي از تازه ترين اظهار نظرهاي خود بهاييان را صاحب حقوق شهروندي اعلام ‏کرده است. چنين اعلامي از اين جهت داراي اهميت است که براي اولين بار يک مرجع تقليد شيعه آن هم در ‏اين سطح از فقاهت و وجاهت، بهاييان را داراي حقوق شهروندي مساوي با ديگر شهروندان اعلام مي کند. ‏اين عرصه ايست که به دليل همان دشواريها و پيچيدگيهايي که احمد زيد آبادي به آنها اشاره کرده بود کمتر ‏کسي جرات ورود به آن را داشته و دارد. با اين حال فتواي آيت الله منتظري که در اعلميت شان شکي نيست و ‏بسياري از مقامات عاليرتبه ي جمهوري اسلامي نيز از شاگردان ايشان بوده اند مي تواند فصل نويي را در ‏رابطه ي مسلمانان با جامعه ي بهاييان ايران بگشايد تا ديگر اين بخش از شهروندان ايراني به جرم عقايد شان ‏در مظان اتهام و تحت تعقيب نباشند.‏

چه خوب است که ديگر روحانيون بلند پايه و معظم قم نيز در اين بحث وارد شوند و جامعه ي ايران را در ‏گشودن اين گره کور ياري رسانند.‏

+ نوشته شده در  87/03/11ساعت 13:27  توسط FREEDOM  | 

حضرت اعلی روحم فدایت

حضرت باب ، روحم فدایش ، در نزد احبا پیامبر و شخصیتی است محبوب و دوست داشتنی ، زیرا ایشان علاوه بر اینکه پیامبر عصری جدید بودند و در واقع بابی برای ورد بشر به عصر جدید بحساب می آیند بشارت دهنده به ظهور مولایمان ، حضرت بهاالله ارواحنا فداه ، هم بودند مطالعه در آثار و اعمال ایشان و شرح وقایعی که ایشان و پیروانشان از سر گذراندند در حوصله این مقال نمی گنجد و در اینجا ذکری بسیار بسیار مختصر از حیات ایشان را به نقل از کتاب بهاالله و عصر جدید نقل می کنم  :

 

حضرت باب

 

 " قل إنّ الظّالم قتل محبوب العالم ليطفئ بذلک نور اللّه بين ما سواه و يمنع النّاس عن سلسبيل الحيوان فی ايّام ربّه العزيز الکريم " .

محلّ ولادت آئين جديد ايران که محلّ ولادت امر بهائی است در تاريخ عالم مقام فريدی را داراست . در دوران عظمت قديمه‌اش چون گوهری تابناک در ميان ملل ميدرخشيد و تمدّن و قدرت و شکوه و جلالش مثل و نظير نداشت . پادشاهان و سياستمداران بزرگ و انبياء و شعرای نامدار و حکما و هنرمندان عاليقدر بعالم ارزانی داشته چنانکه زرتشت ، کورش ، داريوش ، حافظ ، فردوسی ، سعدی و عمر خيام معدودی از فرزندان نامدار آن بشمار ميآيند . ارباب صنايعش در مهارت بی‌نظير ، قاليهايش بی‌مثل و عديل ، شمشيرهای فولادينش بيمانند و کاشی کاريهايش معروف جهان بوده و در همه جا در خاور نزديک و خاور ميانه آثاری از عظمت باستانی خود بيادگار گذاشته است . ولی در قرن هيجدهم و نوزدهم بانحطاط و تدنّی اسف آوری مبتلا گرديد چندانکه شکوه و عظمت قديمه‌اش در شُرف افول ، حکومتش فاسد و وضع مالی‌اش يأس آور و اوليای امورش بعضی ظالم و غدّار و بعضی بی‌کفايت و بی‌اقتدار و علمای دينی‌اش در کمال تعصّب و غرور و عوام النّاسش جاهل و موهوم پرست . اکثريّت اهالی از حزب شيعه ولی عدّهء کثيری زردشتی و يهودی و مسيحی از فرق متباغضه ديگر نيز موجود . هر چند جميع آنها عقيده به مربّيان الهی داشتند که آنها را به پرستش خدای واحد و محبّت و اتّحاد با يکديگر تشويق ميکردند ، معذلک از يکديگر نفرت و کره داشته دوری ميجستند و هر حزبی ديگری را نجس و مانند سگ ناپاک و يا کافر ميانگاشت و بطعن و لعن زبانها دراز بود بطوريکه برای يک يهودی يا زردشتی عبور از کوچه در روز بارانی خطرناک بود زيرا هرگاه جامهء ترشده‌اش با مسلمانی تماس پيدا ميکرد آن مسلمان ناپاک شده و طرف مقابل احياناً بکفّارهء اين گناه حياتش در خطر بود . هرگاه مسلمانی از يک يهودی يا زردشتی يا مسيحی پول ميگرفت بايد آنرا بشويد و بعد در جيب بگذارد و همچنين هرگاه شخص يهودی ميديد فرزندش ظرف آبی بيک فقير مسلمان داده فوراً ظرف را گرفته ميشکست زيرا عقيده داشت کفّار سزاوار لعنت‌اند نه محبّت و مهربانی . مسلمان در ميان خود بفرق و احزاب مختلفه تقسيم شده و اغلب با هم شديداً بنزاع و جدال ميپرداختند . زردشتيان در اين ضدّيّتها و منازعات چندان دخالت نمينمودند و جامعه‌ای مخصوص بخود و جدا داشته و از آميزش با هموطنان خود که عقايد ديگر داشتند اجتناب ميورزيدند . امور اجتماعی و مذهبی در وضعی اسف آور و بحال انحطاط ، تعليم و تربيت معوّق و متروک ، علوم و هنر و صنعت غربی کفر و مخالف دين ، بنيان عدل و انصاف متزلزل و نهب و غارت و سرقت از وقايع عادی محسوب ، راهها عموماً خراب و مسافرت از امن و امان بدور و وسائل بهداشتی بکلّی ناقص و مختلّ بود . با وصف اين حال نور حيات روحانی در ايران بکلّی خاموش نشده و در گوشه و کنار در ميان شئون دنيا پرستی و غلبه خرافات و اوهام باز نفوس مقدّسه‌ای يافت ميشدند که همواره قلوبشان بانوار انجذابات رحمانی منوّر بود چنانکه قلوب آنّا و سيمون نيز قبل از ظهور مسيح منجذب فيوضات الهيّه گرديده بود بسياری نفوس مشتاقانه منتظر ظهور موعود و مظهر الهی بوده اطمينان داشتند که ظهور او نزديک است . چنين بود وضع امور در ايران که ناگهان حضرت باب مبشّر قرن جديد با اعلان رسالت خود تمام مملکت را بهيجان و ولوله انداخت .

 

دوران طفوليّت

 

سید عليمحمّد که بعدها لقب " باب " را اختيار فرمودند در شهر شيراز در جنوب ايران در ٢٠ اکتبر ١٨١٩  مسيحی تولّد يافتند. ايشان سيّد يعنی از سلالهء حضرت محمّد پيغمبر اسلام بودند . والدشان که از تجّار معروف بود بفاصلهء کوتاهی پس از ولادت آن طفل وفات نمود و در نتيجه ايشان تحت مراقبت و حمايت خال خود که يکی از تجّار شيراز بود قرار گرفتند و پرورش يافتند. در طفوليّت خواندن و تعليم ابتدائی را بنابر معمول فرا گرفتند  در سنّ پانزده سالگی ابتدا با قيّم خود و بعد با خال ديگر که در بوشهر در ساحل خليج فارس ساکن بود بتجارت پرداختند . از ابتدای شباب بحسن جمال و اخلاق و تديّن و تعبّد و نجابت در رفتار و کردار معروف و موصوف بودند و در ادای فريضهء نماز و روزه و انجام احکام ديانت اسلام دائم و برقرار و نه تنها بظاهر فرائض ناظر و متمسّک بودند بلکه بموجب روح تعاليم پيغمبر عمل ميکردند . در سنّ بيست و دو سالگی ازدواج نمودند و از اين اقتران پسری متولّد شد که در کودکی در اوّلين سال اعلان رسالت وفات يافت .

 

اظهار امر

 

 حضرت باب در بيست و پنج سالگی بنا بامر الهی اعلام فرمودند که

" حقّ سبحانه و تعالی آن حضرت را بمقام بابيّت انتخاب نموده است ". در کتاب مقالهء سيّاح چنين ميخوانيم : " و از کلمه بابيّت مراد او چنان بود که من واسطه فيوضات از شخص بزرگواری هستم که هنوز در پس پرده عزّتست و دارنده کمالات بی‌حصر و حدّ باراده او متحرّکم و بحبل ولايش متمسّک " .  در آن ايّام اعتقاد بقرب ظهور موعود همه جا مخصوصاً در ميان طايفه‌ای موسوم به شيخيّه اشتهار داشت و يکی از علمای برجسته اين قوم بنام ملّا حسين بشروئی اوّل کسی بود که حضرت باب امر خود را باو اظهار فرمودند. تاريخ صحيح اين اعلان در کتاب بيان که يکی از آثار آن حضرت است دو ساعت و يازده دقيقه بعد از غروب شب پنجم جمادی الاوّل سنهء١٢٦٠ هجری قمری  ذکر شده است  تولّد حضرت عبدالبهاء نيز در همان شب است ولی ساعت آن بطور دقيق معلوم نيست . ملّا حسين پس از چند روز تمعّن و تحقيق يقين حاصل کرد که موعود منتظر حزب شيعه فی‌الحقيقه ظاهر شده‌است و جذب و شور اين اکتشاف بزودی ببعضی رفقای ديگرش سرايت کرد و چندی نگذشت که اکثريّت شيخيها دعوت حضرت باب را اجابت نموده و موسوم به بابی شدند و شهرت پيغمبر جوان چون شعلهء فاران بسرعت سراسر کشور را فرا گرفت.

 

انتشار امر حضرت باب

 

هيجده نفر اوّل از اصحاب حضرت باب که باسم " حروف حيّ " معروفند بنقاط مختلفه ايران و ترکستان بجهت تبشير ظهور جديد اعزام شدند و در ضمن خود آن حضرت بقصد زيارت بصوب مکّه رهسپار گشته در ماه دسامبر ١٨٤٤ بآنجا وارد و رسالت خويش را آشکار اعلان فرمودند . در مراجعت به بوشهر بر اثر اعلان مقام بابيّت هيجان عظيمی حادث شد از طرفی حرارت نار بيان و تبيان و سرعت شگفت آسای نزول آيات و ظهور علم و حکمت فوق‌العاده و شهامت و رشادت آن حضرت بعنوان يک مصلح دينی در ميان مؤمنين شور و شوق عظيم برپا کرد و از طرف ديگر بهمان نسبت در ميان مسلمانان متعصّب آتش فتنه و آشوب و خصومت برافروخت . علمای شيعه با کمال شدّت آن حضرت را تکفير نمودند و حسين خان والی فارس را که حکمرانی ظالم و متعصّب بود بر آن داشتند که اين بدعت جديد را قلع و قمع نمايد و از اين زمان يک دورهء طولانی حبس و نفی و تحقيق و بازجوئی در محاکم و شکنجه و عذاب و تعرّض و اهانت شروع گرديد که بالاخره به شهادت آن حضرت در سال ١٨٥٠ خاتمه يافت .

 

دعاوی حضرت باب

 

خصومت و عداوتی که بر اثر اعلان بابيّت بوجود آمده بود هنگامی شدّت يافت و مضاعف گرديد که آن مصلح جوان اعلام فرمود که همان مهدی موعودی است که حضرت رسول ظهور او را وعده داده است . شيعيان مهدی را همان امام دوازدهم ميدانستند که بعقيده آنان يکهزار سال پيش بوضعی اسرار آميز از انظار غائب شده بود و عقيده داشتند که او هنوز زنده است و دوباره بهيکل سابق ظاهر ميشود و پيشگوئيهای مربوط به سلطنت و غلبه و نصرت و علامات ظهور او را بر حسب ظاهر تعبير ميکردند بعينه همانطورکه يهوديان در زمان حضرت مسيح نبوّات وارده و سپاه و عساکر بيشمار بيايد و ظهور خود را اعلان نمايد و اموات را از قبور دربارهء مسيح را بظاهر عبارت تفسير ميکردند و انتظار داشتند که مسيح با سلطنت ظاهری برخيزاند و احيا نمايد و قس علی ذلک. و چون اين علامات ظاهر نگرديد شيعيان همان اعتراضات شديده و استهزاء و تحقيری را که يهود بر حضرت مسيح روا داشتند بعينه بر حضرت باب وارد آوردند و ايشان را ردّ کردند . از طرف ديگر بابيان اکثر اين نبوّات را قالب حقايق و معانی دانسته آنها را تفسير ميکردند مثلاً " سلطنت موعود را مانند سلطنت مسيح جليل ،" صاحب غمها "  سلطنت معنوی و مجد  و جلال او را نه جلال جسمانی و صوری بلکه روحانی ميدانستند و نصرت و غلبه او را بفتح مدائن قلوب تعبير ميکردند و بعلاوه در نفس حيات و تعاليم اعجاب آميز حضرت باب دلائل و براهين کثيره بر صدق ادّعای آن حضرت مييافتند و عقيده و ايمان راسخ و استقامت خلل ناپذير و قدرت بر احياء نفوس ميّته را از قبور جهل و نادانی و نفخ روح حيات روحانی را از دلائل حقّانيّت ميشمردند . امّا حضرت باب باظهار مهدويّت هم اکتفا نفرمودند و لقب مقدّس" نقطهء اولی " را برای خود اختيار نمودند و اين لقبی بود که مسلمين بحضرت رسول اطلاق ميکردند و ائمّهء اسلام خود را تابع آن حضرت ميد‌انستند و الهام و قدرت خود را از آن حضرت کسب ميکردند . حضرت باب با اختيار اين لقب خود را مانند حضرت محمّد در عداد انبيای مؤسّس شريعت قرار دادند و بهمين علّت در انظار شيعيان کافر و کاذب محسوب شدند درست همانطور که حضرت موسی و حضرت عيسی در انظار مردم کافر و کاذب بشمار ميآمدند حتّی تقويم بديعی ابداع و سال شمسی را تجديد کرده آغاز عصر جديد را از سال اظهار امر خود مقرّر داشتند .

 

 تشديد بلايا و رزايا

 

در نتيجهء اين ادّعای حضرت باب و سرعت عجيبی که نفوس از هر طبقه غنی و فقير و عالم و جاهل بتعاليم او ايمان ميآوردند مساعی دشمنان نيز برای قلع و قمع او بيش از پيش بيرحمانه و شديد گرديد .  خانه‌ها غارت و ويران شد ، زنان گرفتار و اسير گشتند ، در طهران و فارس و مازندران و ساير نقاط عدّه کثيری از مؤمنين شهيد شدند ، جمعی را سر از تن جدا کردند و بدار آويختند و بدهان توپ گذاشتند يا سوزاندند و يا ريز ريز نمودند ولی با وجود اين بلايا و تعرّضات شديده امر حضرت باب نه فقط پيشرفت نمود بلکه بر اثر همين ظلم و عدوان بر اطمينان و ايقان مؤمنين افزوده شد زيرا باين وسيله نبوّات وارده در خصوص ظهور مهدی موعود بظاهر تحقّق يافت چنانکه در حديث جابر که در نزد شيعيان معتبر و موثّق است چنين مذکور است : " عليه کمال موسی و بهاء عيسی و صبر أيّوب فَيذلّ اوليائه فی زمانه و تتهادی رؤوسهم کما تتهادی رؤوس التّرک و الديلم فيقتلون  و يحرقون و يکونون خائفين مرعوبين وجلين تصبغ الارض من دمائهم و يفشوا الويل و الرّنّة فی نسائهم اولئک اوليائی حقّاً " .

 

شهادت حضرت باب

 

 در نهم ماه جولای ١٨٥٠ حضرت باب که در آن موقع سی و يکساله بودند قربانی خشم و غضب تعصّب آميز دشمنان جفاکار گرديدند و آن حضرت را با يک جوان مخلص از پيروانش موسوم به آقا محمّد علی که چوبهء دار آوردند قريب دو ساعت بظهر آندو را با ريسمانهائی که از زير عاشقانه تمنّا کرده بود با مولای خود در شهادت شريک گردد بميدان سربازخانهء تبريز بپای بازو ميگذشت چنان آويزان کردند که سر آقا محمّد علی روی سينه مولای محبوبش شدند و بلافاصله صدای شلّيک تفنگها برخاست. ولی پس از آنکه دود قرار گرفت .  يک فوج از سربازان ارمنی صف بسته و مأمور بشلّيک متلاشی شد معلوم گرديد که حضرت باب و آن جوان هر دو بزمين فرود آمده و زنده و سالمند و گلوله‌ها بدون اينکه ادنی صدمه‌ای بآنها وارد نموده باشد فقط ريسمانها را بريده است و ديدند که حضرت باب در حجره‌ای که در آن نزديکی بود با يکی از ياران خود بصحبت مشغولند . مقارن ظهر آنها را مجدّدا بدار آويختند ولی چون فوج ارامنه اين واقعه را معجزه انگاشته از شلّيک مجدّد خودداری کرد فوج ديگری بميدان احضار شد و بمحض فرمان شلّيک کرد. در اين بار گلوله‌ها چنان تأثير نموده بود که سينه‌ها مشبّک گشته و اعضاء کلّ تشريح شده مگر صورت که اندکی آزرده شده بود . بر اثر اين عمل شوم سربازخانه تبريز صحنهء مصلوب کردن حضرت مسيح را تجديد کرد . دشمنان حضرت باب از اين عمل جنايت آميز احساس شعف و مظفّريّت ميکردند بتصوّر اينکه شجره ديانت بابی از ريشه کنده شده و قلع و قمع آن آسانست. امّا عمر مظفّريّت آنها بسيار کوتاه بود زيرا نميفهميدند که شجره حقيقت را با تبر ظاهری نميتوان از ريشه برانداخت و اگر ميفهميدند ملتفت ميشدند که همين عمل جنايت ‌کارانهء آنها وسيله‌ای بود که بر قدرت و اعتلاء آن ديانت افزود . شهادت حضرت باب آرزوی قلبی آن حضرت را بر آورد و شعله شهامت و فداکاری را بيش از پيش در جميع مؤمنين برافروخت و لهيب شور و انجذاب آنها چنان مشتعل شد که هبوب ارياح عاصفات بلايا و رزايا فقط شعله آنرا افزونتر کرد و هر چه تلاش دشمنان در خاموشی آن بيشتر ميشد شعله بلندتر ميگرديد .

+ نوشته شده در  87/03/10ساعت 9:1  توسط FREEDOM  | 

احکام دیانت بهائی2

یکی از اصول دوازده گانه و بسیار مهم آئین بهائی تحری حقیقت است در اینجا توضیحی کوتاه درباره تحری حقیقت و محبت الله و همچنین مقصود و معنی ایمان بهائی و شخص بهائی آورده شده است .

 

تحرّی حقيقت

 

حضرت بهاءاللّه پيروان خويش را بعدل و انصاف توصيه فرموده و در تعريف آن ميفرمايد  : " هو خروج العبد عن الوهم و التّقليد و التّفرّس فی مظاهر الصّنع بنظر التّوحيد و المشاهدة فی کلّ الامور بالبصر الحديد " . بر هر فردی واجب است که شخصاً جلال و بهاء الهی را در هيکل بشری حضرت بهاءاللّه مشاهده و ادراک نمايد در غير اينصورت برای او ديانت بهائی اسمی بی‌مسمّی خواهد بود . دعوت انبياء الهی از نوع بشر هميشه اين بوده که مردم چشم خود را بگشايند نه بربندند و عقل خود را بکار برند نه مهمل گذارند . چشم تيزبين و فکر آزاد لازمست نه قبول تعبّدی تا انسان قادر شود ابرهای تعصّب را بکنار زده زنجيرهای تقليد کور کورانه را از هم دريده و بدرک حقيقت ظهور جديد نائل گردد . هرکس بخواهد بهائی شود بايد در سبيل تحرّی حقيقت بی‌باک شود ولی نبايد تحقيقاتش را محصور در مسائل مادّی نمايد بصيرت روحانيّه‌اش نيز بايد مانند قوای جسمانی بيدار باشد. چنين شخصی بايد همهء استعدادهای خداداد را برای کسب حقيقت بکار اندازد و بدون دليل مقنع و صحيح و کافی چيزی را قبول نکند. در اينصورت هرگاه طالب مجاهد قلبش طاهر و فکرش از تعصّب آزاد باشد البتّه از شناسائی مظهر الهی در هر هيکلی ظاهر شود محروم نخواهد ماند .

 حضرت بهاءاللّه در لوح طرازات ميفرمايند : " طراز اول و تجلّی اول که از افق سماء امّ الکتاب اشراق نموده در معرفت انسان است بنفس خود و بآنچه سبب علوّ و دنوّ و ذلّت و عزّت و ثروت و فقر است " .

و همچنين ميفرمايد : " اصل کلّ العلوم هو عرفان اللّه جلّ جلاله و هذا لن يُحقّق الّا بعرفان مظهر نفسه " . مظهر الهی انسان کامل و مثل اعلی برای ابناء بشر و نخستين ثمرهء شجر عالم انسانی است. تا او را نشناسيم از امکانات و مقدورات مکنونهء در خود نيز بی خبريم . حضرت مسيح فرموده که " در سوسن‌های چمن تأمّل کنيد چگونه نموّ ميکنند ... سليمان هم با همهء جلال خود چون يکی از آنها آراسته نشد ".

مَثَل کسی که پيامبران الهی را نشناسد مثل گياهی است که در سايه برويد هر چند خورشيد را نميشناسد معذلک حياتش بسته بآنست . انبيای عظام شموس روحانی هستند و حضرت بهاءاللّه آفتاب جهانتاب امروز است که در آن زندگی ميکنيم . شموس ايّام گذشته جهان را حرارت و زندگی بخشيدند و اگر آن شموس طالع نميشدند زمين سرد و مرده بود. امّا تنها آفتاب جهانتاب امروز است که نهالهای پرورش يافته در پرتو شموس ايّام سابقه را بثمر ميرساند . شناسائی مظهر ظهور الهی توأم با محبّت اللّه است و يکی بدون ديگری امکان ندارد . بر طبق فرمودهء حضرت بهاءاللّه مقصد از آفرينش انسان معرفت و پرستش خداوند است چنانکه در يکی از الواح ميفرمايد : " علّت آفرينش ممکنات حبّ بوده چنانچه در حديث مشهور مذکور که ميفرمايد " کنت کنزاً مخفيّاً فأحببت أن أعرف فخلقت الخلق لکی أعرف " .     در کلمات مکنونه ميفرمايد  : " يا ابن الوجود أحببنی لأحبّک ان لم تحبّنی لن أحبّک أبداً فاعرف يا عبد " . و باز ميفرمايد  : " يا ابن المنظر الاعلی أودعت فيک روحاً منّی لتکون حبيباً لی لِمَ ترکتنی و طلبت محبوبا سوائی " . حبّ الهی تنها مقصد حيات برای يک فرد بهائی است و چون خدا را نزديکترين مصاحب و صميمی‌ ترين دوست و محبوب بيهمتای خود اختيار کند بحضورش مسرّت دل و جان يابد. و محبّت اللّه معنايش اينست که شخص همه چيز و همه کس را دوست بدارد زيرا کلّ من عند اللّه و کلّ عباد اللّه‌اند .

 

بهائی يعنی چه؟

 

حضرت بهاءاللّه در کلمات فردوسيّه ميفرمايند : " از انسان بايد ثمری پديد آيد انسان بی ‌ثمر بفرموده حضرت روح بمثابه شجر بی‌ثمر است و شجر بی‌ ثمر لايق نار " . هربرت اسپنسر (١) فيلسوف معروف انگليسی وقتی گفته بود که با کيميای سياسی نميتوان از غرائز نحاسی اعمال و رفتار ذهبی بدست آورد اين نيز صحيح است که با کيميای سياسی نميتوان از افرادی که طبيعتشان نحاسی است جامعهء طلائی بوجود آورد . حضرت بهاءاللّه مانند تمام انبيای گذشته اين حقيقت را اعلام و تعليم فرمودند که برای استقرار ملکوت الهی در عالم ابتدا بايد آنرا در قلوب نفوس متمکّن و مستقرّ ساخت. و بنابراين برای فحص و تحقيق در اطراف تعاليم بهائی ما بايد از تعليمات و دستورات حضرت بهاءاللّه در مورد رفتار و کردار افراد شروع کنيم و واضح و معلوم سازيم که مراد از بهائی بودن چيست .

وقتی از حضرت عبدالبهاء سؤال شد: " بهائی يعنی چه "؟ در جواب فرمودند که بهائی يعنی جميع عالم را دوست داشتن و با کلّ بشر مهربان بودن ، در خدمت بنوع کوشيدن و در سبيل صلح عمومی و ترويج اخوّت حقيقی همّت کردن . در مورد ديگر بهائی را چنين توصيف فرمودند: " بهائی يعنی جامع جميع کمالات انسانی "  و در ضمن يکی از بيانات شفاهی در لندن ميفرمايند که انسان ممکن است بهائی باشد ولو نام حضرت بهاءاللّه را نشنيده باشد و سپس اضافه ميفرمايند : " هر نفسی که بموجب تعاليم حضرت بهاءاللّه رفتار نمايد بهائی است و بالعکس کسی که پنجاه سال خود را بهائی ناميده و بموجب تعاليم رفتار ننموده بهائی نيست . شخص قبيحی ممکن است نام خود را جميل گذارد ولی بر کسی مشتبه نميشود و شخص سياهی ممکن است خود را سفيد خواند ولی کسی فريب او نخورد حتّی خود او "

شخص بهائی هيکل بشری حضرت بهاءاللّه را پرستش نميکند بلکه ساجد جلال و مجد خداوند است که آن هيکل مکرّم مظهر آن است . بهائی بحضرت مسيح و حضرت محمّد و تمام پيغمبران و رسولانی که برای هدايت خلق آمده‌اند بنظر احترام و تکريم مينگرد ولی معتقد است که حضرت بهاءاللّه حامل پيام الهی برای عصری است که ما در آن زندگی ميکنيم و بزرگترين مربّی و معلّم جهانی است که برای ادامه و اکمال مجهودات پيامبران پيشين آمده‌است. 

+ نوشته شده در  87/03/09ساعت 8:27  توسط FREEDOM  | 

احکام دیانت بهائی1

مهمترین وظیفه هر بهائی در این عصر تبلیغ امرالله است و از آنجایی که تبلیغ جز با شناساندن دین الله و توضیح و تبیین فرایض آن میسر نمی شود بر آن هستم که احکام و قوانین دیانت بهائی را برای آشنایی دوستان با این دین مبین بازگو کنم . امروز بطور مختصر به ازدواج و روزه در دیانت بهائی می پردازم و انشاالله هر روز بتوانم احکام دیگری را نیز بطور خلاصه بیان کنم تا سبب آشنایی بیشتر دوستان گردد .

 

ازدواج

 

 در تعاليم بهائی امر بتوحيد زوجه شده است و حضرت بهاءاللّه ازدواج را مشروط برضايت طرفين و ابوين آنها فرموده‌اند. در کتاب اقدس ميفرمايند : " انّه قد حدّد فی البيان برضاء الطّرفين. انّا لمّا اردنا المحبّة و الوداد و اتّحاد العباد لذا علّقناه باذن الابوين بعدهما لئلّا تقع بينهما الضّغينة و البغضاء " . در اين خصوص حضرت عبدالبهاء در جواب سائلی ميفرمايند : " امّا مسئله تزوّج بموجب شريعت اللّه اوّل بايد که شما يکی را بپسنديد بعد برضايت پدر و مادر مرهون. قبل از انتخاب شما آنان حقّ مداخله ندارند " . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند که در نتيجهء اين احتياط و حکمت حضرت بهاءاللّه روابط غير مطلوبی که ميان خويشاوندان عروس و داماد در کشورهای مسيحی و مسلمان ضرب المثل است تقريباً در بين بهائيان مشاهده نميشود و طلاق هم کمتر اتّفاق ميافتد . آن حضرت در لوحی دربارهء نکاح ميفرمايند : " امّا عقد بهائی ارتباط بين طرفين است و تعلّق خاطر بين جهتين ولی بايد نهايت دقّت بنمايند و بر اخلاق همديگر واقف شوند و عهد وثيق ارتباط ابدی حاصل شود و مقصد الفت و رفاقت و وحدت حيات سرمدی باشد. و کلمهء رضا، زوج بايد در حضور واسطه و چند نفر انّا کلّ للّه راضون بگويد و زوجه انّا کلّ للّه راضيات بگويد اينست عقد بهائی " . مراسم ازدواج بهائی بسيار ساده است تنها چيزی که لازمست اينست که در حضور لا اقلّ دو نفر شاهد داماد بگويد " انّا کلّ للّه راضون " و در مقابل عروس بگويد انّا کلّ للّه راضيات " .

    

صيام

 

ايّام صيام نوزده روز است که از تاريخ دوم مارس شروع ميشود . ماه نوزدهم که ماه صيام است بلافاصله پس از ضيافتهای ايّام زائده بر شهور ( ايّام هاء ) شروع ميشود و مدّت نوزده روز از طلوع تا غروب آفتاب بايد از تناول غذا و آشاميدنی امساک نمود. و چون ماه صيام با اعتدال ربيعی خاتمه مييابد ايّام روزه هميشه در يک فصل يعنی بهار در نيمکرهء شمالی و پائيز در نيمکرهء جنوبی واقع ميشود و هرگز با شدّت گرمای تابستانی يا سورت سرمای زمستانی که باعث زحمت و مشقّت است تصادف نميکند. بعلاوه در آن فصل طول روزها از طلوع تا غروب آفتاب در قسمت مسکونی کرهء زمين تقريباً يکسان است يعنی تقريباً از ساعت شش صبح تا شش عصر . اطفال و عجزه و مسافران و يا کسانيکه بسنّ هرم رسيده يا ضعيف باشند ( و از جمله زنان باردار و شيرده ) از روزه معاف هستند . دلائل زيادی در دست است که روزهء سالانه بطوريکه در تعاليم بهائی امر شده فوائد جسمانی بسيار دارد ولکن همانطور که مقصد از ضيافت بهائی صرفاً تناول غذای جسمانی نيست بلکه مقصد اصلی ذکر الهی است که غذای روحانی است بهمين قسم روزهء بهائی فقط امساک از غذای جسمانی با آنکه آنهم بتصفيهء بدن کمک ميکند نيست بلکه مقصد اصلی اجتناب از شهوات و مشتهيات نفسانی و انقطاع از ما سوی اللّه است . حضرت عبدالبهاء ميفرمايند : " صيام رمزی است . صيام عبارت از اجتناب از مشتهيات نفسانی است . صيام جسمانی رمزی از آن است ، سبب تذکّر است. باين معنی که همانطور که انسان از غذاهای جسمانی امساک ميکند از مشتهيات و آمال نفسانی نيز بايد اجتناب کند ولی تنها امساک از غذا اثر روحانی ندارد اين تنها يک رمز و تذکّر است والّا اهميّتی ندارد. پس صيام عبارت از امساک تامّ از غذا نيست و بهترين ملاک برای غذا خوردن اينست که شخص زياده از حدّ و کمتر از احتياج نخورد اعتدال لازمست. در هندوستان جماعتی موجود است که بخود رياضت ميدهد و بتدريج از غذا کم ميکند تا اينکه تقريباً بهيچ ميرسد ولی به هوش آنها صدمه وارد ميشود. شخص اگر مغز و جسمش بر اثر فقدان غذا ضعيف باشد قادر نخواهد بود بآستان الهی خدمت کند و بخوبی نميتواند ببيند " . 

+ نوشته شده در  87/03/08ساعت 9:29  توسط FREEDOM  | 

بهائی ویدیو

نمی خواستم فعلا پست جدید بدم اما از این نمیشد گذشت . امروز صبح دوست خوبم نوا خانم یک لینک جالب بهم داد که دیدم حیفه که اینجا نزارمش البته فعلا فیلتر نیست پس تا وقت هست استفاده کنید

بهائی ویدیو

+ نوشته شده در  87/03/07ساعت 9:54  توسط FREEDOM  | 

در غم هجران تو ...

در فراق مولایم ، حضرت بهاالله ارواحنا فداه

 

« اسمع اسمع هذا صریر قلمی ارتفع امام وجوه العرفا ثم العلما ثم الملوک و السلاطین »

 

چه بگویم و چه بنویسم ؟ که قلم در نوشتن قاصرست و عقل از تفکر عاجز . چه بنویسم که تو روح و جان منی ، پیدا و پنهان منی ، شادی و غمی ، زیادی و کمی ، اولی  و آخری  . چه بگویم که با تولدت گویی جهان تولد دوباره یافت ، گویی جمیع مردگان را بشارت صوراسرافیل دادند و چه فرخنده شبی بود آن شب که تو زادی . که خوش زندانی بود که بشارتت دادند به چوپانی این خلایق گمگشته راه و بشارتت دادند به نصرت . الحق که هیکل مبارکت و قلمت تفسیر نصرت است و آن کرد که سامری با یدبیضا می کرد .

جمیع عاکف کوی تواند ، پریشانند و دلریشانند و بی سروسامانند ، تشته سلسبیل تواند ، قطره ای برسان که موهبت بی اندازه می جوییم . چه زیان کارست کسی که ندای یا بهایت را نشنید ، چه زیان کارست گوشی که صدای نوای دل انگیز ای خدای پر عطای ... را نشنید ، چه زیان کارست چشمی که جمالت را ندید و زیان کارتر چشمی که بر هجرانت نگریست ، زیان کارست گوشی که شرح هجران تو بشنود و ناله نکرد ، زیان کارست چشمی که برتو نگرید ، زیان کارست قلبی که به عشق تو نزند یا بهاالله روحی فداه .

ای خوش آنکس که مست جام الست شد ، ای خوش آن خاک که در کوی تو شد ، که درزیر پای تو شد ، ای خوش آن ابر که برتو بارید ، ای خوش آن سجنی که پذیرای تو شد ، که تو مسجون سجن نبودی و سجن مقهور تو بود . ای خوش آن آفتاب که بر جمالت نور افکند که تو خود نوری بر جهان و شمس آسمان در برابر نور جمالت کدر و تار گشت و اذا شمس کدرت و قسم به قلم و آنچه می نویسد که به نعمت پروردگارت تو مجنون نیستی و برای تو پاداشی عظیم و همیشگی است که تو اخلاق عظیم و برجسته ای داری و بزودی تو میبینی و آنان نیز میبینند که کدام مجنونید .

خوشا من که برای تو می گریم که فان مع العسرا یسرا  .

سه شنبه 8 خرداد 1387شمسی برابر با 13 شهرالعظمه 164 بدیع مطابق با 12 جمادی الاولی1429 قمری و 29 می 2008 میلادی صعود حضرت بهاالله ، روحی فداه ، تسلیت باد .

 

                         

  

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 22:50  توسط FREEDOM  | 

... به بهترین بابای دنیا

... به بهترین بابای دنیا

 

اه برق هم رفت . نمی دونم چرا همه خبرهای بد باید تو یه روز به آدم برسه . امروز برای من روز بدی بود . خونه تاریک شده ، کل محله تو تاریکی فرو رفته . حال و حوصله ندارم ، تمام بدنم درد می کنه ، درد روحی با درد جسمی یکی شده و عجب معجونی ساخته .

امروز ترا دیدم ، چند ماه بود قهر بودیم ؟ نمی دونم . بهرحال منو تو زیاد با هم دعوا می کردیم . امروز تو آمدی به خانه ما ، بعد از چند سال ؟ نمی دونم . اما داشتم بال در می آوردم . امروز مثل هزاران بار دیگه که تو را فقط و فقط برای خودت خواستم و تو نفهمیدی خواستمت ، زیرا که خون تو در رگهای من جاریست . امروز چه مهربان بودی ، یاد سالهای دور از دست رفته ای افتادم که یک خانواده بودیم ، خوش و خرم ، سالهایی که با شادی گذشت و اکنون جز اه و افسوسش چیز دیگری نمانده  ، آیا بیاد داری ؟

حالا ما از هم جدائیم ، اما قلب و روحمان همیشه باهم است ، پدر هیچ وقت نفهمیدی که چقدر دوستت دارم و من هم نفهمیدم که تو چقدر مرا دوست داری . پدر امروز چه زود گذشت و تو دوباره برگشتی و کوه حرفهای نگفته من همچنان باقی ماند . پدر آرزو داشتم تورا بغل کنم و در آغوشت گریه کنم و دست نوازشت را برروی سرم حس کنم ، اما شاید این کارها ازدوتا مرد بعید باشه .

بلند میشم میرم تو اتاقم همه جا تاریکه بدجوری هوس سیگار کردم ، هنوز از پاکت مارلبوی قرمزی که تو ماموریت خریده بودم چند نخی مونده ، یکی رابر می دارم ، میرم تو بالکن ، کف بالکن ولو میشم و روشنش می کنم یه پک محکم میزنم و با آهی سرد دود را به بیرون هل میدم دود رقص کنان بی خبر از رنجی که میبریم به هوا میره و محو میشه ، کاش غم و غصه آدمها هم مثل دود سیگار بود . بابا چقدر غریب شدی ، بابا من پسر خوبی برات نبودم نه برای تو نه برای مادرم ، بگو چطور میتونم جبران کنم ؟ بابا وقتی ظهر توی این گرما زدی بیرون و رفتی ، زدم زیر گریه بابا من تورا بخشیدم بخاطر تمام بدی هایی که به من کردی ، بخاطر تمام کتک هایی که از دستت خوردم ، من دستت را می بوسم . کاش پیشم بودی .

بابا تو این سالها خیلی نفرینت کردم ، خیلی بهت فحش دادم ، هزاربار آرزوی مرکت را کردم ، غلط کردم ، اشتباه کردم . خداشاهده که هیچ کدورتی از تو بدل ندارم بابا نبینم درد داشته باشی درد و بلات تو سرمن بخوره الهی . بابا از من دوری و من بتو محتاج چی میتونم بگم برات جز اینکه : دوست دارم بابای خوبم

+ نوشته شده در  87/03/06ساعت 8:37  توسط FREEDOM  | 

یاد یاران خوش است

سلامتی و امنیت بازداشت شدگان در خطر است

۲۶اردیبهشت ماه 1387 – کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از مقامات قضایی ایران خواست که با توجه به قوانین داخلی و بین المللی، در باره بازداشت شش نفر از اعضای رهبری جامعه بهائیان در روز 25 اردیبهشت ماه 1387 و انتقال آنها به زندان اوین، توضیح دهد. جامعه بهائیان در ایران، که با نام یاران فعالیت می کنند، 7 عضو رهبری دارد که 6 نفر از آنها دیروز بازداشت شدند و نفر هفتم که در 15 اسفند ماه 1386 در مشهد بازداشت شده بود، همچنان زندانی است. تاکنون هیچ اتهامی علیه این افراد اعلام نشده است.
همه این افراد بازداشت شده همواره بطور فردی و منظم احضار، بازجویی و بازداشت شده اند، اما این اولین باری است که همه آنها بصورت گروهی دستگیر می شوند و به این ترتیب تمام اعضای رهبری جامعه بهائیان ایران در بازداشت هستند.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران اعلام کرد که "ما عمیقا نگران این هستیم که این بازداشت بدون اتهام تمامی اعضای رهبری جامعه بهائیان ایران با خشونت علیه بهائیان و محاکمه های غیر قانونی آنها در ایران همراه شود." این کمپین تاکید می کند که "محاکمه اقلیتهای مذهبی، نه ثبات داخلی و نه امنیت بین المللی، هیجکدام را برای ایران به ارمغان نخواهد آورد"
نیروهای امنیتی در صبح روز 25 اردیبهشت ماه، فریبا کمال آبادی، جمال الدین خانجانی، عفیف نعیمی، سعید رضایی، بهروز توکلی و وحید تیزفهم را پس از تفتیش وسایل شخصی، در خانه هایشان بازداشت کردند.
مهوش ثابت؛ نفر هفتم از اعضای رهبری جامعه بهائیان ایران، از 15 اسفند ماه 1386 در بازداشت بدون هیچ ارتباط با بیرون بسر می برد. طبق اطلاعات رسیده به کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، خانواده خانم ثابت فقط یک بار امکان دیدار با ایشان رابسیار کوتاه داشتند، و آنهم زمانی بود که نیروهای وزارت اطلاعات و امنیت ایشان را به مکان عمومی برده بودند و اعضای خانواده ایشان، مهوش را شناسایی کردند. بجز این دیدار کوتاه، خانواده مهوش ثابت تاکنون از هرگونه تماسی، حتی تلفنی با ایشان محروم بوده اند.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران می گوید :" دلیل اینکه نگران سلامتی و امنیت مهوش ثابت هستیم این است که بازداشت و نگهداری ایشان بدون هیچ تماسی با بیرون به صورت شکلی از شکنجه در آمده است. چیزی که در مورد همکاران ایشان نیز می تواند به پیش برده شود."
یک چنین دستگیری ای با توجه به رفتارهای قبلی و اخیر با بهائیان در ایران نگران کننده و هشدار دهنده است. در دهه 1360، دولت ایران، رهبری جامعه بهائیت را با دستگیری های وسیع هدف قرار داد و 17 نفر از اعضای رهبری آن را اعدام کرد. در سه سال گذشته تعداد اعدام از همه نوع آن در ایران به ناگهان سرعت گرفته و هر سال دو برابر شده است.
کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران از جامعه بین المللی، سازمان ملل و اتحادیه اروپا می خواهد که به یک چنین بازداشتهای بی موردی اعتراض کنند ودر صورتی که بر اساس معیارهای بین المللی هیچ اتهامی متوجه آنها نیست، آزادی فوری همه اعضای بازداشت شده بهایی را خواستار شوند.

منبع :سایت ورقا

+ نوشته شده در  87/03/01ساعت 23:47  توسط FREEDOM  |