تبليغاتX
آزادی بيان

آزادی بيان

آزادي متعلق به يک نفر نيست ، مال همه است

وحی و نبوت در گذر زمان

وحی و نبوت در گذر زمان

با خلقت انسان بر روي زمين و بنابر عشقي كه خداوند به انسانها داشت ، همواره دغدغه هدايت انسان و باز گشت آنها به دامان پدر، مطرح بوده است . براي اين منظور در طول قرون و اعصار مختلف مطابق با سطح فهم و درك مردم و زمانه ، خداوند رسولاني را به سوي اقوام مختلف فرستادند تا آنها را به نور هدي مهتدي كنند . در اين نكته كه پيامبران به مقضاي زمان و مكان ظهور مي كنند و اينكه تمام انبيا و رسولان داراي هدفي مشترك مي باشند جاي هيچ گونه بحثي نيست . اما نزول وحي بر هر پيامبر با پيامبري ديگر فرق دارد و اين نكته اي بسيار ظريف است كه نشان دهنده اسلوب آن پيامبر درهدايت مردم و البته روشي كلي براي پيروان هر پيامبر در زمان نبود آن مظهر الهي مي باشد . نزول وحي و كيفيت آن ، شايد تا بحال كمتر مورد توجه قرار گرفته باشد اما با نگاهي دقيق به حيات اديان مي توانيم خطي باريك را كه از نزول وحي شروع و در تمام احكام ، آرا و نظرات آن پيامبر و حتي پيروان و انديشمندان آن آئين نيز نمود دارد پيدا كرد . البته تفاوت هاي اين خط باريك ، دليل نقص يك دين خاص و يا رجحان ديني بر دين ديگر نيست و همانطور كه در ابتدا نيز ذكر شد ، اين مقتضيات زمان است كه باعث بعثت انبيا بسيار گرديده ، و همين مقضيات زمان باعث شده تا اين خط باريك نيز در هر دوري و عصري متفاوت باشد . اين خط باريك درست مانند ستون فقرات انسان است . البته اگر اصول اديان را ستون فقرات بناميم بي شك اين خط همان اسكلت بندي خواهد بود .

اما وحی چیست ؟

وحی در لغت به هر نوع القای آگاهی نظیر اشاره، آواز، الهام، رؤیا، وسوسه، کتابت و... اطلاق می‏گردد. مخفیانه بودن و سرعت نیز در بعضی از استعمالات وحی لحاظ گشته‌است . در اصطلاح مفسران قرآن و دانشمندان علوم قرآنی، وحی ارتباطی معنوی است که برای پیامبران الهی، جهت دریافت پیام آسمانی از راه اتصال به غیب برقرار می‏شود. پیامبر، گیرنده‏ای است که پیام را به‏واسطه همین ارتباط و اتصال (وحی) از مرکز فرستنده آن دریافت می‏کند . وحی بر رسولان و پیامبران به دو گونه‌است :

  • القا در قلب، یعنی شیوه الهام یا رویای صادقه.
  • سخن گفتن از آن سوی حجاب الهی با فرستادن جبرئیل.

واژه وحی در قرآن به معناهای زیر به کار رفته‌است :

  • الهام فطری به انسان، همانند الهام به مادر موسی (سوره قصص، آیه ۷)
  • الهام غریزی به حیوانات، همانند الهام به زنبور عسل (سوره نحل، آیه ۶۸)
  • فرمان به جمادات، همانند فرمان دادن به زمین در آستانه روز قیامت (سوره زلزال، آیه ۵)
  • وسوسه شیطانی (سوره انعام، آیه ۱۱۲)
  • اشاره سریع، (سوره مریم، آیه ۱۱)
  • خبردادن و آگاهیدن (سوره آل عمران، آیه ۴۴)
  • رویا؛ همانند رویای ابراهیم درباره ذبح فرزندش.

گفتنی است که سه مورد آخر از جمله وحی‌ها بر پیامبران است.

در لغت نامه دهخدا در معنی وحی می خوانیم : « هر چه از کلام یا نبشته یا پیغام یا اشاره که به دیگری القا یا تفهیم کنی وحی نامیده میشود و در اصطلاح شرع کلام خداوند است که بر پیغمبر نازل می گردد . وحی بر دوقسم است وحی ظاهری ، وحی باطنی . اما وحی ظاهر بر سه گونه است اول آنچه بر زبان فرشته رود و پیغمبر آن را شنود قرآن از این قبیل است . دوم آنچه واضح گردد به اشاره فرشته بدون آنکه بیان و کلام در میان باشد چنانکه پیغمبر فرمود ، روح القدس نفث فی روعی و سوم الهام ، و تمام این اقسام بطور مطلق حجت است به خلاف الهام اولیا که بر دیگران حجت نیست ووحی باطن آنچه به وسیله رای و اجتهاد حاصل می گردد . »

حضرت موسی

حضرت موسی ، کسی است که چون یک فرعون بزرگ شد و پرورش یافت و تا آن زمان که ندای دادخواهی مظلومی را اجابت نکرد گوهر وجودش آشکار نگردید . از آن زمان بود که موسی ، حضرت موسی شد . اما همانطور که در تورات ، قرآن و کتب تاریخی دیگر نیز بارها و بارها خوانده ایم ، نزول وحی بر موسی بصورت صحبتی بوده که موسی با درختی مشتعل داشته و از این رو موسی در نزد مسلمآنان به کلیم الله مشهور است . اما موسی کسی که لکنت زبان داشت در هنگام وحی فقط گوش فرا داده بود و در واقع موسی شنونده بود . امر موسی در شنیدن بود . در آن هنگام و در زمان موسی ظلم و جور فرعون بقدری زیاد بود که کسی جرات حرف زدن نداشت نه از خدا کسی میگفت و نه از فرعون پس صواب ترین راه شنیدن بود ، شنیدن صوت الهی و عمل به آن  . در آن زمان که قوم بنی اسرائیل در بند ظلم فرعون گرفتار بودند تنها راه فلاح و نجات برای آنان نیز گوش دادن به مظهر الهی زمان ، موسی ، بود . پس خداوند راه نجات قوم بنی اسرائیل را در همان لحظه وحی به موسی آموخت همانطور که موسی باید گوش میداد ، قوم او نیز باید به او گوش می دادند . از این مقایسه نکته ای ظریف حاصل می شود و آن اینکه ، در می یابیم که پیامبران یا مظاهر ظهور الهی در واقع خدامردانی هستند که لباس انسان بر تن کرده اند . گوش دادن قوم موسی به او باعث خلاصی آنان از چنگال فرعون شد ، اما قوم او ایرادگیری را آغاز کردند و دیگر گوش ندادند و از آن زمان هدایت مسیر هدایت آنان پیچ در پیچ شد و وارد بی راهه ها گردید .

حضرت مسیح

عیسی در زبان عبری به معنی "خدا کمک ميکند" ( بعد ها به معنی "خدا نجات می‌دهد") است پسر انسان ، لبریز از قوای روح القدس . او در گهواره زبان گشود . پس در رسالت او زبان نقش مهمی دارد . مسیح صحبت میکند . او اهل موعظه است ؛ سخنوری است عاشق . او در میان قومی مبعوث شده بود که شنیدن را آموخته بودند یا اگر بخواهیم صحیح تر بگویم باید می آموختند . لازمه صحبت خوب ، استماع خوب است . در واقع مسیح برای کامل کردن موسی آمده بود ، موسی که لکنت داشت و مسیح ، طفلی که به فصاحت سخن می گفت . کتاب حزقيال فصل سی‌ام " و کلام خداوند بر من نازل شده ... " ، کلام خدا . مسیح اهل درس دادن و نوشتن احکام نبود کمااینکه کتاب مقدس مسیحیان بدست خود مسیح نوشته نشده .مسیح اهل صحبت بود . چهار انجیل که به‌وسیله چهار حواری(رسول) مسیح نگاشته شده یعنی اناجیل «متی»، «مرقس»، «لوقا» و «یوحنا» می باشند ؛چهار انجیل در واقع چهار روایت از زندگی عیسی مسیح است. این چهار کتاب که توسط چهار تن از حواریون میسح نگاشته شده، دارای قسمت‌های مشترک بسیاری هستند اما تفاوتهایی نیز دارند. مسیحیان این چهار کتاب را «مانند چهار تصویر از مسیح ولی از زوایای مختلف» توصیف می‌کنند.«... در انجيل يوحنّا ميفرمايد در بدو کلمه بود و آن کلمه نزد خدا بود پس روح القدس و کلمه تجلّی حقّ است و روح و کلمه عبارتست از کمالات الهی که در حقيقت مسيح تجلّی نموده و آن کمالات نزد خدا بود مثل آفتاب که در آئينه بتمام ظهور جلوه نموده زيرا مقصود از کلمه جسد مسيح نيست بلکه مقصد کمالات الهيّه است که در مسيح ظاهر شده چه که مسيح مانند آئينه صافی بود که مقابل شمس حقيقت بود و کمالات شمس حقيقت يعنی ضياء و حرارتش در آن آئينه ظاهر و عيان بود...» (مفاوضات عبدالبها)

منظور از کلمه جسد مسیح نبود ، اما مسیح با هیکل مطهرش اشاعه دهنده اصلی کلمه بود . حضرت مسیح بارها و بارها به ایراد موعضات بسیار برای مردم آن زمان پرداختند ، در روی کوه در بازار و هر جا که گوشی برای شنیدن کلمه الله وجود داشت ایشان کلمه را انتشار می دادند .

 

حضرت محمد

 

حال زمان بسیار تغییر کرده است ، بشر بر طبق نظمی نوین و نقشه ای الهی به پیش می رود. اکنون به محمد امر می شود که : اقرا . نامش محمد است به معنای «قابل ستایش» یا «ستوده»، که چهار بار در قرآن تکرار شده‌است . بشر در سیر تکاملی خویش گوش دادن و همینطور صحبت و قدرت کلمه را یاد گرفته است . اکنون باید بخواند . اقرا بسم ربک الذی خلق . او اکنون می خواند باز هم عنصر اصلی زبان است . اما این بار این زبان کمی دستوری تر می شود . خداوند به محمد ، که امی بوده ، امر می کند که بخواند . چه چیز را ؟ او حق سوال کردن ندارد فقط باید بخواند : اقرا . جبر خدا کاملا مشهود است . او از پیامبرش یک چیز را میخواهد که بخواند بدون چون و چرا . یعنی اینجا فقط مسئله اطاعت است و بس . ناخشنود از روش زندگی مردم مکه، محمد هر از گاهی مدتی را در یک غار در یکی از کوه‌های اطراف آن دیار به تعمق، اندیشه و عبادت سپری میکرد. بر اساس اعتقاد مسلمآنان، محمد در همین مکان و در سن ۴۰ سالگی از طرف خداوند به پیامبری برگزیده شد و شروع به دریافت وحی یا آیات الهی نمود . آیات یا نشانه‌های خداوند که محمد آنها را به صورت وحی دریافت و تا هنگام مرگش اعلام نمود، قرآن را تشکیل داده و توسط مسلمآنان به عنوان «کلام خدا» گرامی داشته می‌شود .

آنچنانکه از منابع اسلامی بدست می‌آید، محمد پیش از بعثت معمولا شهر را ترک نموده، برای عبادت و تفکر به صحرا یا کوه پناه میبرده‌است. گاهی اوقات از صبحگاهان تا شامگاهان و بعضی اوقات نیز تا ذخیره غذایی‌اش تمام نمی‌شده، باز نمی‌گشته‌است. عایشه یکی از زنان او نقل می‌کند که پیش از پیامبری،الهاماتی به محمد می‌شده‌است که آنها را با «تجلی نور طلوع بامدادی» توصیف نموده‌است. بهرحال او در یکی از همین دوره‌های عزلت و در سن چهل سالگی، هنگامی که در غار حراء در جبل‌النور نزدیک مکه، مشغول تفکر و عبادت بوده‌است، مردی بر او ظاهر می‌شود که بعد متوجه می‌شود، او جبرئیل، فرشته مقرب خداوند بوده‌است. بسیاری از شیعیان، بعثت ( آغاز پیامبری) را در شب بیست و هفتم ماه رجب میدانند اگرچه بسیاری دیگر نیز، آغاز وحی و نزول قرآن را در ماه رمضان میدانند. بدین ترتیب فرآیند وحی که قرآن به آن نزول میگوید ، با چند آیه اول سوره علق بر محمد آغاز میگردد :« بخوان به نام پروردگارت که آفرید. او که انسان را از خون بسته(علق) آفرید. بخوان که پروردگار بسیار کریم است، آنکه تعلیم داد نوشتن با قلم را. به انسان آموخت آنچه را که نمی‌دانست.»

داستان مشهوری از قول محمد نقل می‌شود که جبرئیل بصورت مردی بر او ظاهر شده و از او خواسته تا بخواند. ابن اسحاق نقل می‌کند که جبرییل درحالی که کتابی پیچیده در دیباج در دست داشته به محمد نزدیک شده و به او گفته «بخوان». محمد برای خدیجه بازگو می‌کند که: غریبه گفت: «اقراء»، (بخوان). گفتم: چه چیز را بخوانم؟ پس مرا بسختی در آغوش گرفت، چنان که از حال رفتم و گمان کردم که مرگ است. چون بخود آمدم دوباره گفت: اقراء! (بخوان(بر اساس قرآن، هشدار دادن به ناباوران (کفار) از عذابی که در روز قیامت انتظار آنها را می کشد، یکی از نقشهای اصلی محمد می‌باشد . محمد باید می خواند و جز این راهی نداشت زیرا این امر خداوند بود که بخواند . در واقع این جبرئیل بود که خواند و محمد تکرار کرد . در کتاب مقدس می خوانیم : پیامبری که در تثنیه ۱۵:۱۸ و ۱۸ از آن نام برده شده‌است که خدا سخنان خود را در دهان او می‌گذارد و باید از برادران بنی اسرائیل یعنی اسماعیل باشد . که این یکی از چند مورد اشارات کتاب مقدس به ظهور محمد است . بله محمد کلام خدا را میخواند . همانطور که خودش نیز میگوید که فقط برای تذکر و تنزیر آمده . اگر صحت داستان کتاب پیچیده شده در حریر را باور کنیم می توانیم به نتیجه ای برسیم : که قرآن از قبل موجود بوده و در هنگام نزول اولیه وحی محمد مامور به خواندن آیاتی از آن می شود و بعد ها در طی سالها بنابه حکمت الهی قرآن ذره ذره بر محمد نازل می شود و محمد فقط وظیفه خواندن آن را برای مردم زمانه داشته . البته این از بزرگی محمد کم نمیکند . در زمان حضرت محمد ، اعراب بسیار به ادبیات مخصوصا شعر بسیار اهمیت می دادند و از این رو قرآن محمد را چون دیوان شاعران و محمد را شاعری بیش نمی شناختند و از این رو است که در هنگام نزول وحی با اشتیاق گوش فرا می دادند زیرا که فکر می کردند در حال استماع داستانی خیال انگیز هستند . محمد وظیفه داشته که احکام الهی را برای سعادت بشر و قوم خویش بر آنان بخواند و آنان را از عذاب مطلع کند .

بوجود آمدن علم کلام که یکی ازشاخه های علوم اسلامی می باشد ، متاثر از همین خواندن میباشد . وجود اصل تقلید را نیز باید در این دسته قرار داد زیرا خواندن محمد خود نوعی تقلید از جبرئیل می باشد و بنابراین تقلید جزیی از قوانین اسلامی شد .

 

حضرت باب ( نقطه اولی )

 

اما حضرت باب ، پیامبری که پیامبریش پوشیده در هاله ای از ابهامات است . این ابهامات با توجه به بزرگی امر ایشان و اینکه حضرت باب آغاز گر سلسله ای جدید از پیامبران می باشند چندان دور از ذهن نمی باشد . سلسله ای از پیامبران که با آدم شروع شد و با محمد خاتمه یافت و سپس با ظهور قائم آل محمد ، حضرت باب ، روندی جدید شکل گرفت که البته علم و دانش ما قادر نیست جواب بدهد که این دور جدید پیامبری تا کی ادامه خواهد یافت . اگر حضرت آدم را چونان نطفه ای در این روند در نظر بگیریم حضرت محمد همان نوزاد تولد یافته است و حضرت باب آغاز گر دوره ای جدید می باشد .

درباره نزول وحی در تمام ادیان به صراحت توضیح داده شده است اما در مورد دیانت بابی و شخص باب توضیحی روشن ، صریح و قاطع چه از زبان مبارک خودشان چه از زبان مومنینشان نشده است . چیزی که مسلم است زمان اظهار حضرت است که آن زمان را می توان نزول وحی نامید . با توجه به امی بودن حضرت باب ، توضیحات و تفاسیری که در همان شب ارائه می شود ، نمی تواند چیزی جز وحی الهی باشد . مقام و مرتبه حضرت اعلی از همان دوران مکتب هویدا می باشد . جناب شیخ عابد ، معلم حضرت باب ، حکایت کرده است که:«... من یک روز به حضرت باب گفتم جمله اول قرآن را که بسم الله الرحمن الرحیم است تلاوت کند . فرمودند تا من معنی این جمله را ندانم تلاوت نمی کنم . من اینطور وانمود کردم که معنی آن را نمی دانم . فرمودند من معنی آن را می دانم اگر اجازه فرمائید بگویم . آن وقت شروع به بیان فرمودند . چه بیان عجیبی بود . سراپای مرا حیرت فرو گرفت . در تفسیر کلمه الله و رحمن و ر حیم مطالبی فرمودند که تا آن وقت نمی دانستم و از کسی هم نشنیده بودم ...»

آیا چنین سخنی از کودکی که برای تعلیم و فراگیری علم به مکتب رفته است آنهم در همان روز اول چیزی عادی می باشد ؟ آیا تفسیر بسم الله از لسان این کودک بوده یا اینکه کودک فقط واسته ای بوده که روح القدس از آن برای بیان حقیقت استفاده کرده است ؟ یا اینکه اینها الهاماتی روحانی بوده که بر قلب مطهر ایشان ظاهر گشته ؟ هر کدام از این موارد که صحیح باشد باید بر این نکته صحه گذاشت که با وجود آنکه در مورد حضرت باب داستانهای رویایی و بعضا خیالی ساخته دست مومنان هر پیامبر برای ظهور وحی وجود ندارد ، اما نزول وحی آن هم با چنین کیفیتی بر ایشان حتی در ایام طفولیت نیز وجود داشته است . در واقع حضرت باب ، با این بیان که تا معنی را ندانم نمی خوانم ، شریعت اسلام را که مبتنی بر اقرا ، بخوان ، می باشد نسخ فرمودند و شریعتی را پایه گذاشتند که مبتنی بر تحقیق و تفحص است و در آن حتی بنام خدا را بدون درک معنای آن تلفظ نمی کنند . در مورد دوران طفولیت حضرت ، خاطرات بسیاری از ایشان نقل شده ، صبحها دیر تر به مکتب مراجعه می کرده و چون شیخ عابد کسانی را به دنبال ایشان می فرستاده آنان حضرت را در حال نماز می دیدند و این در حالی است که حضرت 8-9 سال بیشتر نداشته اند و ذکر حکایتی دیگر از دوران کودکی ایشان نشان می دهد که تفسیر بسم الله آنهم در هشت سالگی اتفاقی نبوده . «... روزی تنی چند از طلاب موضوع مشکلی رااز شیخ عابد سوال می نمایند . پس از بحث فراوان شیخ پاسخ قطعی را موکول به مراجعه به برخی از کتب مربوطه می نماید و می گوید پس از روجوع به منابع لازم فردا پاسخ شما را خواهم داد . حضرت باب که اتفاقا به مباحثات آنان گوش کرده بودند پاسخ دقیقی به پرسش آنان می دهند . وقتی شیخ عابد با تعجب و تحیر فراوان منبع این دانش عظیم رااز حضرت سوال می کنند در پاسخ این بیت شعر حافظ را تکرار می فرمایند :

فیض روح القدس ار باز مدد فرماید دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می کرد »

از این حکایات همانطور که گفته شد و حضرتشان هم در جواب شیخ عابد اعلام کرده بودند ، اینها همه فیض روح القدس بوده که حضرت را یاری می کرده . از این منظر کیفیت این ظهور بسیار اعظم می نماید . زیرا که حضرت باب ، در یک لحظه دگرگون نشده است و وحی وی را منقلب نساخته ، بلکه ایشان از همان دوران کودکی ارتباطی محکم با عالم وحی و روح القدس داشته و در واقع نمی توان برنزول وحی بر ایشان تاریخی دقیق مشخص کرد . در واقع نگارش تفسیری بدیع بر سوره یوسف و توضیح رموز موجود در رساله سیخ احمد احسائی آن هم فقط با یک نگاه کوتاه بر رساله را نیز می توان و باید در امتداد همین خط سیر نزول وحی بر ایشان نامید .

با این دید می توان نتیجه گرفت که در دوره جدید نبوت ، احاطه کامل علمی و ارتباط تنگاتنگ و لا ینقطع با ذات غیب را ، همان وحی بشمار آورد . در واقع تمام کیفیات نزول وحی در پیامبران گذشته با کیفیتی بیشتر و بهتر در این ظهور خود را نشان داده است . یعنی گوش دادن ، صحبت کردن و خواندن . اما چیزی که در این دور باید بشارت آن را داد نوشتن است . که البته با ظهور حضرت بهاالله کامل تر شد .

حضرت بهاالله

 

نوشتن و گفتن از حضرت بهاالله روحی لااحبائه الفداء کاریست بس مشکل . این اعتقاد ناشی از تعصبی کورکورانه یا جانبداری ای هدفمند نمی باشد ، بلکه از آنجا ناشی می شود که ایشان موعود وعده شده در تمامی ادیان و کتب مقدسه به شمار می روند و دیگر اینکه نزدیکی ما به ظهور ایشان همانند نزدیکی به آتشی عظیم است ، چندان که در این حالت و در نزدیکی شعله های آتش و از شدت گرمای آن کس را یارای ایستادگی نیست چه برسد به توصیف آن . علی الحال تاریخ ادیان و نیز نزول وحی نشان میدهد که در هربرهه ای از زمان خداوند عالم و دانا ، پیامبر خویش را به شیوه ای که مقبول آن زمان باشد مورد خطاب قرار داده و آن مظاهر ظهور الهی نیز همان روش را در برخورد با دیگران در پیش گرفته اند . اما وحی بر حضرت بهاالله چگونه بود ؟ « درشبی از شب‌ها در عالم رؤیا از جمیع جهات این کلمه علیا اصغا شد انا ننصرک بک و بقلمک.» حضرت بهاالله می فرمایند :« ندایی شنیدم که می‌گفت ما ترا و قلم ترا یاری خواهیم کرد.» پیامی است آشکار نه پیام جنگ و خون ریزی است و نه پیام جبر و زور بلکه پیام قلم است و علم و خرد. درحقیقت از شمشیر و کشتار و جهاد خبری نیست. شمشیر نیست که مشکلات را حل می‌کند بلکه قلم و اندیشه راهکارهای عصر نوین هستند. کیفیت نزول وحی در این ظهور بسیار صریح و واضح می گوید که سبب نصرت این آخرین فرستاده الهی در زمان ما وجود هیکل مبارک و قلم ایشان می باشد . صد البته اشاره به قلم اشاره به تفکر ، تعقل و خردورزی است . در این هنگام که جهان بیش از پیش به صلح و آرامش نیاز دارد ، پیامبری ظهور می کند ، که برای پیشبرد امرش و نصرت در کارش نیازی به سلاح ندارد و تنها سلاح او قلمش می باشد . در واقع حضرت بهاالله تفسیری زنده از آیه شریفه ن و القلم و ما یسطرون هستند ؛ بعبارتی می توان این آیه از قرآن را اشارتی به ظهور ایشان دانست . همانطور که می دانید هیچ کدام از کتب مقدس دینی در دوره قبل توسط خود مظهر ظهور الهی نگاشته نشده است . مثلا قرآن سالها بعد از فوت پیامبر و توسط خلیفه سوم جمع آوری و ویرایش گردید همچنین است سرگذشت انجیل . ولی نوشتن کتاب یک دیانت  توسط خود مظهر الهی و صدور بیش از هزاران لوح به پادشاهان و سران حکومتهای جهان نشان از عظمت قلم و نوشتن دراین امر دارد .

دعوت به خرد و خردورزی نه تنها از قلم و اهمیت آن در این ظهور مستفاد می شود ، بلکه از آنجایی که تحری حقیقت نیز بسیار مورد توجه قرار گرفته می توان ارتباطی منطقی و خطی نامرئی را در بین آین دو مشاهده کرد . کسی که مینویسد ، باید تفکر کند و بعضا برای اینکه نوشته ای خوب ارائه دهد باید تحقیق کند و منابعی در خور توجه برای استناد در اختیار داشته باشد از این رو اگر چنانچه چنین کسی قصد شناخت دینی جدید را داشته باشد ، باید همانطور که برای نگارش مقاله ای یا کتابی چنین تحقیق و تفحص می کند ، پس واضح است که برای چیزی که قرار است سعادت ابدی او را به ارمغان بیاورد بیشتر تحقیق می کند .

شاید یکی از دلایل عمده مقبولیت دیانت بهائی نزد بسیاری از اندشمندان و متفکران دنیای غرب همین نکته باشد ؛ و شاید همین نوشتن و خردگرایی باشد که نابغه ای چون تولستوی چنین مجذوب این دیانت می شود و می گوید: « آئین بهائی دارای فلسفه بسیار عمیقی است که نسل حاظر از درک آن عاجز است . تعلیمات بهائی روح این عصر است و به مقتضای نیاز بشر پدید آمده . باید قوانین و تعالیم بهائی را در جهان تنفیذ نمود و وحدت حقیقی را که اساس این دین است نشر داد . امروز این آئین نوزاد است . صد سال دیگر بلوغ خواهد رسید و خود را به اهل عالم معرفی خواهد کرد و سعادت بشر را که در ترک تعصبات وصلح عمومی است تامین خواهد نمود ….» ( تولستوی به دوست فرانسوی خود کنت دوساسی - شرق شناس) .

دیانت بهائی رااز آن جهت که تمام کتب مقدس آن بدست خور مظهر ظهور نگارش یافته باید بسیار مورد توجه قرار داد . از دیگر بدایع ظهور مبارک حضرت بهاالله بازخوانی کتاب تاریخ دیانت بهائی ( تاریخ نبیل) و تصحیح آن می باشد . کاری که در تمام ادیان سلف سالها بعد از رحلت پیامبر و یاران نزدیکش با استناد به داستانهای سینه به سینه نگارش یافته و بعضا دستخوش تغییرات و یا جرح و تعدیلاتی شده است .

این حرکت ( بازخوانی و تصحیح و ویرایش کتاب تاریخ دیانت بهائی ) خود گواهی دیگر بر اهمیت قلم است . ایشان با این حرکت جلوی داستان سرایی های احتمالی و خلط شدن رویاهای مومنین اولیه با واقعیت ها را گرفتند .

نوشتن از قلم و اهمیت آن آنگاه معنایی واقعی بخود میگیرد که به بررسی آثار و الوح حضرت بهاالله روحی له الفداء پرداخته شود . که خود مستلزم کنکاش و تحقیقی عظیم در این رابطه می باشد . بهرحال مقصد از این مقاله کوتاه ، نشان دادن این موضوع بود که خداوند بلند مرتبه انسانها را پله پله ، بگونه ای بار آورده و رشد داده تا بتوانند در این امر بدیع بر علم و خرد خود تکیه کنند و از قوه قلم بهره مند گردند . و از همین منظر است که لزوم همخوانی بین عقل و دین بوجود می آید . امید است که این مقاله کوتاه فتح البابی برای اندیشه بیشتر و بهتر در مورد مسائلی عمیق تر باشد .

به امید صلح

+ نوشته شده در  87/05/30ساعت 14:41  توسط FREEDOM  | 

چند بیان از حضرت عبدالبها

«...ملاحظه نمائيد که بدترين اخلاق و مبغوض‌ترين صفات که اساس جميع شرور است دروغ است از اين بدتر و مذمومتر صفتی در وجود تصوّر نگردد هادم جميع کمالات انسانيست و سبب رذايل نامتناهی از اين صفت بدتر صفتی نيست اساس جميع قبائح است با وجود اين اگر حکيم مريض را تسلّی دهد که الحمد للّه احوال تو بهتر است و اميد حصول شفاست هر چند اين قول مخالف حقيقت است ولی گاهی سبب تسلّی خاطر مريض و مدار شفای از مرض است مذموم نيست ديگر اين مسأله بغايت وضوح پيوست و السّلام

«...شما را نصيحت مينمايم که تا توانيد در خير عموم کوشيد و محبّت و الفت در کمال خلوص بجميع افراد بشر نمائيد...»

«...شما ها بايد بآنچه سبب آسايش عالَم انسانی است تشبّث نمائيد . يتيم ها را نوازش کنيد گرسنه ها را سير نمائيد برهنه ای را بپوشانيد بيچاره ها را دستگيری کنيد تا مقبول درگاه الهی شويد...»

 
+ نوشته شده در  87/05/30ساعت 0:2  توسط FREEDOM  | 

بلاگفای دیوانه

ااااا آقا دیشب اومدم یه پست دادم اما الان اومدم میبینم پستم نیست !!!!!!!!!!!! دیشب از پستم دوبار تو صفحه اصلی چاپ شده بود الان اومدم میبینم اصلا نیست !!!!! انگار بلاگفا هم قاطی کرده
+ نوشته شده در  87/05/24ساعت 18:31  توسط FREEDOM 

هنر در دیانت بهائی

هنر آفرینش انسان است. به توان ، اثر و کاری که از تصور و آفرینش انسان شکل یافته است، هنر می گویند. امر هنری الزاما با زیبایی همراه نیست یا زیبایی شناسی یکتایی ندارد ولی همواره با خلاقیت انسان همراه است. واژهٔ هنر در زبان سانسکریت، ترکیبی از دو کلمه سو به معنی نیک و نر یا نره به معنای زن و مرد است. در زبان اوستایی سین به ها تبدیل شده و واژه هونر ایجاد گشته است که در زبان پهلوی یا فارسی میانه به شکل امروزی (هنر) درآمده است که به معنای انسان کامل و فرزانه است. در ادبیات ایران در دوره اسلامی این معنا دوباره دگرگون شد، و هنر به معنای کمال، فضیلت، هوشیاری، فضل، تقوی، دانش و کیاست و... به کار رفت، که دارای بار معنایی عام بود:

  • به دشمن نمایم هنر هرچه هست/ز مردی و پیروزی و زور دست (فردوسی)
  • چون غرض آمد هنر پوشیده شد/صد حجاب از دل به سوی دیده شد (مولانا جلا‌الدین محمد بلخی)

مجموعه هنرهای زیبا به ۷ دسته تقسیم می‌شوند:

1. - موسیقی

2. - هنرهای دستی مانند مجسمه سازی، شیشه گری، و ...

3. - هنرهای ترسیمی شامل نقاشی، خطاطی، و...

4. - ادبیات شامل شعر و داستان، نمایشنامه ، فیلمنامه و نثر

5. - معماری

6. - رقص و حرکات نمایشی

7. - هنرهای نمایشی شامل سینما، تئاتر، و ...

وجوه مشترک آثار هنری عبارت‌اند از:

  • تخیل به عنوان مهم‌ترین عامل در شکل‌گیری اثر هنری است
  • همه آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می‌گیرند نه از تفکر منطقی و عقلانی او
  • چند‌معنایی بودن و منشور‌مانندی، وجه اشتراک سوم تمام آثار هنری است.

این جنبه از خصایص آثار هنری، در واقع از دو ویژگی قبلی که برشمردیم، نتیجه می‌شود. بدین معنی که هر پدیده‌ای که عنصر اصلی سازنده آن تخیل و عاطفه باشد، بی شک نمی‌تواند معنایی منجمد و تک بعدی داشته باشد. از این روست که هر کس در برابر آثار هنری می‌ایستد، دریافت و استنباط خاصی دارد.

به بیانی ساده تر هنر را می تواند پیوند دهنده روح انسان با خالق دانست . زیرا که خدا زیباست و زیبایی را دوست دارد و هنرهای زیبا به معنای عام آن سبب نزدیکی روح انسان به درگاه ربوبیت است . در هر عصری و با هر ظهوری بابی جدید در زندگی بشر آن عصر گشوده شد . این فتح الباب جنبه های گوناگون زندگی مردم آن دوره را تحت تاثیر خود قرار داده ، این گشودگی طیف وسیعی راازحالات روحانی و معنوی تا احیا تفکرات اخلاقی و اقتصادی ، در بر می گیرد . در این میان ، هنرمندان هر آیئنی ، بنسبت شور و شوق و جذبه عاشقانشان جذب مظاهر ظهورشده و در سالهای پس از رحلت مظهر ظهور با استعانت به بیانات و الواح و آیات دست به آفرینش آثار بدیع می زنند . امر بهائی نیز از این امر مستثنی نیست . علی الخصوص مکان ظهور این امر ، ایران ، جایی است هنرپرور ، هنر نزد ایرانیان است و بس . هنر ایران را شاید بتوان تا قبل از ظهور حضرت نقطه اولی به دو قسمت تقسیم کرد هنر قبل از اسلام و هنر بعد از اسلام . قسمت سوم هنر ایران زمین را میتوان به بعد از ظهور حضرت اعلی راجع دانست ، البته در ایران بعلت فشارها و حملات مغرضین امر مبارک هنرمندان بهائی مجال حضور در عرصه های اجتماعی و بین المللی را نداشته اند و ازدیاد افتراها و تهمت ها و شکنجه ها بحدی بوده که احباالله اغلب به دفع ردیه ها و پاسخگویی به سوالات دیگر هم میهنان مشغول بوده و از پرداختن به کارهای ذوقی و هنری بطور خاص دور مانده اند . اما همه اینها سبب دوری احبا از هنر نگردبد چنانچه جناب مشکین قلم ، را در عرصه هنر خوشنویسی در صدر امر مشاهده می کنیم و یا بعدترها دکتر مجد‌الدّين ميرفخرائى متخلّص به "گلچين گيلانى" را شاهد هستیم . ( گلچین گیلانی شاعر ترانه باز باران با ترانه می باشند ) .  البته در این سالهای اخیر کارهایی نیز در زمینه موسیقی از احبا دیده شده که بسیار جای تعریف و تمجید دارد . شاید ارائه این آثار اگر در کشوری جز ایران بود چندان به چشم نمی آمد ، اما در جایی چون ایران و با این همه بی عدالتی و زیغ امکانات همین آثار کم هم بمانند برگ سبزیست تهفه درویش .

 

طلیعه هنر بهائی

حضرت ولیّ امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۴ نوامبر ۱۹۳۷ خطاب به یکی از یاران می فرمایند: " ... اگر چه اکنون سرآغاز و طلیعه هنر بهائی است ولی یارانی که در این زمینه ها استعدادی در خود احساس میکنند باید آنرا تقویت و تکمیل نمایند و از این طریق روح جدید الهی که بوسیله حضرت بهاء الله در آفاق دمیده شده است ولو بطور محدود منتشر نمایند"(ترجمه) و در توقیع مبارک مورّخ ۲۰ جولای ۱۹۴۶ خطاب به محفل مقدّس روحانی ملّی بهائیان امریکا میفرمایند: "... چون موسیقی یکی از هنرها محسوب میشود در پرورش قوای فکری و روحی انسان اثر دارد و حضرتشان عقیده ندارند که بهائیان در صدد ایجاد موسیقی مخصوص بهائی برآیند همچنانکه نباید در صدد ایجاد مکتب خاصّ بهائی در زمینه نقّاشی یا نویسندگی بود. یاران آزادند که به تبعیّت از استعداد خود نقّاشی کنند و بنویسندگی پردازند و یا بتصنیف موسیقی اشتغال ورزند" (ترجمه) و همچنین آنحضرت در توقیع مبارک مورّخ ۲۱ سپتامبر ۱۹۵۷ خطاب به محفل مقدّس روحانی ملّی بهائیان امریکا راجع به این موضوع می فرمایند: " ... استنباط آن محفل مبنی بر اینکه در زمان حاضر فرهنگی که بتوان آنرا فرهنگ بهائی نامید اعمّ از موسیقی _ ادبیات_ هنر_ معماری و غیره وجود ندارد صحیح است زیرا اکنون طلیعه امر جدید است نه بروز اثمار آن ..."(ترجمه)

ارزش موسیقی در نصوص مبارکه – ترتیل آیات – سرودن اشعار

حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب اقدس (بند ۵۱) اصغاء اصوات و نغمات را حلال اعلام فرمودند مشروط بآنکه شنونده را از شأن ادب و وقار خارج نکند و سپس میفرمایند که ما آنرا نردبانی قرار دادیم برای عروج ارواح بافق اعلی آنرا جناح نفس و هوی مگردانید (مضمون بیان مبارک)

حضرت عبدالبهاء میفرمایند: " ... در میان بعضی از ملل شرق نغمه و آهنگ مذموم بوده ولی در این دورنور مبین در الواح مقدّسه تصریح فرمود که آهنگ و آواز رزق روحانی قلوب و ارواح است، فنّ موسیقی از فنون ممدوحه است و سبب رقّت قلوب مغمومه ..."(منتخباتی از مکاتیب حضرت عبدالبهاء_ بند ۷۴)

از جمله خطابات نصحیّۀ حضرت بهاء الله در کتاب مستطاب اقدس: تلاوت آیات با لحن خوش(بند ۱۱۶) و تعلیم اولاد به تلاوت آیات به الحان خوش در مشرق الاذکار(بند ۱۵۰) میباشد.

همچنین در یکی از الواح مبارکۀ آن حضرت بیانی باین مضمون زیارت می کنیم: " ... تلاوت کن ای بنده من آنچه را از آثارالله دریافت نمودی بالحان مقرّبین تا مجذوب شود بآن نفس خودت و افئده جمیع خلایق، کسیکه تلاوت کند آیات الهی را در بیت خودش به تنهائی نفحات آنرا ملائکه ناشرات بهمه جهات انتشار میدهند و هر نفس سلیمی از آن منقلب میشود ..." (منتخباتی از آثار حضرت بهاء الله_ قطعه ۱۳۶)

حضرت عبدالبهاء در لوح معلّم میفرمایند: " ... ای عبد بهاء موسیقی از علوم ممدوحه درگاه کبریاست تا در جوامع کبری و صوامع عظمی با بدع نغمات ترتیل آیات نمائی و چنان آهنگی از مشرق الاذکار بلند کنی که ملأ اعلی باهتزاز آید ..." (گنجینه حدود و احکام صفحه ۱۹۶)

اما در میان تمام هنرها ، موسیقی یکی از بدیع ترین ها می باشد . هنری که از زمان پیدایش انسان نئاندرتال از آن برای شکار ، یا دفع حمله جانوران وحشی استفاده می شده . هنری که در تمام جنگها و صلحها با انسان بوده و در هر مناسبتی ، مناسب با شان مجلس مورد استفاده قرار می گرفته است . در بسیاری از تعابیر و تمثیل های عرفانی عمدتا خداوند را به نور و صوت تشبیه کرده اند . مولانا جلاالدین می فرماید : ناله تنبور و برخی سازها / اندکی ماند بدان آوازها . اما تعریف موسیقی رااز زبان مولای محبوب حضرت عبدالبها بشنوید :

"موسیقی چیست؟ موسیقی ترکیبی از اصوات موزون است. شعر چیست؟ شعر نیز بکار بردن کلمات موزون و مقفّی است. بنابراین موسیقی و شعر به علّت هم آهنگی و وزن مقبول طبع هستند. کلام منظوم به مراتب مؤثّرتر و کاملتر از یک کلام منثور ست زیرا ترکیب دقیق تر اثر عمیق تر دارد"(ترجمه) از بیانات حضرت عبدالبهاء به خانم مری_ ال_ لوکاس(نقل از مجموعه مستخرجاتی از آثار امری درباره موسیقی)

حضرت ولی امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۱۷ مارچ ۱۹۳۵ خطاب به یکی از مؤمنین میفرمایند: "... موسیقی بدون شک قسمت مهمّی از برنامه اجتماعات بهائی است و حضرت مولی الوری اهمیّت آنرا تذکّر داده اند ولی یاران در اینباره ... نباید از حدّ اعتدال خارج گردند ... موسیقی باید هادی بسوی روحانیّت باشد ..."(ترجمه)

حضرت ولی امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۷ اپریل ۱۹۳۵ خطاب به یکی از یاران میفرمایند:" ... درباره استفاده از موسیقی در جلسات ضیافات نوزده روزه ... نه تنها چنین امری مورد تأیید حضرتشان میباشد بلکه عقیده دارند که بهتر است یاران در جلسات عمومی خود از سرودهای امری که خود احبّاء تصنیف کرده اند و نیز از اشعار و مناجاتهائی که بر اساس کلمات الهیّه تنظیم شده است استفاده نمایند..."(ترجمه) و همچنین حضرت ولی امرالله در توقیع مبارک مورّخ ۲۰ آگست ۱۹۵۶ خطاب به یکی از یاران میفرمایند: "... موسیقی سازی (بوسیله آلات موسیقی) را میتوان در جلسات اعیاد بهائی نواخت"(ترجمه)

از بدو ظهور امرالله و آغاز نزول الواح و آثار مبارکه از قلم اعلی که مدّت چهل سال متوالی جریان یافت نویسندگان و شعرای برگزیده بهائی تحت تأثیر آن نیروی الهام بخش و بر اساس کلمات الهی که غذای روح آن مشتاقان محسوب میشده بنویسندگی و سرودن اشعار و تصنیف آثار پر ارزش ادبی پرداختند و این کیفیّت از لحاظ روحانی کماکان ادامه دارد ولی با توجّه باینکه در حال حاضر امرالله در یکصد و نود کشور مستقلّ استقرار یافته و آثار مبارکه تا کنون به بیش از هشتصد زبان ترجمه شده است حتّی ارائه خلاصه ای از وضع کنون در این مختصر نگنجد.

موسیقی نیز کم و بیش وضع مشابهی دارد، آهنگسازان بهائی در تصنیف های خود علاوه بر ذوق و ابتکار شخصی از نیروی الهام بخش الهی مدد میگیرند، بسیاری از اجتماعات بهائی شامل برنامه های متنوّع و جالب موسیقی نیز هست و حضور در این جشنها و اعیاد، ضیافات و احتفالات، کنفرانس ها و نمایش ها روح نواز است و قلوب منجذبه را حیات می بخشد.

در جمیع این خدمات و اقدامات سهم جوانان قابل توجّه است. در رساله "قرن انوار" در رابطه با این موضوع شرح ذیل مندرج است: "جوانان بهائی بر اثر اقدام جانبازان بلند مقام قیام نمودند و ... برای اعلان پیام حضرت بهاء الله در سراسر پنج قارّه و جزائر پراکنده عالم منتشر گشتند. بدین ترتیب چون فرهنگ بین المللی جوانان در اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ رو به نموّ گذاشت آنان که در موسیقی و نمایش و هنر استعداد داشتند با اقدامات خود این بیان حضرت شوقی افندی را به عمل ثبت نمودند که فرمود: "در زمانی امر الهی چون آتش به همه جا سرایت خواهد کرد که روح و جوهر تعالیمش بر صحنه نمایش یا در هنرهای متنوّع یا در ادبیّات به عالمیان عرضه گردد" شوق و شور جوانان سبب شد که جامعه های بهائی با شجاعت بیشتری از فحوای انقلاب اجتماعی که در تعالیم حضرت بهاء الله مکنون است با خبر گردند و آنها را در عمل تجربه نمایند.

نمونه دیگری از هنر و هنرمندی در نزد احبا ، جدای از موسقی و ترانه ، هنر معماری است که در ساخت مشرق الذکارها و همچنین طبقات کوه کرمل شاهد آن هستیم . همچنین ذکر این نکته قابل توجه است که : سبک خاصّ معماری مقام مقدّس اعلی نه کاملاً شرقی است و نه کاملاً غربی . تلفیق بدیعی است از هر دو سبک. در کتاب قرن بدیع، قسمت چهارم، شهادت چند تن از صاحب نظران اهل هنر درباره اهمیّت و عظمت طرح مشرق الاذکار امریکا نقل گردیده از جمله: "یکی از مهندسین عالی مقام و رئیس اتّحادیّه معماران امریکا پس از مشاهده مدل گچی مشرق الاذکار که در عمارت شرکتهای مهندسی در نیویورک در ژوئن سال ۱۹۲۰ به معرض نمایش گذاشته شده بود اظهار داشت: طرح مشرق الاذکار بدیع ترین فکر بشری است که از قرن سیزدهم میلادی به بعد در فنّ معماری بوجود آمده است ... و رئیس دانشکده صنایع مستظرفه در دارالفنون ایلینویز عظمت و کیفیّت این مشروع جلیل را که مقدّس ترین مشارق الاذکار عالم بهائی در زمان حاضر و مستقبل به شمار میاید در قالب عبارات ذیل بنا میکند ... قبّه عظیمه بنا ... نه تنها به علّت حقیقت روحانیه ای که در آن مندمج است مقام فریدی را داراست بلکه نفس ظرافت و جلوه عدیم النّظیرش عظمت و جلالی بآن اعطا نموده که از زمان تشیید گنبد میکل آنژ بر فراز کلیسای پطرس مقدّس در روم تا کنون عدیل و مثیلش در هیچ یک از ابنیه مشابه مشاهده نشده است"(ترجمه نصر الله مودّت).

در این مقاله کوتاه سعی بر آن شد تا به گوشه ای از هنر در آثار بهائی اشاره شود . برای مثال از اهمیت شعر در دیانت بهائی و اشعار جمال قدم مانند قصیده رشح عمّا، قصیده عزّ ورقائیه، مثنوی مبارک و ... خودداری شده است .

منابع : جایگاه شعر در جامعه بهائی/ نگارش: فرهمند مقبلین

گلچین گیلانی / ایرج خادمی

ارزش و مقام هنر و هنرمند در امر بهائی / کیومرث ایزدی

سایت ویکیپدیای فارسی

+ نوشته شده در  87/05/15ساعت 0:28  توسط FREEDOM  | 

تمهیدات برای جلوگیری از ورود بهائیان به دانشگاه

باز هم حدیث تکراری نقض پرونده در مورد دانشجویان بهائی تکرار شد , تا بقول خانم شیرین عبادی این آپارتاید فرهنگی که با هیچ قانونی و شرعی سازگاری ندارد ادامه داشته باشد . متقاضیان بهایی کنکور، با وجود کسب نمرات قبولی، وقتی به سایت «سازمان سنجش کشور» مراجعه می‌کنند، به جای دریافت کارنامه خود، با عبارت «نقص پرونده» مواجه می‌شوند. در حالی که در این مرحله، آشکار شدن نقص پرونده ممکن نیست.با توجه به تجربیات سال‌های گذشته، فعالین حقوق بشر این امر را علامت آشکاری برای جلوگیری از ورود جوانان بهایی به دانشگاه دانسته‌اند.

در قانون اساسی قید شده است که‌ با پیروان ادیانی که به رسمیت شناخته نمی‌شوند ـ مثل بهائی‌ها ـ باید با ملاطفت و مدارای اسلامی برخورد شود و این‌که به کسی به خاطر دینش، اجازه تحصیل ندهند، این ملاطفت اسلامی نیست. از سوی دیگر، در مبحث «حقوق ملت» اشاره شده است که‌ تحصیل حق هر ایرانی است.

 

از جنبه شرعی هم که بگیریم، احادیث متعددی در اسلام داریم مبنی بر این‌که‌ دانش آموزی و طلب علم، یک فریضه واجب است و هرگز اشاره نشده که طلب علم، فقط برای مسلمان‌ها جایز است. بنابراین‌ برخوردی که با بهائیان در این مورد می‌شود، هم مغایر قانون است و هم مخالف اسلام.

حال شما پیدا کنید پرتغال فروش را که از خجالت احتمالا آب شده رفته زیرگل!!!!
منبع : رادیوزمانه

+ نوشته شده در  87/05/13ساعت 14:42  توسط FREEDOM  | 

شرح مشقّات بهاییان شیراز

محکوم کردن بیست و دو نفر از اعضای جامعه بهایی شیراز به‌مرگ در سال ۱۳۶۲ به‌دلیل امتناع از تکذیب دین‌شان منجر به‌بزرگترین اعدام جمعی بهاییان ایران بعد از انقلاب اسلامی ایران شد. بسیاری دیگر از اعضای این جامعه نیز زندانی و متحمل بدرفتاری شدند. جامعه‌ای در تنگنا نمایانگر رفتار اولیای امور در جمهوری اسلامی ایران نسبت به‌دیانت بهایی است. این گزارش همچنین عدم انعطاف و تحمل جمهوری اسلامی نسبت به‌دیانت بهایی را افشا می‌کند و به الام جامعه‌ای که تاکنون در تنگنا گذاشته شده است، چهره‌ای انسانی می‌بخشد.
برای دانلود گزارش و خواندن ادامه مطلب به این آدرس بروید : http://www.iranhrdc.org/httpdocs/farsi/homepage.php
+ نوشته شده در  87/05/09ساعت 10:1  توسط FREEDOM  | 

مرثیه ای برای اندیشه

مرثیه ای برای اندیشه

مدتی است که دیگر مطلبی نمی نویسم . بلاگ را این روزها دیر بدیر آپ می کنم ، و بیشتر مطالب هم نوشته جات دیگران و در واقعه از منابع دیگر است . جدای از مشکلات و مسائل روزمره ، مسائلی هست که تا روشن شدن آن ترجیح می دهم که در جای دیگری فعالیت کنم . همانطور که میدانید قانونی در شرف تصویب است بر ضد فعالیت وبلاگ نویسان . البته همانطور که تمام قوانین این مملکت دو وجهی و دوپهلو می باشد این قانون نیز بسیار ماهرانه و صریح تر بگویم بسیار موذیانه طراحی شده است .

در نگاه اول و سطحی این قانون برای مبارزه با وبلاگهایی است که به ارائه فساد ، فحشا ، نشر مطالب غیراخلاقی ، تشویش اذهان عمومی و به خطر انداختن سلامت روانی جامعه اقدام می کنند وضع شده است . اما یک کلمه ابهام آمیز در این قانون وجود دارد و آن کلمه الحاد است . کلمه ای که مانند ارتداد تعریفی صریح و قاطع در قانون از آن وجود ندارد و در واقع مرزهای آن کاملا مشخص نیست . در این قانون هم تعریف مشخصی از الحاد و شخص ملحد و مظاهر آن ارائه نشده است .

این بنوبه خود زنگ خطری است برای دگراندیشان ، و کسانی که عقایدی مخالف نظرات حکومت دارند ، زیرا که بنابرسلیقه قانون گذار می توان برچسب الحاد را به هر کسی با هر عقیده ای چسباند . از این منظر و بنابرسلیقه عده ای بهائیان را نیز ملحد و مرتدد می دانند . حال سوال اینجاست که هدف از گذراندن این قانون در شرایط فعلی در ایران چیست ؟ آیا سلامت روانی جامعه را تعداد اندکی وبلاگ و سایتهای غیر اخلاقی ( اگر هدف فقط همین سایتها باشند ) که اکثرا فیلتر می باشند ، تهدید می کند ؟ یا اینکه هدف مبارزه با اندیشمندان و یا به بیان واضح تر دگر اندیشان است ؟ آیا این قانون در صدد مشروعیت بخشیدن به دستگیری و اعدام بسیاری از وبلاگ نویسان در این سالهای اخیر است ؟

تصویب این قانون مرا به یاد تصویب قانونی در پارلمان انگلستان در زمان حکومت ملکه الیزابت ( سپتامبر 1585) می اندازد . در آن سال و برخلاف عرف موجود که شاه و شاهزادگان را افرادی متمایز از رعیت می دانستند و در واقع حکومت آنان را چیزی الهی می پنداشتند ، ملکه الیزابت تصمیم می گیرد برای خلاصی ازدست رقیب خود ، ملکه استوارت که ملکه اسکاتلند و دخترعمویش نیز می باشد ، قانونی را در پارلمان تصویب می کنند که « هرکس علیه جان ملکه توطئه کند ، و یا با توطئه موافقت کند ( این قسمت شایان توجه است ) ، محکوم به اعدام خواهد شد .» متعاقب این قانون که بنام حراست شخص ملکه معروف است قانونی وضع شد که بر طبق آن مظنونین در توطئه علیه شخص ملکه در محکمه مخصوص محاکمه خواهند شد . از وضع این قانون خواستند به ماری استوارت بفهمانند :  که در آتیه محاکمه علنی او با اینکه دارای عنوان ملکه است بلامانع خواهد بود . واین چیزی بود که کاملا با عرف آن زمان در تضاد بود . اگر تاریخ آن دوران را دقیق مورد مطالعه قرار دهیم متوجه شباهت این دو قانون می شویم . در واقع ملکه انگلیس می دانست که دختر عمویش در صدد بازگشت به سلطنت حقه اش می باشد و بسیار رندانه و زیرکانه این قانون را وضع می کند تا بتواند او را به تیغ جلاد بسپارد و خود آسوده حکومت کند .

بهرحال این قانون جای بحث بسیار دارد و این که آیا در جامعه واقعی چیزهای بیشتری وجود ندارد که سلامت روانی شهروندان را تهدید کند تا در دنیای مجازی اینترنت ؟ و آیا درست کردن اصل مهم تراز پرداختن به فرعیاتی این چنینی نیست ؟

+ نوشته شده در  87/05/04ساعت 13:28  توسط FREEDOM  | 

جایگاه شعر در جامعه بهائی

جایگاه شعر در جامعه بهائی

 

نگارش: فرهمند مقبلین

 

قبل از هر چیز باید متذکّر بود که مراد از لفظ شعر تنها کلام موزون و منظوم نیست بلکه در حقیقت این روح و صفای شعر است که در دلها می نشیند، اثر میگذارد و سرانجام ثمر ببار میآورد. برای هر یک از ما بسیار اتّفاق افتاده است که شعری یا بیتی از شاعری گمنام شنیده و یا خوانده ایم که زبان حال ما بوده و چنان مجذوب آن گشته ایم که در خاطرمان مانده، با یادآوری آن احساس شادی و رضایت نموده ایم. آری شعر ناب و والا حالتی از الهام و آفرینش داشته، از هنرهای راستین محسوب و در حیات روحانی و حتّی جسمانی انسانها، اثرات شگرف و پایداری داشته و دارد.

یک بررسی اجمالی در کتب آسمانی و تاریخ ادبیّات ادیان، به وضوح روشن می سازد که نقش شعر و کلام شیوا در اساطیر مذهبی و تعالیم روحانی قاطبه ادیان و مکاتب دینی انکار ناپذیر است و میتوان آنرا کلام و پیام روح نامید.

بیان عواطف و احساسات رقیق و لطیف در کسوت شعر زیبا، البتّه کار هر فکر و اندیشه ای نیست و باید آنرا موهبتی الهی و پدیده ای ملکوتی دانست که آفریدگار بزرگ و توانا به معدودی از بندگان عطا می فرماید. بنا به مضمون فرموده جمال قدم جلّ اسمه الاعظم انسان به مثابه معدن احجار کریمه است که به تربیت جواهر آنها تدریجاً به عرصه شهود خواهد آمد. بدون تردید طبع روان و نازکی خیال نیز از همین مقوله است که باید با کوشش و مهارت شکوفا و درخشان گردد و جاذب و فاتح قلوب شود.

برای مطالعه بهتر و بررسی جامع تر از "جایگاه و نقش شعر و شاعری در آئین و اجتماع بهائی" توجّه به مطالب ذیل ضروری به نظر می رسد:

۱_ جمال قدم و اسم اعظم، شارع و مؤسّس دیانت بهائی از آغاز به صور مختلفه شعر احاطه کامل داشته، ابیاتی موزون و نوشته هائی پر بها از قبیل: قصیده رشح عمّا، قصیده عزّ ورقائیه، مثنوی مبارک و غیره انشاء و تحریر فرموده اند. به علاوه در پاره ای از آثار مبارکه مانند: رساله هفت وادی و نظائر آن، به مناسبت از اشعار سخنورانی چون: مولوی، شیخ عطّار، شیخ بهائی، میر فندرسکی، حافظ، سعدی و دیگران شاهد مثال آورده اند که گویای توجّه مظهر الهی به شعر پر محتوا از یک سو و مقام و ارزش آن در نظر مبارک از سوی دیگر است.

۲_ به طوریکه از یادداشتهای جناب بدیع بشروئی استنباط میشود، شعر و کلام موزون و آهنگین در محضر حضرت مولی الوری جائی مخصوص داشته و چاشنی برنامه هر محفل و مجلس بوده است. حضرتشان بنا به گفته نبیل زرندی، در موارد مختلف اشعار لطیف و پر مغز شعرای بنام از جمله حافظ را زمزمه و آنها را مناسب حال و مقال دانسته اند. مانند غزل معروف لسان الغیب که با این بیت آغاز میشود:

"گر چه ما بندگان پادشهیــــــم

                 پادشاهان مُلک صبحگهیم"

بنا به نوشته نبیل، در سفر سرگونی جمال قدم، هنگامی که سرکار آقا را پیاده همراهی می فرمودند، با خواندن غزل مزبور خاطر نشان می سازند که این شعر را حافظ علیه الرحمه به الهام ربّانی برای چنین روز و چنین موقعیّتی سروده و خود نیز از آن بی خبر بوده است:

به علاوه، طبق پژوهش جناب مهندس بهروز جبّاری، بخشی از آثار و نوشته های حضرت عبدالبهاء گو اینکه به صورت شعر تدوین و تحریر نگردیده، امّا لطافت کلمات، زیبائی صور خیال و حتّی آهنگ کلام چون شعری لطیف و آهنگین خواننده را مجذوب و مسحور می سازد.

۳_ از آغاز ظهور و پیدایش امر بابی و آئین بهائی، شعر و کلام موزون همواره جایگاه والائی در شرع جدید داشته و سخنورانی بزرگ و نام آور چون: طاهره(قرة العین)، نعیم اصفهانی، عندلیب لاهیجانی، دکتر مصباح، ناطق و ... با سرودن ابیات و اشعاری بسیار متین و منسجم، نام خود را در تاریخ این دیانت مخلّد و جاودانه ساخته اند که شرح احوال و نمونه آثار جمعی از آنان در تذکره شعرای قرن اوّل بهائی نوشته جناب ذکائی بیضائی درج گردیده است. در میان این شاعران نام چند شاعره نیز به چشم میخورد.

۴_ در میان خیل شهیدان بهائی نیز به جانهای پاک و ارواح تابناکی برمیخوریم که منویّات قلبی و عشق پر شور خود به معشوق جاودانی را به بهترین وجه در اشعار خود منعکس نموده اند. برای مثال میتوان جناب علی محمّد ورقای شهید از شعرای متقدّم و جناب مهدی اوجی از سرایندگان متأخّر را نام برد. در شرح شهادت بعضی از جانباختگان جاوید می خوانیم که در لحظه های حسّاس و قهرمانی قبل از شهادت اشعاری را مناسب حال و به آواز بلند خوانده اند از جمله: سلیمان خان که با بدن شمع آجین، رقص کنان می خواند:

"آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد

                           کاش می آمد و از دور تماشا میکرد"

و دلداده ای دیگر که چنین ترنّم می نمود:

"ای خوش آن عاشق سرمست که در پای نگار

ســــرو دستـــار  نداند  که  کدام  انــــــدازد"

۵_ صرف نظر از سخنوران یاد شده بالا، تنی چند از مؤمنین اولیّه که از دانش ادبی ظاهراً بهره چندانی نداشتند با تمام وجودشان از صاحب امر رجا و تمنّا نمودند که با اکرام و الهامی از سوی خود آنان را مدد و مساعدت فرماید تا منویّات و عواطف روحانی و عاشقانه خویش را به زبان شعر بیان و عرضه نمایند. از آن جمله استاد محمّدعلی سلمانی است که با عدم بضاعت ادبی به تأییدی از سوی اسم اعظم به سرودن غزلیّاتی شیوا و منسجم که طیّبات سعدی افصح المتکلّمین را به خاطر می آورد توفیق یافت و "طلعت ابهی" را به شیوا ترین صورت توصیف نمود. نفس نفیس دیگر نبیل زرندی مورّخ شهیر تاریخ صدر امر است که در جوانی به پیشه چوپانی اشتغال داشت و سرانجام با اکرامی از سوی ربّ الانام به سرودن ابیات و قصائدی رسا و پر محتوا در پرتو عشق به معشوق حقیقی موفّق گردید.

۶_ پاره ای از شعرا و ادبای بهائی خدمات ارزنده ای به عالم شعر و ادب نموده اند. از جمله دکتر نیّر سینا که در سرودن ترانه ها و تصانیف خاطره انگیز نقشی سازنده و خلاّق داشته و یا غلامرضا روحانی که در شعر طنز آمیز و مطایبه از مشاهیر هنرمندان ایران محسوب می گردد.

۷_ باید دانست، همانطور که در پیش اشاره شد، شعر والا و کلام موزون و زیبا از "الهام" مایه و سرچشمه می گیرد. بنا به گفته شاعر:

"پیش و پسی بست صف کبریا

                      پس شعــــرا آمد و پیش انبیا"

و در نظر اهل ادیان، الهام ربّانی که هدیه ای است آسمانی، ارج و مقام خاصّی داشته، از عقل و درک انسانی برتر و فراتر نهاده میشود.

۸_ نگاهی به مطبوعات و مجلاّت ادبی بهائی نشان میدهد که دست اندر کاران و مسئولین مربوطه همواره شعر خوب و هنرمندانه را ولو از شاعران غیر بهائی ارج نهاده و تجلیل می نمایند. از آن جمله است اشعار پر احساس و انسان دوستانه شاعر محبوب و فقید فریدون مشیری که محبّت و دوستی، صلح و آشتی و صداقت و ایثار را در همه حال ترویج و تجویز می نماید و همگان را مجذوب صفا و صمیمیّت خود می سازد. آری شعر بی ریا و لطیف می تواند پیوندی پایدار میان دلهای حسّاس و مشتاق بوجود بیاورد و این همان چیزی است که بهائیان با تمام همّتشان طالب و جویای آنند.

۹_ در انجمن ها و گرد همائی های  بهائی از قبیل: انجمن ادب و هنر لندگ و انجمن دوستداران فرهنگ ایرانی در شیکاگو، شعر و شاعری همواره مورد نظر بوده، در برنامه ها جای ممتازی دارد و دوستان با ذوق و صاحبدل، برگزیده ترین اشعار و شاهکارهای کمتر شنیده شدۀ ادبی را تقدیم حضّار می کنند.

۱۰_ گر چه در نسلهای جوان شاعرانی به قدرت و احاطه سخنوران اولیّه این امر تا کنون به منصه ظهور نرسیده اند، امّا باید گفت که خوشبختانه در حال حاضر سخنورانی چند با طبایع سرشار و خلاّق در عرصه شعر و ادب به طبع آزمائی و آفرینش آثار جدید مشغولند و امید میرود که در مستقبل ایّام به خلق شاهکارهائی نوین و راستین توفیق یابند.

۱۱_ همانگونه که در ابتدا بیان گردید در تعریف شعر علاوه بر کلام لطیف و وزن و قافیه، دو عنصر عاطفه و خیال و تخیّل، نقش اصلی و اساسی دارند، چرا که وجود انسان بالطبع با دنیای اسرار آمیز عواطف و احساسات سر و کار و ارتباط دائم داشته و دارد از این رو جای شگفتی نیست که بخشی از کتاب عهد عتیق همان غزلیّات عاشقانه، پر احساس و لطیف سلیمان و یا سهمی از قرآن مجید شعر گونه، دارای موسیقی کلام و در عین حال از شدّت و قوّت عواطف انسانی آکنده و سرشار باشد.

نگارنده که از آغاز نوجوانی شیفته و مفتون شعر ناب و شور انگیز بوده و هنوز با شنیدن و یا خواندن اشعار و نغمات پر احساس از خود بیخود میشود، به آینده درخشان شعر و ادب فارسی در پرتو ظهور و تابش شمس حقیقت و حلول بهار پایدار روحانی ایمان و ایقان واثق دارد.

دَرْ این بهار از بن هر خار گل دمد!

                     زیرا نسیم بارورش لاله پرور است!

بر صاحبان طبایع لطیف و آفریننده است که با خوض و غور در بحر بیکرانِ آثارِ قلم اعلی و کلماتِ آسمانی سایر ِطلعات مقدّسه لئالیِ گرانبهایِ ادب و فرهنگ را یافته و با الهام از معانی مستوره در آنها آثار و اشعاری بدیع و جاودانه به عالم انسانی تقدیم نمایند. آفرینشی چنان والا و هوش ربا که درخشش آثار سخنوران پیشین را تحت الشّعاع قرار داده، از تابش باز دارد.

شاعر بهائی که فیض شناسائی مظهر کلّی الهی در این جهان نصیبش گردیده و در پرتو تعالیم جانپرورش، خلقی خوش یافته، دوستدار همه انسانها گردیده و اسرار خلقت را درک نموده است، برای ستایش معشوق جاودانی و محبوب حقیقی البتّه بی تاب و بی قرار و چون عشّاق راستین، کلامی دلنشین و بیانی آتشین دارد و بالطّبع هر نغمه ای که از سوز دل بسراید نشان از محبوب در آنست و مورث سرور دل و جان.

روزی که باد خزانِ تقدیر از مهد امر حیّ قدیر ره بگرداند و نسیم جانبخش بهاری نوید آزادی و رهائی را بگوش منتظران برساند خواهیم دید که چگونه دشت و دمن از گل و یاسمن مملوّ خواهد گردید و بلبلان بی دل و سرمست مقدم سلطان گل را به ابدع الحان تبریک و تهنیت خواهند گفت، همانگونه که لسان الغیب شیراز قرنها پیش به الهام ایزدی با زیباترین کلمات به این آرزو تجسّم بخشیده است:

نَفَسِ باد صبـــــا مشک فشان خواهد شد

                       عالم پیـــــــــــر دگر باره جوان خــــــــــــــواهد شد

این تطاول که کشید از غم هجران بلبل

                       تا ســــــــــراپرده گل نعره زنان خواهــــــــد شد

 

+ نوشته شده در  87/05/02ساعت 20:0  توسط FREEDOM  |