پاسخ به یکی از خوانندگان
بطور کلی دغدغه اصلی و سوال اصلی شما
همانا موضوع مهدویت است . البته در میان صحبتهایتان به اینکه منتظر پیامبری جدید
نیستید ، که خود موضوع بحث خاتمیت است ، اشاره کرده بودید . البته این دوموضوع
لازم و ملزوم یکدیگرند .
اگر موضوع خاتمیت تا حدی برای شما حل گردد
فکر میکنم که هضم موضوع دوم نیز راحت تر باشد . بحث خاتمیت بسیار مفصل می باشد .
در تمام سایتهای بهائی ، کتب بیشماری در این باره موجود است که می توانید از
کتابخانه آن سایتها دانلود کنید فلذا تکرار آن در اینجا را لازم نمیدانم .
اکثر معترضین به ظهور حضرت باب و حضرت
بهاالله آیه ای از سوره احزاب را مثال می آورند که در آنجا حضرت محمد خاتم النبیین
نام نهاده شده . باید توجه داشت که با استناد به همین آیه آن حضرت خاتم انبیا بوده
اند و نه خاتم رسولان . در قران در چند مورد از لفظ نبی معنی رسالت و بسط شریعت مقصود
نمی شود . از آن جمله در سوره حج آیه 52 . از جمله بسیاری از علمای اسلام بین نبوت
و رسالت فرق نهاده اند و هر دو را یکی نمیدانند . بعضی رسول را کسی می دانند که
دارای کتاب و شریعت مستقل باشد اما نبی دارای این خصوصیات نیست و فقط مقام تبلیغ و
ترویج دین رسول را دارد . مانند انبیا بنی اسرائیل که مروج آثار حضرت موسی یا
پیامبران قبل بوده اند و کتاب و شریعتی مستقل نداشته اند . در ضمن خاتم چنانچه به
فتح تا خوانده شود معنی نگین انگشتری خواهد داد و چنانچه بکسر تا بخوانیم معنی
پایان و آخر پیامبری می دهد . همچنین در کتاب المنجد خاتم را بمعنای مهر ، امضا و
تصدیق نیز آورده است که البته این نیز صحیح است زیرا ایشان تصدیق کننده پیامبران و
ادیان سلف خویش بودند .
دوست عزیز در خطبه ای از حضرت علی که در
کتاب علامه مجلسی آورده شده چنین می خوانیم :« انا امیرالمومنین و یسعوب المتقین و
آیه السابقین و لسان الناطقین و خاتم الوصیین و وارث النبیین و خلیفه رب العالمین
» یعنی ، منم امیرالمومنین و منم سلطان متقیان و رجعت گذشتگان و زبان ناطقین و منم
خاتم وصیین و وارث نبیین و نماینده پروردگار عالمیان . چنانچه قول علمای شیعه را
در لفظ خاتم النبیین به معنی آخر صحیح بگیریم ناچار خاتم الوصیین هم به معنای آخر
اوصیاست که پس از او وصی دیگری نباید بیاید و این معنی منجر به انکار وصایت ائمه
اطهار پس از حضرت علی می گردد . البته از نظر دیانت بهائی هر دو نظر صحیح است ،
زیرا که حضرت محمد مانند نگین در سلسله ای از پیامبران اند که ابتدایش آدم و
انتهایش خودشان می باشند . با ظهور حضرت باب سلسله ای جدید و دوری بدیع در ظهور
پیامبران و البته تربیت نوع انسان آغاز گشته است .
در باب خاتمیت و رد آن ( رد آن چیزی که
شیعه بدان معتقد است ) مطلب بسیار است که در اینجا به ذکر جزیی از آن بسنده شد .
شما دوست محترم چنانچه مایل به مطالب جامعتر و کاملتر هستید می توانید به سایتهای
بهائی و کتابهای موجود در آن مراجعه و پاسخ سوالات خود را بگیرید .
اما بپردازیم به مسئله مهدویت . دوست عزیز
تمام مثالهایی که شما زده اید ، چیزهایی هستند که حتی مورد قبول تمام علمای شیعه و
اسلام نیز نیستند . اگر برنامه بسوی ظهور را که جمعه ها ظهر از شبکه دوسیما پخش می
شود دیده باشید ، خواهید دید که مهمانان برنامه که همگی دستی بر آتش مهدویت دارند
هیچکدام از این گفته های شما را بر زبان نمی آورند و بلعکس چیزهایی می گویند که تا
بحال جایی نخوانده اید . این چیزهایی که شما گفتید تصویری خشن از امام زمان میدهد
در صورتی که صاحب نظران مسلمان با این عقیده بسیار مخالفند .
دوست عزیز ، حضرت رسول بشارت دادند امتشان
را به ظهوری کسی که هم نام و هم کنیه ایشان هستند و نامی هم از مهدی نبرده اند (
کاری به احادیثی که صحت و سقم آنها به درستی مشخص نیست و بین شیعه و سنی بین آنها
اختلاف است ندارم ، سخن پیامبر ملاک است ) ما بهائیان حضرت باب را بعنوان مهدی
قبول نداریم اما ایشان را قائم آل محمد می دانیم . حضرت باب و حضرت بهاالله
اصلا به وجود جسمانی قائم اعتقادی نداشتند
و قائم را وجودی معنوی و روحی الهی توصیف کرده اند . بنده بر خلاف نظر شما که می
گویید بعد از آمدن مهدی انتظار آمدن دین دیگری را نداریم معتقدم که در آثار اسلامی
دین دیگر با آمدن قائم وعده داده شده برای
روشن تر شدن موضوع بنده از شما میخواهم که دعای ندبه را بدقت مورد مطالعه قرار
دهید .
بنده شرحی بر این دعا نگاشته ام که میتوانید آن را در آرشیو
وبلاگ و یا در سایت ساغر به این آدرس پیدا کرده و مطالعه کنید : http://www.newsaqar.info/article25.html
خب حالا بنده یک سوال از شما می پرسم و آن اینکه قائم کی خواهد
آمد و برای چه ؟ در اینجا ذکر گوشه ای از کتاب ایقان که توسط حضرت بهاالله در جهت
رفع اینگونه شبهات نوشته شده است خالی از لطف نمی باشد : «... آيا روايت مشهور را
نشنيده اند که می فرمايد: "اذا قامَ
القائِمُ قامَتِ القيامَة"؟ و همچنين أئمّه هدی و انوار لاتطفی "هَل
يَنظُرُونَ إلّا اَن يَأتِيَهُمُ اللّهُ فِی ظُلَلٍ مِنَ الغَمامِ"..» (سوره
بقره، آيه ٢١٠) . بیان اول که حدیثی از رسول الله می باشد می فرمایند که هنگامی که
قائم ظهور کند قیامت برپا می شود . حال من از شما می خواهم که تفکر فرمایید که اگر
چنانچه با آمدن قائم قیامت برپا شود و قیامت پایان دنیا باشد پس هدف از آمدن قائم
چیست ؟ آیا فکر نمیکنید در پس این احادیث و آیات نکته هایی مستتر است ؟
حضرت بهاالله در جایی دیگر من باب حضرت مهدی می فرمایند :
«آنچه که تو در مورد محمد بن الحسن
العسکری در احادیث شنیده ای درست است. ولی
در احادیث گفته اند که وی در شهر جابلقاست و این شهر را با اثار و علائم عجیب و غریبی توصیف کرده اند.
حال اگر این شهر را به ظاهر این احادیث
بگیری چنین شهری در هیچ جای کره زمین وجود ندارد و آن را پیدا نخواهی کرد. اگر که توانستی که این شهر
را با آن علائم به من نشان بدهی من هم آن
حقیقت پاک را همانگونه که شما می پندارید به شما نشان خواهم داد! پس تنها راه چاره این است که بفهمی که
احادیث مربوط به این شهر دارای معانی تأویلی
و باطنی است و از همینجا خواهی فهمید که توصیف خود امام محمد بن حسن العسکری نیز دارای معانی باطنی
است. پس بدان که چون حقائق مقدسه همگی یک
حقیقت واحد هستند، در نتیجه هنگامی که به چشم عرفان به آنان نگاه کنی می بینی که همه آنها اسمشان محمد است و
پدر همه ایشان حسن است و همه آنها از
جابلقای قدرت الهی آمده اند و همگان از جابلسای رحمت خدا ظاهر می شوند.
اما در ظاهر تیزحضرت باب که در سال شصت ظاهر شد محمد بن حسن
عسکری است چرا که هم
اسمش محمد بود وهم از فرزندان ائمه دین بوده است . پس عنوان فرزند حسن
نیز در مورد او صادق می آید ...»
حضرت باب برای ما احبا مانند یحی هستند برای عیسی با یک تفاوت
که یحی فقط بشارت دهنده بود و مقام نبوت نداشت اما حضرت باب هم مبشر به ظهور حضرت
بهاالله و هم خود صاحب دین و شریعتی نو بوده اند . دوست عزیز اینکه فرموده بودید
که چرا اسم آنها در کتابها نیامده از شما می پرسم آیا اسم مسیح که در کتب یهودیان
بود بلاشرط مورد قبول تمام یهود قرار گرفت ؟ آیا نخوانده ای که بر حضرت محمد خرده
میگرفتند که اگر تو پیامبری چرا فرشته ای با تو نیست و خداوند می فرمایند اگر
فرشته ای هم بود باز هم ایمان نمی آوردند . در ضمن دوست عزیز اینها همه امتحانات
الهی ای هستند که از جانب حق جل جلاله بر بندگان نازل می شود تا سیه روی شود آنکه
در او غش باشد .
یهودیان نیز منتظر مسیحی بودند که شریعت جدید نیاورد اما مسیح
آمد و چندی از احکام یهود را نیز فسخ کرد و هر کس که نداند شما بعنوان مسلمان مسیح
را قبول دارید آیا جز این است ؟ آیا مسیح در انطباق کامل با کتب یهود بود ؟ لا
والا ، البته در ظاهر اشکالاتی بود اما اگر به دیده عرفان نگریسته شود حقیقتا
اختلافی وجود ندارد .
امیدوارم که این شرح مختصر مسببی باشد برای تحقیقات بیشتر شما .
منتظر دیدار شما هستم.
برای اطلاعات بیشتر و دسترسی بدون فیلتر به سایتهای بهائی به این آدرس بروید https://www.bahai-sites.org/index.php:


