بازي با مهره هاي سوخته
بازي با
مهره هاي سوخته
اول
اخيرا
خانم مهناز رئوفي ، از مهره هاي سوختهء بهائي ستيزان ، در همايشي در شيراز اظهار
داشتند كه با توجه به قلم توانايشان قصد داشتند مطالبي را عليه اسلام و مسلمين
بنويسند كه لطف حق شامل حال ايشان شده و خداوند متعال ايشان را به آغوش گرم اسلام
هدايت كرده است . البته جاي بسي خوشحالي است كه خانم رئوفي يكي ديگر از راههاي
خداوند را براي پيشرفت روحاني خود برگزيده اند ، اما سوال مهم اينجاست كه خانم
رئوفي با چه هدفي خود را شخصي داراي قلمي توانا و نطقي بليغ معرفي مي كند ؟ واضح
تر بگويم ، گردانندگان اين خيمه شب بازي با چه هدفي سعي در نشان دادن خانم رئوفي
بعنوان يكي از نخبگان و يا عالمان جامعه بهائي دارند ؟ آنچه مسلم است هر متحري
حقيقتي مي داند كه در هيچ كجاي ديانت بهائي مسئله اي تحت عنوان مبارزه با ديگر
اديان علي الخصوص اسلام وجود ندارد تا آنجا كه حضرت ولي امرالله بهائي اي را كه
حضرت محمد و اسلام را قبول نداشته باشد بهائي نمي داند . حال چگونه خانم رئوفي
آگاه و قلم بدست از اين مسئله غافل بوده اند و سعي در نگارش رديه اي عليه اسلام
داشته اند ؟ در واقع اگر چنين چيزي صحت هم داشته باشد ، بايد گفت اين حركت ايشان
از نظر ديانت بهائي و اصل وحدت عالم انساني محكوم بوده و هست و ايشان را از همان
روز كه فكر تحرير اين رساله به ذهنشان خطور كرد ديگر نمي توان بهائي ناميد .
دوم
داستان
محمود قوچاني حكايتي ديگر دارد . وي خود را شخصي بسيار محقق و عالم مي داند . ايشان
خيال مي كنند كه ، صرف اينكه خود را محقق بدانند مي توانند بعنوان يك محقق اغلاط
خود را به خورد اذهان عمومي بدهند و با قلب واقعيت ها نيات پليد خود را
برآورده سازد . داستان بنده و ايشان جالب است . محمود قوچاني روزي به وبلاگ بنده سر
زدند و با كلي تعريف و تمجيد و فرستادن دعوت نامه از بنده خواستند كه وبلاگ خود را
در ليست وبلاگهاي ايران سهراب ثبت نمايم بنده كه تا بحال به ايران سهراب نرفته
بودم نيز اين دعوت را اجابت كرده و وبلاگ خود را ثبت كردم . مدتي بعد ايمل هايي از
سايت براي بنده ارسال مي شد كه حاوي توهين هاي بسياري به ديانت بهائي بود . بنده
با ايشان مكاتبه نموده و خواستم كه اين دست از اين كار خود بردارند كه متاسفانه
مقبول درگاهشان قرار نگرفت و شدت اي ميل ها بيشتر شد . روزي از سر كنجكاوي به سايت
كذايي ايشان رفتم و ديدم در ذيل تمام آن دروغها حتي يك كامنت تائيد هم نيست چه رسد
به فحش و تهديد به قتل كه ايشان مدعي آنند . در واقع سخن از تهديد ايشان توسط عده
اي مظلوم بيشتر براي خود شيريني است تا مظلوم
نمائي . آقاي قوچاني را مي توان بنوعي قلدر كوچه هاي خالي نام نهاد ، كوچه هايي كه
هيچ كس در آن نيست كه نعره هاي مستانه اش را
بشنود ، غافل از اينكه زندگي جاي ديگري در جريان است و جهان در جهت تكميل نقشه
الهي بپيش مي رود .
