جام الست ( به مناسبت يوم عهد و ميثاق )
ديانت بهائي ديانتي نوين و جهاني مي باشد . بديع بودن آن را مي توان از دو منظر مورد تجزيه و تحليل قرار داد . نخست دستوراتي را مي توان نام برد كه يا در اديان قبل يافت نمي شود و يا نمودي بسيار كمرنگ دارند ؛ دوم آنكه ، تجديد تعاليمي كه بارها و بارها توسط مظاهر ظهور ارائه شده ، اما اين بار به شيوه اي كاملا نو و قابل فهم . يكي از اين موضوعات موضوع عهد و ميثاق است .«... بايد توجّه نمود که اصل ميثاق مجموعهٴ اصول دين بهائى است يعنى آنچه که در اديان قبل بعنوان اصول دين مطرح شدهاست در امر بهائى با يک کلمهٴ ميثاق خلاصه مىشود. بدين جهت مفهوم ميثاق مفهومى وسيع وژرف مىباشد که به عبارتى تماميّت امر بهائى است و تماميّت امر بهائى هم جز به اتّکاء واستفاضهٴ از اصل ميثاق قابل درک نمىباشد... ممکن است فکر گردد که عهد وميثاق مفهومى خاص دارد ونمىتوان آنرا تماميّت امر بهائى يا اصول اعتقادات بهائى دانست. ولی چنين نيست وکوچکترين اغراق ومبالغهاى در کار نيست. در واقع عدم شناخت اين مفهوم به روش نادرست در بررسى امر بهائى منجرّ مىگردد. آنچه که ويژگى ممتاز اصل عهد و ميثاق است اينستکه ديگر نمىتوان قسمتى از امر بهائى را قبول و قسمت ديگرى را نفى نمود ويا آنکه به بيانات عرفانى حضرت بهاءالله توجّه نمود ولی احکام ايشانرا بىاهميّت پنداشت ويا آنکه به بيانات جمالمبارک توجّه نمود ولی به تبيينات حضرت عبدالبهاء وحضرت ولىّامرالله بىاعتناء بود. يا آنکه هياکل مقدّسهٴ امر بهائى را قبول کرد ولی از مرجعيّت مطلق و مصون از خطاى بيتعدل اعظم الهى غافل شد. به همينترتيب بخاطر جامعيّت اصل ميثاق است که ديگر بخلاف برخى مسيحيان نمىتوان ايمان را به عرفان بدون عمل تقليل داد يا آنکه عمل را تأکيد نمود ولی اصول اعتقادات را کاملاً دلبخواهى وصد در صد وابسته به تعبير شخصى پنداشت. همهٴ اين طرز فکرها که مخالفت با تماميّت و روح امر بهائى دارد وجنبهٴ ارگانيک وزنده وحياتبخش آنرا مورد حمله قرار مىدهد در واقع تضادّ با اصل ميثاق است...»1
« در معارف ديني عهد و ميثاق عبارت از پيماني است كه حق جل جلاله با انسان مي بندد و بموجب آن خدا از انسان كردار و رفتاري را انتظار دارد ، كه اگر اطاعت نمايد ، اورا به عطايا و مواهب خويش مخصّص مي سازد ... »2 «... امّا وفاى بهعهد الهى در عين حال شناسائى مظهر امر الهى است (مظاهر مقدّسه بعنوان امانت خداوند) وشکوفاساختن تمامى قوا وکمالات وجود انسانى است (امانات الهى در وجود انسان که صورت ومثال الهى است) وبالاخره اينکه اين عهد واين اداى امانت مستلزم تخلّق بهاخلاق و ظهور جامعهاى است که زمين خاکى بهارض روح وافراد انسان به مظاهر تقوى مبدّل بشوند.»3
در جميع اديان موضوع جانشينى همواره بسيار حياتى بوده است و عدم اتّفاق بر سر جانشين سبب انشقاق و تفرقه در همه اديان گشته است. مثلاً ابـهامى که در جانشين حضرت مسيح و حضرت محمّد در ميان بود سبب شد که تفسيرهاى گوناگونى از آيات مقدّسه رايج شود و در هر دو دين مسيحى و اسلام اختلاقات عميقى بوجود آيد در ديانت بهائي لوزم توجه و پايبندي به اين اصل مهم ، همواره احبا را از گزند مغرضين دور داشته و از بوجود آمدن تفرقه و شعبه شعبه شدن دين نيز مانند آنچه در اديان گذشته شاهد آن بوديم جلوگيري كرده است .
عهد و ميثاق بر دو نوع است . عهد و ميثاق عام و خاص . عهد و مياق عام همان پيماني است كه خداوند با انسان دارد . حضرت بهاالله مي فرمايند : «... پس متابعت نفس ننمائيد و عهد الله را مشكنيد و نقض ميثاق مكنيد ، به استقامت تمام بدل و قلب و زبان به او توجه نمائيد و نباشيد از بيخردان ... از پروردگار خود مگسليد و مباشيد از غفلت كنندگان . »4 اين عهد همان چيزي است كه جمال مبارك ، در كتاب مستطاب ايقان نيز آن را بيان داشته و مي فرمايند كه : ظهور مظاهر الهي جزيي از عهد حق با خلق است . عهدي كه خدواند در آن براي هدايت انسانها رسولاني را مي فرستد ، حال خوشا بحال آنان كه مظاهر ظهورش را شناختند و به عهد خويش با خدا پايبند ماندند .
عهد و ميثاق خاص موضوعي است بسيار مهم زيرا مربوط به هدايت مومنين بعد از رحلت مظهر امر مي باشد ، كه اين خود موجب بروز انواع فتنه ها در اديان قبل گشته است . با ابن ديدگاه مي توان هر ظهوري را عهد و ميثاق ظهور قبل در نظر گرفت و مومنان به ظهور جديد را در جمله افرادي بحساب آورد كه وفاي به عهد كرده اند . «... حضرت موسي ، عهد حضرت موعود ، حضرت مسيح ، را گرفت و عالم را به بشارت ظهور او مژده داد ، حضرت مسيح ... بشارت به ظهور او ( حضرت محمد ) داد و حضرت محمد عهد حضرت باب را گرفت و باب موعود حضرت محمد بود ... حضرت باب عهد جمال مبارك ... را گرفت و بشارت بظهور او داد...»5
اما عهد و ميثاق خاص را شايد بتوان به دو دسته تقسيم كرد . يك دسته كه در بالا ذكر شد . اما دسته ديگر عهد و ميثاقي است كه جمال مبارك با پيروانش دارد . حضرت بـهاءالله دين خويش را از اين تفرّق و تشعّب نجات بخشيد و با نوشتن وصيّت خويش که بنام «کتاب عهدى» معروف است وحدت اهل بهاء را محفوظ داشت. در آن چنين مرقوم فرمود: « ... چون بحر حضورم فرونشيند و کتاب ظهورم بپايان رسد پس به آنکس که خداوند بيمانند اراده فرموده و از اين اصل قديم منشعب گشته توجّه نمائيد. مقصود از اين آيه مبارکه غصن اعظم [حضرت عبدالبهاء] بوده.»6
حضرت بهاءالله برای حفظ امر خود از تفرقه آن را ازقوایی بی نظیر بهره مند کردند که آن قوهء عهد و ميثاق است. قبل از صعود حضرت بهاءالله، ایشان به صراحت مرقوم فرمودند پس از من توجه به حضرت عبدالبهاء كنيد. حضرت عبدالبهاء فرزند أرشدشان بودند و تنها مفسّر آيات ومركز عهد و ميثاق الهى منصوب شدند. حضرت بهاءالله شخصا آن حضرت را پرورش فرمودند، ايشان از كودكي به مقام پدر بزرگوارشان پى بردند، و شريك رنجهاى پدر بزرگوارشان بودند. حضرت عبدالبهاء گرانبهاترين هديه حضرت بهاءالله بعالم بشرى و نمونه اعلاى تعاليم بهائي مي باشند. با تمرکزدر مقام حضرت عبدالبهاء بعنوان مركز عهد و ميثاق حضرت بهاءالله، بهائيان عالم متحدانه در سعى و كوششند تا حيات بهائى داشته باشند و مدنيت جهانى نوينى بسازند.
حضرت عبدالبها در رابطه با انتخاب خودشان بعنوان مركز عهد و ميثاق مي فرمايند :« اليوم اهم امور ثبوت و رسوخ بر عهد و ميثاق است كه سبب رفع هر اختلاف است ... عهدي كه جمال مبارك گرفت آن نيست كه عبدالبها مظهر موعود است بله عبدالبها مبين كتاب و مركز ميثاق است ... اگر اختلافي در ميان آيد بايد به عبدالبها رجوع نمايند و كل طائف حول رضاي او باشند بعد از عبدالبها چون بيت العدل اعظم تشكيل يابد بايد او به رفع اختلاف پردازد . »7
حضرت بهاالله فقط به تعيين اهداف ضروري اكتفا نفرمودند بلكه با نگاشتن كتاب عهدي منتي بزرگ بر احبا خويش نهادند و آنان رااز گمراهي و دو دستگي رهانيدند چيزي كه مثل آن را در تاريخ هيچكدام از اديان نمي توانيم بيابيم . «... نه عهد و ميثاقی بود و نه پيمان و ايمانی بلکه حضرت فرموده بودند هر کس مرا دوست دارد بايد عَلی را دوست بدارد حال در اين کور عظيم ايمان و پيمان الهی است و عهد و ميثاق حضرت ربّانی جام الست است که بِيَدِ جمال ابهی در بزم الهی بدور آمد و نوشانوش درگرفت هر کس سرمست آن صهبا شد بآهنگ ملکوت ابهی لَکَ الْحَمْدُ يا ربّيَ الْأَبهی گفت و هر کس محروم شد هر روز بهانهای جست و هر دم بدام و دانهای افتاد نه نصيحت تأثير داشت و نه ملاطفت تغيير داد عاقبت در غَمَرات نقض مستغرق ...»8
شايد پيروان جمال مبارك بعد از صعود ايشان و با وجود حضرت عبدالبها ،مثل اعلاي ديانت بهائي ، كاري سخت و دشوار پيش رو نداشتند اما بعد از صعود حضرت عبدالبها و جري تر شدن ناقضين و مخالفان امرالله ، آينده مي توانست بسيار تاريك باشد و حضرت عبدالبها نيز با ادراكي آسماني اين مشكل را ، همانطور كه خودشان در الواح وصايا مي فرمايند ، توضيح مي دهند و طبق سنت پدر بزرگوارشان مومنين را در مسير صحيح راهنمايي مي فرمايند . ايشان در الواح وصايا چگونگي تأسيس بيتالعدل اعظم را تشريح فرمودهاند و شوقي افندي، نوهء ارشد خود را به عنوان مرجع بهائيان و مبيّن آيات الهي تعيين نمودهاند .
حضرت شوقي افندي در سال 1897 ميلادي (مطابق 1276 هجري شمسي) در عكا متولد شدند. مادرشان دختر حضرت عبدالبهاء و پدرشان از بستگان حضرت باب بودند. حضرت عبدالبهاء از همان دوران كودكي تربيت ايشان را تحت نظر داشتند و ايشان را براي تحصيل ابتدا به بيروت و بعد به دانشگاه آكسفورد در انگلستان فرستادند، اما تحصيلات ايشان در آكسفورد ناتمام ماند چون بعد از درگذشت حضرت عبدالبهاء مجبور شدند تحصيلات خود را رها كرده، به فلسطين برگردند و در حالي كه فقط 24 سال داشتند ولايت امر بهائي را به عهده گيرند.
حضرت وليامرالله بر طبق مندرجات الواح وصايا به تأسيس نظم اداري بهائي قيام فرمودند، يعني دستور انتخاب محافل روحاني محلي و بعد ملي را (كه مسؤول ادارهء جامعهء بهائي در سطوح محلي و ملي هستند) صادر فرمودند، اياديان امرالله را (كه وظيفهء ترويج و حفظ و صيانت امر الهي را به عهده دارند) تعيين فرمودند، در آثار متعدّد خود اصول و اهداف و روشهاي اين نظم را مفصلاً تشريح فرمودند، و مقدمات تأسيس بيتالعدل اعظم الهي را كه عاليترين مرجع عالم بهائي است فراهم نمودند. پس ازاينكه ايشان در سال 1957 ميلادي مطابق با 1336 هجري شمسي به عالم بالا صعود فرمودند، اياديان امرالله طبق هدايات حضرتشان در آثار و نوشته هايشان، ادارهء جامعهء بهائي را تا زمان تأسيس بيتالعدل اعظم در سال 1963 ميلادي (1342 هجري شمسي) به مدت شش سال به عهده گرفتند و به شكلي معجزه آسا و بي سابقه درتاريخ اديان، سكّان ِديانت بهائي را به دست بيت العدل اعظم سپردند.
الواح وصاياي حضرت عبدالبها حاوي نكات بسياري مي باشد كه تعمق و تفكر بر آنها مي تواند راهگشاي مسائل و مشلات امروز بهائيان عالم باشد . با تعمق و تمركز بر الواح وصايا مي توانيم به اوج غم و اندوه و نگراني مولاي محبوبمان ، حضرت عبدالبها ، از ناقضين و دشمنان امر مبارك پي ببريم .آنجا كه مي فرمايند : « ... ای احبّای الهی، بجان بكوشيد تا امر اللّه را از هجوم نفوس غير مخلصه محافظه نمائيد زيرا چنين نفوس سبب مي شوند كه جميع امور مستقيمه مُعوج مي گردد و مساعی خيريّه بر عكس نتيجه مي دهد .... »9 نگراني از اين موضوع مختص به الواح وصايا نمي باشد . جمال مبارك اين نگراني را سالها قبل در ايام حضوردر بغدا در كلمات مكنونه اظهار داشته اند :
«اى پسر هوى، تا کى در هواى نفسانى طيران نمائى پر عنايت فرمودم تا در هواى قدس معانى پرواز کنى نه در فضاى وهم شيطانى، شانه مرحمت فرمودم تا گيسوى مشکنيم شانه نمائى نه گلويم بخراشى
حضرت عبدالبهاء در توضيح اين بيان مبارک مىفرمايند:
و امّا پر و شانه که در کلمهٴ مبارکه مکنونه مذکور آن ميثاق الهى است اين عهد وميثاق از براى آن گرفته شده که وفا به عبدالبهاء نمايند نه اينکه گلوى مبارک يعنى امر مبارک را بخراشند ولی بکلّى چشم از انصاف بسته به نهايت جفا واعتساف پرداختند. »10
يكي ديگر از نكات بسيار بارز و مهم الواح وصايا كه حضرت مولي الوري ، بسيار بر آن تاكيد دارند بحث تبيلغ امرالله است . « ... جميع ياران بنشر نفحات اللّه پردازند و بتبليغ كوشند . اگر نفسی و يا محفلی از محافل مانع نشر انوار ايقان گردد احبّا آنان را نصيحت كنند كه اعظم موهبت الهيّه تبليغ است و سبب تأييد و اوّل تكليف ماست، چگونه از اين موهبت باز مانيم؟ تا جان و مال و راحت و آسايش خويش را فدای جمال ابهی نمائيم و تبليغ امر اللّه كنيم ولی بحكمت مذكوره در كتاب نه پرده دری و عليكم البهاء الأبهی...»11 موضوع تبيلغ ، موضوعي بسيار مهم و حياتي مي باشد و حضرت عبدالبها در الواح گوناگون بسيار بر آن تائيد و تاكيد دارند .
اما مهم ترين نكتهء الواح وصايا همانا تعيين سرنوشت و آينده ولايت و رهبري جامعه بهائي و همچنين اطاعت بهائيان از ولي امر و بيت العدل اعظم مي باشد . موضوعي كه مبدا تمام اختلافات دراديان گذشته مي باشد . «...ای ياران با وفای عبدالبهاء، بايد فرع دو شجره مباركه و ثمره دو سدره رحمانيّه شوقی افندی را نهايت مواظبت نمائيد كه غبار كدر و حزنی بر خاطر نورانيش ننشيند ... زيرا اوست وليّ امر اللّه بعد از عبدالبهاء و جميع ... بايد اطاعت او نمايند و توجّه باو كنند... اين كلماترا مبادا كسی تأويل نمايد و مانند بعد از صعود هر ناقض ناكثی بهانه ئی كند و علم مخالفت بر افرازد و خود رائی كند و باب اجتهاد باز نمايد . نفسی را حقّ رائی و اعتقاد مخصوصی نه، بايد كلّ اقتباس از مركز امر و بيت العدل نمايند . و ما عدا هما كلّ مخالف فی ضلال مبين . و عليكم البهاء الأبهی »12
« عهد و ميثاق حضرت بهاالله ناگسستني و ... خلل ناپذير است . دوكيفيت خاص كه اين ميثاق عظيم را از مواثيق الهيه در اديان سالفه ممتاز مي سازد... اول كلمه الله كه ... به تبيينات مقدسه حضرت عبدالبها و حضرت ولي امرالله موكد و از تصرفات افكار و عقايد بشري مبري و ... محفوظ خواهد بود . ثاني هدايت الهيه كه باب آن همواره مفتوح بوده و هست و اكنون از طريق موسسه عظيمه اي كه باراده مقدسه حضرت بهاالله تاسيس يافته ... كه بر حسب مقتضيات زمان و مكان امور جامعه انساني را تمشيت مي بخشد ... حضرت مولي الوري راجع به اين موسسه عظيمه چنين مي فرمايد : اين مجمع مرجع كل امور است . »13
از آنچه كه ذكر شد ، چه در كتاب عهدي و چه در الواح وصايا ، اهميت شناسايي و دوري از ناقضين ، اهميت توجه به هدايات ولي امر الله و پس از آن بيت العدل اعظم الهي و همچنين اصل تبليغ و نشر كلام الله را مي توان نتيجه گرفت . اميد است كه ما جوانان بهائي اين نصايح رحماني را به گوش جان بشنويم و هميشه به آن عامل باشيم ، تا هم جمال مبارك و هم حضرت عيدالبها و ولي امرالله از ما راضي و خشنود باشند .
منابع :
1- كلمات مكنونه و اصل ميثاق – نادر سعيدي
2- عهد و ميثاق الهي – قسمتي از دست خط بيت العدل به يكي از احباء
3- كلمات مكنونه و اصل ميثاق – نادر سعيدي
4- منتخباتي از آثار حضرت بهاالله
5- لوح مبارك حضرت عبدالبها به چارلز ميسن ريمي
6- دور بهائي – ص 59
7- نجم باختر – حضرت عبدالبهاء – ص227 – ج4
8- ايام تسعه
9- الواح وصايا
10-مائده آسماني – جلد2 – ص37
11-الواح وصايا
12-الواح وصايا
13-دست خطهاي بيت العدل اعظم – جلد1 – ص20-22
